ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - ویراستاری می گفت به سه چیز علاقهٔ بیشتری دارد,اول خوردن, دوم خانواده و سوم وی   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



حسرت
 
«حسرت»
 
 وقتی میان خلوت من پاگذاشتی 
درمن هزار پنجره رؤیا گذاشتی !
 
[هر روز چشم های تورا شعرمی شدم]
درهای عشق و عاطفه را واگذاشتی
 
گفتم که باحضورتو خوشبخت می شوم
خودرا به جای حضرت لیلا گذاشتی ...
 
ناگاه ارگ دلخوشیِ من خراب شد
ویرانه ای برای من این جا گذاشتی
 
رفتی بدون این که خداحافظی کنی
دردی به جان این منِ شیدا گذاشتی
 
تنها به چشم های تو امّید داشتم
رفتی به روی عاطفه ام پاگذاشتی
 
دیدم که آفتاب امیدم غروب کرد
درجان من هزار تمنّا گذاشتی !
 
 این مردِ سرسپرده ی خودرا،دراین فصول
با صد هزار دلهره تنها گذاشتی !
 
با قصد این که سخت بسوزانی ام،چنین
درمن رقیب را به تماشا گذاشتی
 
در ازدحام این همه کابوس مانده ام
درمن هزار دغدغه را جا گذاشتی
 
کاری چنین،نه،دختر ترسا نکرده بود
این پیر را،شکسته،به صنعا گذاشتی!!
 
ازعشق،ازمقدس چشمت،فقط صلیب
در جُلجتا برای مسیحا گذاشتی
 
خوشحال ازاین که جان مرا سوختی،ولی
رسم بدی به عهده ی فردا گذاشتی!
کلمات کلیدی این مطلب :  حسرت ، عشق ، عاطفه ، خوشبخت ، ارگ ، لیلا ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1397/8/19 در ساعت : 1:13:30   |  تعداد مشاهده این شعر :  559


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 18,798 | بازدید دیروز : 30,393 | بازدید کل : 128,605,818
logo-samandehi