ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام برادر - طاعات و عبادات شما قبول درگاه الهی - طبع سیالی دارید و شعرهای خوبی - اما اگر من    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام خدمت استاد خادمیان بزرگوار ... - طاعات و عبادات تان مقبول درگاه الهی ...<   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام خدمت استاد طارق خراسانی بزرگوار ... - طاعات و عبادات تان مقبول درگاه اله   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام - صد رحمت به غیرت ادبی شما - گویا دراین کشور وسایت فقط ازدرددمردم نباید گفت ،من یک شعرسی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
متاسفانه همینطور است در این سروده چند سطری هرچه از سطر اول فاصله می گیریم وزن مخدوش تر است به گونه ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما و با آرزوی قبولی طاعات و عبادات متاسفانه در بعضی از اشعار با وجود این که جای معنا تا حدو   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



مثنویِ مستزاد الأرکان
تا به حالا
دل به آیین آئینه بستم
بی محابا
با خودم عهد دیرینه بستم
 
خو گرفتم
با پریشانیِ کال گل ها
رو گرفتم
رو از امثال تمثال گل ها
 
خسته بودم
خسته از تیرگی های ممتد
بسته بودم
بسته با خیرگی های ممتد
 
جستجو کن
جستجو کوی آئینه ها را
آرزو کن
آرزو خوی آئینه ها را
 
زندگی کن
زندگی مثل آئینه روشن
بندگی کن
تا که گردد رها جانت از تن
 
تیره پر تر 
پر گشاید اگر دودت از سر
مستمر تر 
شک شود دربدر زودت از سر
 
تیرگی در
مذهب و دینِ آئینه ها نیست
خیرگی در
رسم و آئین آینه ها نیست
 
تا تبسّم
غنچه را با شعف هم سفر کن
با تبسّم
کینه را  در دلت دربدر کن
 
رهسپارم
رهسپار از خودم تا خداوند
شک ندارم
می نوازد دلم را خداوند
 
تار و پودم
را خدا کرده آکنده از عشق
در وجودم
شور و غوغا پراکنده از عشق
 
گر چه هر دم
غم نهد در دلم پا به رندی
رم دهم رم
از دلم تیرگی را به رندی
 
تا به حالا
دل به آیین آئینه بستم
بی محابا
با خودم عهد دیرینه بستم
کلمات کلیدی این مطلب :  آئین ، آئینه ، زندگی ، بندگی ، ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1400/11/3 در ساعت : 19:26:2   |  تعداد مشاهده این شعر :  210


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 14,900 | بازدید دیروز : 19,464 | بازدید کل : 141,666,618