ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



طوفان
              طوفان
بی تابم و، پابند قرارم نتوان کرد
زندانی دیوار و حصارم نتوان کرد

این سان که سر من شده سرشار شر و شور
با صبر و سکون چاره ی کارم نتوان کرد

زنجیری سد بودم از این پیش، پس از این
آن موج مهیبم که مهارم نتوان کرد

جاری شده از عشقم و، در هیچ دمایی
جز تاب و تب عشق، بخارم نتوان کرد

در داغ زده سخت رگ و ریشه و، آسان
درمان دل دردتبارم نتوان کرد

از بس پُرم از درد، به دردی که شمایید
ای مردم بی درد!، دچارم نتوان کرد

آیینه ام و آن قَدَر آیینه، که حتی
ناشسته نگاهی به غبارم نتوان کرد

بر من رقم ((صبح به خیر)) است و به صد آه
ها ای شب شر! تیره و تارم نتوان کرد

مضمون بلندم؛ پُرم از معنی باریک
با همت کوتاه شکارم نتوان کرد

جایی اگرم هست، به دل ها، نه دهان هاست
آن شعر شگرفم که شعارم نتوان کرد

تا لاله به جوش است و به جلوه است شقایق
خنیاگر خیل خس و خارم نتوان کرد

سیماش اگر سبزه، سرشتش همه زردی است
بازیچه ی این باغ و بهارم نتوان کرد

این نقش، فقط شکل نگار است، چه حاصل؟!
دلخوش به چنین نقش و نگارم نتوان کرد

بی جام ِ گل نرگس، اگر کاسه ی هر گل
خمخانه شود، خرج خمارم نتوان کرد

کوهم؛ یله بر خاک، نه تلی خس و خاشاک
بر سیل ِ سبک مایه سوارم نتوان کرد

دل دادمت ای دوست، که از دیده ی دشمن
جز دشنه و دشنام نثارم نتوان کرد

طوفانی ام آن سان، که پس از مرگ، چراغی
روشن به سر خاک مزارم نتوان کرد


 




کلمات کلیدی این مطلب :  حصار ، عشق ، طوفان ، مرگ ، آیینه ، صبح به خیر ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1393/2/24 در ساعت : 19:51:15   |  تعداد مشاهده این شعر :  1352


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

نام ارسال کننده :  حسین     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
استادمن تازه باشما واشعارتون آشنا شدم خیلی ازشعرهاتون خوشم میاد
خدابخش صفادل
1393/2/24 در ساعت : 23:45:20
درود. درباره ی شعر استادان نباید چیزی گفت. جسارت می کنم یکی دونکته را یاد آوری می کنم: زندانی دیوارو حصارم نتوان کرد. دیوار پارسی حصار است. استفاده از فعل هایی مانند روشن نتوان کرد و نثار نتوان کرد و... با زبان شعر امروز آیا فا صله ندارد؟ کلا این بیان و زبان چقدر با من مخاطب امروز نزدیک است؟ من اندیشه را می پسندم ام اما چگونگی بیان اندشه را نمی پسندم.باپوزش!
خلیل ذکاوت
1393/2/25 در ساعت : 8:19:32
با سلام و سپاس

عرض کنم که : آوردن واژگان هم معنی و نیز خویشاوند معنوی و لفظی در کنار هم در زبان و ادب فارسی و حتی زبان روزمره، امری رایج و اتفاقا خوشایند است. شاید از باب تاکید است ، نمی دانم. نمونه های فراوانی را می توان نشان داد: مهر و محبت، رفع و دفع، جنگ و ستیز، و ...، دیگر این بنده هر چه فکر کردم معنی این فرمایش حضرت عالی را نفهمیدم که روشن نتوان کرد و نثار نتوان کرد چرا و چگونه از زبان و بیان مخاطب امروز دور است. البته مخاطب داریم تا مخاطب! برخی دنبال زبانی روان و راحت هستند به گونه ای که می خواهند بدون کمترین ممارست و مطالعه هنری و ادبی، از یک شعر لذت آنی ببرند و شاعران فراوانی هم هستند که به جای ارتقای ذهن و زبان چنین مخاطبانی، تسلیم خواسته های غیرمشروع! آنان می شوند. دسته ای دیگر از مخطبان هم هستند که از شاعر اولا و از خود ثانیا توقع و انتظار دارند که در شعر، وجه و وجهه ادبی و ادبیت این هنر فاخر و فرهیختگی و فرزانگی آن رعایت گردد. اگر در پی خشنودی گروه اول باشیم، باید تقریبا 90 درصد غزل های سایه، 40 تا 50 درصد غزل های سیمین و 30، 40 درصد غزل های منزوی و بدتر از آن تقریبا 100 درصد غزل های مرحومان عماد و قهرمان و سهی را بسپاریم به بایگانی! و مثلا عذر همین استاد خوش عمل خودمان را هم بخواهیم! و از ایشان خواهش کنیم که از این سایت تشریف ببرند
و دست آخر این که از راه دور، دستتان را می بوسم استاد و سپاس می گویم به خاطر این بذل توجه. پایدار باشید و برقرار
محمدمهدی عبدالهی
1393/2/25 در ساعت : 0:57:10
طوفانی ام آن سان، که پس از مرگ، چراغی
روشن به سر خاک مزارم نتوان کرد

