ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



ما هرچه می کشیم از آن «در» شروع شد ...


 



غزلی نذر خاک پای حضرت زینب (س):



 



با داغ مادرش غم دختر شروع شد



او هرچه درد دید از آن «در» شروع شد



 



مادر به او که پیرهن کهنه را سپرد،



دل شوره های زخمی خواهر شروع شد



 



باور نداشت آتش آن اتفاق را



تا عصر روز حادثه باور شروع شد



 



جمعه حدود ساعت سه بین قتلگاه *



تکرار قصه ی در و مادر شروع شد



 



اینجا بجای میخ در و قامتی کبود



اینبار جنگ خنجر و حنجر شروع شد



 



زینب! بلند گریه کن، اینجا مدینه نیست



حالا که سوگواری حیدر شروع شد



 



نه باورم نمی شود این سطر ناحیه



والشمرُ جالسٌ ... سر و خنجر ... شروع شد



 



می خواستم تمام کنم شعر را، نشد



یک غم تمام شد، غم دیگر شروع شد



 



خورشید روی نیزه شد و آسمان گرفت



زینب گریست ... خنده ی لشکر شروع شد



 



یا صاحب الزمان! غم تو ناسرودنی است



بگذار بگذرم ...



 



اینها گذشت ...



چفیه و سربند را که بست،



تا بوی سیب در دل سنگر شروع شد،



 



رفتند دسته های عزایی که راهشان



با « انتقام سیلی مادر » شروع شد



 



در موج خون، به سمت حرم سینه زن شدند



رنگین شد این غزل دم آخر ... تمام شد



 



 



* حدود ساعت سه جان من می رفت آهسته



   برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته



   « سید حمیدرضا برقعی »


کلمات کلیدی این مطلب :  ما ، هرچه ، می ، کشیم ، از ، آن ، «در» ، شروع ، شد ، ... ،

موضوعات :  عاشورایی ، آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1391/3/16 در ساعت : 22:47:54   |  تعداد مشاهده این شعر :  1282


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

سید اکبر سلیمانی
1391/3/17 در ساعت : 10:1:17
سلام جناب میرزایی عزیز.خیلی لذت بردم. اجرت با صاحب الزمان

-------------------------------------------------------------------------

ممنون از لطفتان
اکرم بهرامچی
1391/3/20 در ساعت : 16:20:17
سلام آقای میرزایی
خیلی زیبا سرودید درود بر شما

-----------------------------------------

ممنون ...
سینا شهیدا
1391/3/20 در ساعت : 17:22:38
من شعر مي خواندم يا از مدينه تا كربلا هروله مي كردم؟
من مسحور اين شعر بودم.
خواندم، متحير ماندم، آه كشيدم ، گريستم.
اين شعر از تونيست.
اين شعر را كسي از بالا به تو هديه داده است.
من هنوز حالت گريه دارم.
من هنوز خودم نيستم.
شاعر زيارت كربلا قبول.

------------------------------------------------------------------

لطف دارید آقا ... شکی نیست که این نوشته ها هدیه هایی است از خودشان به این کمترین ...
بازدید امروز : 9,873 | بازدید دیروز : 32,615 | بازدید کل : 127,206,858
logo-samandehi