ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام خواهر عزیز - ابتدا امیدوارم تسلیت مرا در این غم پذیرا باشید خداوند به خانواده اش صبر عنایت ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - ۱_ در مصرع یازدهم (آن کس که بشکنددل یاران خویش)) ظاهرا سهو القلمی رخ داده است چون اشکال وزن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
با درود . - درگذشت همکار عزیز و گرامی تان را تسلیت عرض می کنم . صبرتان در تحمٌل این مصیبت جمیل و   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معصومه حیدرپور
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی نظری سرمازه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای ربانی گرامی - قسمت اول سروده ی شما هیچ ارتباطی با بخش میانی و پایانی از نظر معنا و صوَر    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - - استاد اقتداری بزرگوار سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتید و عذر تقصیر در پاسخگویی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



منشور عشق ...

زخمی زدی، بر زخمه ی دیرین !
باز این قلم، سوزاند کاغذ را !

این تشنه ات، آبی نمی خواهد
پایان بده، رؤیای این حَظْ را ...!


وقتی جهانی در عطش می سوخت ...
در من، عطش ها گنگ و نامأنوس...!

آبی و آرام و بلند و سخت ...!
حجم تنم، همسنگِ اقیانوس ...!


جولانگه موجی نخواهی بود ...
تا در خودت یخ بسته ایی، آرام !

مرغِ هوس باز از پی دانه ...
سهم است،مرگ وُ دانه ایی در دام ...!

*****

دنیای من ... شب بود و آرامش
فارغ، ز استبداد هر خورشید ...!

در بیکرانی، دور و رؤیایی ...
هر گوشه ایی، مهتاب می بارید!


منشورِ عشقم، تا به نامت خورد ...
کلِّ جهانم را، تو دزدیدی ...!
ای فاتحِ منظومِ خورشیدی ...!
دیروز خود را، کاش می دیدی!؟


یک ذره از این کهکشان بودی ...
گرد و غباری، در عدم مانده ...!

در حسرتِ یک جرعه آب، اما ...
در هیچِ پر از هیچ، وامانده ...!


مقصود این حسرت، نگاهم بود ...
من ... ناخدای این جهان بودم ...!

از بیکران ... تا بیکران، آبی ...
آبی تر از، هر آسمان بودم ...!


منظورِ این منظومه، من بودم ...
در چشم تو، دُرّ ثمین، بودم !

صد ماه تابان، در مدارم بود !
سقف جهان را،من زمین بودم ...!

*****

تووو... از تبارِ آسمان، بووودی !
گم کرده ایی، اما زمینت را ...

پیغمبری ... کز جهل، واماندی !
گم کرده ایی، روح الامینت را ...


بانو... سپهری، کهکشانی،خوب ...
سرگشته اما، در پیِ ناسوت ...!

تو ... آسمانی، گنگ و بی معنا ...!
من هم زمینی، غرقِ در لاهوت ...


فرقی ندارد، آسمان باشی ...!
وقتی زمینی نیست، حتی دور ...

خورشید هم، معنا شود وقتی ...
روشن کند، حتی ... کویری کور !

*****

در بیش و کم ها، سخت درگیری ...!
برفِ زمینت را، نمی بینی ...!!!

از حسرتِ گلهای یخ بسته ...
با گرمی ات، سهمی نمی چینی !


بگشای، آن پلکِ ملال انگیز ...
خورشید چشمت را، هویدا کن !

اینک، جهانی غرقِ تاریکیست !!!
گم کرده ها را، باز پیدا کن ...


آن خنجرانِ مونسِ خورشید ...!
از جانِ این عاشق، چه می خواهند...؟

بِشْکاف این، ابر و سیاهی را ...
پاهای تو، رو سویِ بی راهند ...!


دریاب ...این معنای مطلق را ...
دنیا، اسیرِ «بود»و«نابود» است !

ما و من و تو ... سهمِ نابودی ...!
«عشق»آن ضمیر تا ابد،«بود» است!

............... « عشق » ................
............آن ضمیر تا ابد ............
................ « بود » .................
.................. است ...................

کلمات کلیدی این مطلب :  عشق ، خورشید ، آسمان ، عاشق ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1399/2/19 در ساعت : 18:31:18   |  تعداد مشاهده این شعر :  741


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 23,044 | بازدید دیروز : 29,739 | بازدید کل : 133,719,432
logo-samandehi