ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«غیبت آفتاب»
«غیبت آفتاب»
 
روزگارم را، در این گرداب، بحرانی مکن !
بغض را در سینه ام، این گونه، زندانی مکن
 
من به امّیدی، در این دریا قدم بگذاشتم 
حال و روزم را، در این هنگامه، توفانی مکن
 
عهدبستن، حرمتی دارد، مبادا بشکنی
دور ازانصاف است آخر، سست پیمانی مکن
 
می دهی، یک روز آخر، دودمانم را به باد
از رقیبان، میزبانی های پنهانی مکن !
 
سهم من از زندگانی این همه اندوه نیست
گونه ام را از فراق خویش بارانی مکن !
 
راه برگشتی ندارد این پلنگ، ای ماه من!
رحم کن، اورا دچارِ صخره گردانی مکن
 
خود، فرومی ریزد این ارگی که درمن دیده ای
دست بردار از سرش، این قدر ویرانی مکن !
 
این همه بی اعتنایی، می کُشد آخر مرا
 کافرستان نیست این جا، نامسلمانی مکن
 
وای ازاین سردرگمی، دارد عذابم می دهد
سرنوشتم را دچارِ این پریشانی مکن!!!
 
می وزد انبوه تاریکی پیاپی روی شهر
غیبتت را، آفتاب، این قدر طولانی مکن
 
کلمات کلیدی این مطلب :  غیبت ، عذاب ، نامسلمانی ، ویرانی ، عهدبستن ، پلنگ ، صخره ،


   تاریخ ارسال  :   1399/10/30 در ساعت : 21:43:52   |  تعداد مشاهده این شعر :  121


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علی اکبر سلطانی
1399/10/30 در ساعت : 22:52:24
سلام و هزاران درود استاد عزیز...
واقعا قلم زیبایی دارین ... زنده باشین و سلامت
می وزد انبوه تاریکی پیاپی روی شهر
غیبتت را، آفتاب، این قدر طولانی مکن
اللهم عجل لولیک الفرج/...
بازدید امروز : 16,798 | بازدید دیروز : 37,517 | بازدید کل : 128,782,580
logo-samandehi