ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



درایستگاه قطار
                                 
 
در انتظار قطاری که می رسد از راه
نشسته ام که بیاید کسی از این درگاه
از این خطوط موازی به وجد می آیم
از این خطوط موازی، از این همه ناگاه!
چه فصل ها که به آیین عشق پرورشان
برای ما دو تن این راه می شود کوتاه
پرنده می شوم انگار آسمان ها را
صدای سوت قطار است، می رسی از راه!
به ناامیدی از این در نرفته ام بیرون
گرفته حاجت خود را دلم از این درگاه!
پیاده می شوی از کوپه، عصر بارانی،
چه حس و حال قشنگی، چه فرصتی دلخواه!
به پیشواز می آیند نیمکت ها باز
مسافران زیادی که می کنند نگاه!
حضور ممتد ساعت در ایستگاه قطار،
نگاه می کنم از پشت عینک آن را گاه
چقدر خاطره با لهجه ی ترن دارم
بهار، صبح نشابور، عمر من کوتاه
چنارهای بلندی که می خورند تکان
کلاغ ها، که هماهنگ می پرند سیاه!
هزار خاطره در ذهن کاج ها مانده ست
از آن سفر که شدی با تمام من همراه
نگاه می کنم از دور دست، می بینم
هزار حسرت جا مانده در ترانه ی آه!
مرا ببخش گرفتار صخره ها شده ام
پلنگ پیر تو افتاده است دور از ماه!
 
 
 


موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1395/4/9 در ساعت : 19:32:7   |  تعداد مشاهده این شعر :  753


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علی گیاهی
1395/4/9 در ساعت : 21:0:57
درود برشما استاد
صمد ذیفر
1395/4/9 در ساعت : 21:9:51
سلام
درود فراوان بر جناب استاد صفا دل عزیز.
پاینده باشید ..ان شاء الله
❄««««::>❄<::»»»»::>❄<::««««::>❄
نگاه می کنم از دور دست، می بینم
هزار حسرت جا مانده در ترانه ی آه!
❄❄<::««««::>❄❄
مرا ببخش گرفتار صخره ها شده ام
پلنگ پیر تو افتاده است دور از ماه!
❄««««::>❄<::»»»»::>❄<::««««::>❄
محمدرضا جعفری
1395/4/10 در ساعت : 5:55:7
درود استادنا........عالی ست

نگاه می کنم از دور دست، می بینم
هزار حسرت جا مانده در ترانه ی آه!
غلامعباس سعیدی
1395/4/13 در ساعت : 1:50:5
سلام و درود

زیباست

چقدر خاطره با لهجه ی ترن دارم
بازدید امروز : 1,448 | بازدید دیروز : 33,074 | بازدید کل : 128,892,228
logo-samandehi