ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حاج محمدی شاعر گرامی - قافیه هایی که در غزل به زور به کار برده اید زیبا ننشسته اند: انگ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



قهوه تلخ(انتظار)

بر آن سَرم که گریزم ز دامِ زلفِ سیاهش
روَم به سویِ دیاری که نیست خیلِ سپاهش

به خطّه ای که نباشد در آن غبارِ غریبی
به منزلی که نباشم مُدام دیده به راهش

اُمید .. پایِ علیلم مرا دوباره رساند
به خلوتی که غم آلوده نیست شام و پگاهش

کجاست قهوه یِ تلخی که تا همیشه نخوابم
چه سَر کِشم که نبینم به خواب گاه به گاهش
 
صبا به او برسان در نبودنش چه کشیدم
بگو غمت به فنا داد و غصّه کرده تباهش

بگو به او که فلانی همیشه مُنتظرت بود
بگو که دردِ فراقِ تو کرد همدمِ آهش
 
بگو برایِ چه از دیدنش مضایقه کردی
بپرس از او به چه جُرمی .. مگر چه بود گناهش

مگر نه اینکه تو پشت و پناهِ خار و خسانی
مگر شوَد نزنَد باغبان سَری به گیاهش

به عرضِ او برسان ای نسیمِ بادِ موافق
کمندِ زلفِ سیاهش کجا و طلعتِ ماهش

به آن بُریده دل از من بگو سَرَش به سلامت
قرارِ ما به قیامت .. خدا همیشه پناهش

#مهران_ساغری


۱۴۰۱/۰۲/۲۲
کلمات کلیدی این مطلب :  زلف ، قهوه ، تلخ ، فراق ، قرار ، قیامت ، مهران ، ساغری ،


   تاریخ ارسال  :   1401/2/22 در ساعت : 19:14:17   |  تعداد مشاهده این شعر :  91


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 16,679 | بازدید دیروز : 22,183 | بازدید کل : 142,530,497
logo-samandehi