سلام و عرض ادب بزرگوار
درود بر شما
بسيار زيبا بود
خواندم و لذت بردم
توفيقاتتان مستدام
غلامعباس سعیدی
1393/2/25 در ساعت : 9:49:19
سلام و درووووود بر شما


بسیار خوب و دلنشین

طوفانی ام آن سان، که پس از مرگ، چراغی
روشن به سر خاک مزارم نتوان کرد
عباس خوش عمل کاشانی
1393/2/25 در ساعت : 10:29:36
درود و فراوان درود.این سایت اگر فاخر است و ارزشمند و دلنواز بواسطه ی حضور اساتیدی چون:صفابخش-اقتداری-دلبری-ذکاوت و دوسه نفر دیگر است که اسامی شریفشان را به یاد نیاوردم....من و استاد حاج محمدی و بعض مدیران شاعر سایت هم بمنزله ی مسماریم!خواستم مشابه عامیانه ی مسمار را بیاورم دیدم شاید دور از ادب تلقی کنند..از این غزل فاخر و همه چیز تمام -همچون آثار گذشته ی حضرت استادی-محظوظ و بهره مند شدم.
حسین احسانی فر
1393/2/25 در ساعت : 20:50:32
درود بر شما
وقتی اساتید بزرگوار ئرباره شعر نظر دادند دیگر عرض اندام کوچکی چون من ،وز وز مگسی بیش نیست.

بسیار لذت بردم
علی‌رضا حکمتی
1393/2/26 در ساعت : 0:3:41
باسلام
روزهایتان همیشه سربلند...
عباس خوش عمل کاشانی
1393/2/26 در ساعت : 6:7:55
...و یک نکته ی دیگر اینکه «حصار» در فرهنگ لغت ما فارسی زبانها بیشتر به معنای «قلعه» و «دز» است تا دیوار.شاعران هم-چه قدما و چه متاخرین و معاصرین-بسیار کم از لغت «حصار» به معنای «دیوار» استفاده کرده اند....
محمد حسین انصاری نژاد
1393/2/26 در ساعت : 20:9:2
سلام استادذکاوت عزیز.
حس وحال زیبای شعرهایتان راخیلی دوست دارم.مجموعه شعردلنشین "امادلم نیامد"رفیق همیشه های خلوت من است.
کورس احمدی
1393/2/28 در ساعت : 23:54:6
سلام و درود خلیل جان
مستدام باشی و مانا با این غزل های شگفت و زیبا
محمد غلامی
1393/2/30 در ساعت : 20:34:10
استاد گرام جناب اقای ذکاوت دامت برکاته دست مریزاد.
از این غزل زیبا همچون سایر غزلیاتتان لذت بردم. اما چیزی که ذهن را قدری مشغول می کرد و اگر این اشکال در غزل فوق وجود نداشت بهتر می بود این تکرار مترادفات بود. مثل:
دیوار و حصار
شر وشور
صبر و سکون
تب و تاب
رگ و ریشه
خار و خس
خس و خاشاک
دشنه و دشنام
نقش و نگار
باغ و بهار....

باز هم ارادت مرا بپذیرید و سایه تان مستدام باد
بازدید امروز : 16,047 | بازدید دیروز : 35,110 | بازدید کل : 128,714,426
logo-samandehi