ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
گره ها می زند بر همچو من زلف پریشانش - اگرافشان کند هنگامه ی فتانه ی خود را - اگرچشمی به من    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... حیرت آور است این غزل، آنهم در این مجال اندک و با این همه کار که بر سر شاعر ریخته است من نشستم و    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام و درود جناب استاد - روز نکو - بزرگوارید و کوچک‌نواز - روح استاد اقتداری شاد - سایه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - وزن مصرع مورد اشاره ایرادی ندارد - مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن - و البته به نظ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
درود بر شاعر محترم - آمیخت، از روانی مصراع( آن هم در مطلع غزل)بسیار کاسته است، در ضمن وزن این مصرا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صمد ذیفر
سلام - و عرض تسلیت به سید عزیز - عالی سرودید - روح استاد اقتداری عزیز شاد و با اولیاء الله    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
با سلا م عرض ادب بسیار روان و زیباست بزرگوار - - اما پیام این مصرع را نگرفتم گنگ است عذر   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«در ناگهانِ رفتنت»
«در ناگهانِ رفتنت»
 
من، عشق را آن روز، دست کم گرفتم
این شد که اُنسی با صدای غم گرفتم...
 
در جان خود دیدم زلال آسمان  را
 تنها تورا در این جهان همدم گرفتم
 
همچون غریبی در بیابان مانده بودم 
 ازدست هایت کاسه ای زمزم گرفتم!
 
بی چتر، در باران، خدا نزدیک مان بود
آن روز بارانی، تو را محرم گرفتم
 
احساس خوبی داشتم باتو درآن فصل
 جوری که روی از عالم و آدم گرفتم
 
 در جستجوی تکیه گاهی بودم آن روز 
دامان پرمهر تو را، محکم گرفتم
 
در رونق این باغ اگر رنجی کشیدم
پاداش آن را از گل مریم گرفتم...
 
ناگاه، ارگ دلخوشی هایم فروریخت
نقشی، در این آیینه، همچون بم گرفتم
 
این حرف را باور نخواهی کرد هرچند
در ناگهانِ رفتنت ماتم گرفتم !
 
هرگز نفهمیدم دلیل رفتنت را
هربار از خود پاسخی مبهم گرفتم!
 
بگذار تا این قصه را مردم بدانند
من، عشق را، آن روز، دست کم گرفتم!
کلمات کلیدی این مطلب :  زمزم ، محرم ، بی چتر ، عالم ، آدم_تکیه گاه ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1399/7/25 در ساعت : 21:51:6   |  تعداد مشاهده این شعر :  109


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

نام ارسال کننده :  عباس خوش عمل کاشانی     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
درود/ غزل هرچه به انتها نزدیک می شود دلرباتر و فاخرتر می شود....اگر «جوری» را «طوری» کنید به صواب نزدیکتر است.در شعر قدما که اصلا سابقه ی استفاده ندارد ّ در شعر معاصران هم اغلب در شعرنو و سپید یا طنزمنظوم می آید.باقی بقاتان.
خدابخش صفادل
1399/7/28 در ساعت : 10:14:25
درود جناب خوش عمل گرامی!
سپاس از توجه و خوانش این غزل، تنها دلیل برگزیدن واژه ی جوری به جای طوری، پارسی گرایی است. همین.
بازدید امروز : 5,469 | بازدید دیروز : 39,819 | بازدید کل : 125,828,702
logo-samandehi