ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام خواهر عزیز - ابتدا امیدوارم تسلیت مرا در این غم پذیرا باشید خداوند به خانواده اش صبر عنایت ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - ۱_ در مصرع یازدهم (آن کس که بشکنددل یاران خویش)) ظاهرا سهو القلمی رخ داده است چون اشکال وزن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
با درود . - درگذشت همکار عزیز و گرامی تان را تسلیت عرض می کنم . صبرتان در تحمٌل این مصیبت جمیل و   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معصومه حیدرپور
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی نظری سرمازه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای ربانی گرامی - قسمت اول سروده ی شما هیچ ارتباطی با بخش میانی و پایانی از نظر معنا و صوَر    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - - استاد اقتداری بزرگوار سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتید و عذر تقصیر در پاسخگویی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



اینک کن تو درمانی، که دیگر رو به پایانم(باران) ...

گفته بودم پیش تر...
باران که می بارد ...
دلم آرام میگیرد ...
ز غمهای جهان، آزاد میگردم ...
تمام دردها را، غصه ها را، می برم از یاد ...
که گویی تازه از ره میرسم ...
با توشه ای سرشار، از امیّد ...
***
آنچنان آزاد میگردم ...
که با پرهای خیس، از بارشی بسیار ...
توانم اوج گیرم ...
تا وصال آرزوهایم ...
و این، امیّد زیبا بود ...
که امروزم به فردا میرسانیدش ...
***
ولی چندیست ...!
باران بهاری، سخت میبارد ...
چنان پر شور و سیل آسا
که از عالم تمام دردها را، غصه ها را برد ...
***
ولی ... آه ، از دل تنگم ...
که دیگر چون همیشه، زنده از باران نمی گردد !!!
دگر این سیلِ غم شویِِ جهان آباد ...
اگر بنیاد دنیا را به دست خویش بردارد ...
غم این قلب بیمارم، پس از آن هم ...
درون سینه می ماند !!!
اگر غرق از خروش سیل هم گردم ...
پس از مرگم بماند این غم جانسوز در قلبم ...
***
نمیدانم کدامین کس ...؟
کدامین زخم ...؟
از دیروز و امروزم ...؟
مرا دردی چنین جانسوز در دل کاشت ؟!!
که دیگر چشمهایم، شور عالم را نمی بیند ...
که دیگر گوشهایم، نغمه ی مرغ بهاری را نمی یابد ...
و این سازی که تا دیروز، دلم را، غرق امیّد و صفا میکرد ...
برایم ناخوش آهنگ است !!!
دلم با نغمه اش، دیگر نمی رقصد ...
و دیگر روی شادی را نمی بیند ...!
****
خدایی تا همین دیروز، مرا غرق تماشا بود ...
که اشک آسمانش نیز،از نگاه اشکبارم بود ...
خدایا ... بازهم ...
بازهم درمان قلبم باش ...
دوایی کن، که دیگر این جهان را، با همان باران زیبایش ...
نباشد مرهمی، بر زخمهای بیشمارِ این دلِ مغموم ...!
ودیگر جز تو ای معبود بی همتا،
ندارم هیچکس را،
گسستم از تمام عالم و اهلش ...
و رو کردم به درگاهت ...
تو بگشا دربِ رحمت را ...
و اینک کن تو درمانی، که دیگر رو به پایانم ...
مرا دریاب ... مرا دریاب ... به امیّد... تو میمانم ...


موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1393/5/1 در ساعت : 13:19:1   |  تعداد مشاهده این شعر :  1038


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 21,657 | بازدید دیروز : 29,739 | بازدید کل : 133,718,045
logo-samandehi