ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



عقاب عقبا
جستجو در جو مکن؛ از جو، صدف نتوان گرفت
وانگهی از هر صدف دُرّ  نجف نتوان گرفت

می دهد مرجان به دریادل، دل دریا، ولی
جز کف دستی حباب از دست کف نتوان گرفت

بی غدیر این برکه ها باریکه ای بی برکت اند
نم هم از نوکیسه های ناخلف نتوان گرفت

بلبلا! بیهوده می گردی؛ سراغ باغ را
از بیابان های بی آب و علف نتوان گرفت

مادرم با مهر مولایم مرا قنداق کرد
تا قیامت از من این شور و شعف نتوان گرفت

هر دلی در گیرودار اوست؛ با او یا بر او
پرچم این جا رو به باد بی طرف نتوان گرفت

او عقاب عرصه ی عقباست؛ از دید عقاب
هر شکاری را در این دنیا هدف نتوان گرفت

بال بر بام ازل گسترد و ... تا شام ابد
این شکوه و شوکت و شان و شرف نتوان گرفت

در صف محشر، چنان گِردِ شفاعت خانه اش
محشری دیگر به پا گردد، که صف نتوان گرفت

آن چنان که دادِ گُل را از خزان نتوان ستاند
خون بهای لعل را  هم از خزف نتوان گرفت

می زنی بر آب و آتش، باد اما هرچه برد
بازپس، ای خاک، با اشک و اسف نتوان گرفت

مستی موعود! کی دور تلافی می رسد؟
بی تو حقی را که از خم شد تلف نتوان گرفت

دف بزن درویش، دف؛ درد دل دیوانگان
دارویی دارد که جز از دست دف نتوان گرفت

دل به دست من قلم داد و سپس خندید و گفت:
پیش پای عشق غیر از سر به کف نتوان گرفت
کلمات کلیدی این مطلب :  مولا ، محشر ، غدیر ، ازل ، ابد ، موعود ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1391/8/13 در ساعت : 1:14:44   |  تعداد مشاهده این شعر :  1689


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

نام ارسال کننده :  طارق حراسانی     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
خلیل عزیزم من طارق خراسانی هستم و معجزه ای شد شما را پیدا کردم من یک غزل زیبا از شما دیدم و دروبم گذاشتم و پس از آن در به در دتبالت گشتم تا پیدات کردم موفق باشی
نام ارسال کننده :  طارق حراسانی     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
خلیل عزیزم من طارق خراسانی هستم و معجزه ای شد شما را پیدا کردم من یک غزل زیبا از شما دیدم و دروبم گذاشتم و پس از آن در به در دتبالت گشتم تا پیدات کردم موفق باشی
محمدعلی شیخ الاسلامی (شیوا)
1391/8/13 در ساعت : 5:29:46
سلام
غزلی بسیار فاخر و سرشار از انواع بدیع ِ مضمون و زبان . حظ کردم
راستش را بخواهید پس از سال ها به شعر و شاعری حسودی ام شد که چرا خدا مرا مهبطِ این اوراد نکرد .
کاش فرصت داشتم به عنوان مشق برای خودم و دوستان جوانم این شعر را بارها از رو و وارو می نوشتیم شاید برکتی و بهره ای ازآن حاصل می شد و این لکنت ها و گره های زبانی از زبانمان ( بیشتر خودم را عرض می کنم ) برداشته می شد .
سراپا تسلیم شعر و شعورتان شدم
ارادت مزید است
مصطفی پورکریمی
1391/8/13 در ساعت : 10:10:13
سلام جناب استاد ذکاوت گرامی
هر دلی در گیرودار اوست؛ با او یا بر او
پرچم این جا رو به باد بی طرف نتوان گرفت

بسیار زیبا و دلنشین بود عید هم مبارک
اکرم بهرامچی
1391/8/13 در ساعت : 11:3:27
دهد مرجان به دریادل، دل دریا، ولی
جز کف دستی حباب از دست کف نتوان گرفت

بسیار سروده تان ارزشمند است و مانا
عیدتان مبارک و پرمهرباد
درود
علی رضا آیت اللهی
1391/8/13 در ساعت : 20:12:10
سلام به شاعر ارجمند
نمیتوان بیت اوٌل این غزل شیوارا با « حُسن مطلع » توصیف کرد . چرا که عالی تر از یک حُسن مطلع است . عالی است ، عالی ، عالی ... شعر نغز و پر مغز که می گویند همین است ؛ نه تنها شعری زیبا و دلنشین و روح انگیز ، بلکه فلسفه است ، منطق است و روایتی از جهان هستی ما .
شاعر دیگری سروده است . زدریا خرد ماهی خرد خیزد . در اینجا دریای مردانگی و کرامت و مروٌت علی موصوف است که صفتش را به منشائش که اسلام باشد بر می گرداند و هردو تعالی و متعالی : نه فقط شخصیٌت علی بلکه دریای بیکران اسلام نیز ، به صورتی ضمنی ، مورد توصیف و مدح و ثنا قرار می گیرد .
سراسر شعر به همین زیبائی و گویائی است که تشریح و تفسیر آن در ده و صد عبارت و بنابر این مجال حاضر نمی گنجد .
دفتر روزگار یار جنابتان باشد .
...و این عید سعید نیز بر جناب عالی و خانواده محترم مبارک باد .
امیر سیاهپوش
1391/8/13 در ساعت : 21:2:44
سلام جناب ذكاوت
عيد شما مبارك
احسنت و صد مرحبا. بسيار عالي. همه چيز خوب و شيرين. منسجم، محكم و پر مغز.

مستی موعود! کی دور تلافی می رسد؟
بی تو حقی را که از خم شد تلف نتوان گرفت

دست مريزاد
نغمه مستشارنظامی
1391/8/14 در ساعت : 13:46:28

در صف محشر، چنان گِردِ شفاعت خانه اش
محشری دیگر به پا گردد، که صف نتوان گرفت

سلام بر شما استاد بزرگوار بی نظیر بود همه ابیات شاهکار
خواندم و لبریز از می ولایت شدم
با این قافیه دشوار استادانه به هدف زده اید
دکتر آرزو صفایی
1391/8/14 در ساعت : 23:8:11
سلام جناب ذکاوت
زیبا و جاندار سرودید
درودتان
معید داستان
1391/8/21 در ساعت : 23:16:21
درود بر شما
عالی بود
بازدید امروز : 14,772 | بازدید دیروز : 35,110 | بازدید کل : 128,713,151
logo-samandehi