ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با این همه توضیح واضحات که داده ایم و گفته ایم «امیدی» را بدون تشدید بخوانید باز سرکار خانم بهرامچی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - فقط بیت آخر وزنش به هم ریخته و زیبایی مفهوم و ترکیب ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود وعرض ادب جناب استاد خوش عمل کاشانی ارجمند - سپاس از نگاه پر مهر و بزرگوارانه تان .. چه پربها   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود و عرض ادب جناب حجت عزیز - ممنون و متشکرم از حضور ارزشمندتان و نقدی که برای این چند خط بنده د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام ، استاد خوش عمل با توضیحات ارزنده شما آگاه و مجاب گردیدم ، سپاسگزارم از شما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
شعر دلربای جناب دهقانی اصلا اشکال وزن ندارد....در مصراع اول بیت دوم حرف «ر» از کلمه ی «جریانها» را ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام وخیلی ممنون.،درمصرع اول ،شاعرداره ازخولی میگه که ازشهرنامردان داره عبورمیکنه،باکیسه ای که سرمقد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ... - عرض ادب و احترام خدمت جناب دهقانی گرامی و بزرگوار ... - درود بر ذوق سرشار و طبع شیری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
باسلام و درود بانوی بزرگوار. - در مصرع مطلع : از شهر نا مردان به نامردی گذر کرد ، یعنی چه؟ غل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - اتفاقا در این فاصلهٔ ده‌سال هم اشعار زیادی خونده‌ام و هم کمی مطالعه داشته‌ام. - حتی به    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



گربه غمگین
درجان‌ِ پر دردم چرا؟ درمان نمی ماند
ازدردِ بی درمان که دیگرجان نمی ماند

خان حیّ وحاضر ،مُردمانش یک به یک مُردند
بر سفره ی رعیت، که قرصی نان نمی ماند

از آه گرمِ بینوایان ،سفره اش رنگیست
این آهِ مظلومان، دمی پنهان نمی ماند

قطعا تومی دانی خداوندا! دراین عالم
از مردمِ بی نان،دگر ایمان نمی ماند

شهری به ظلمِ حاکمان شد،پیکرش زخمی
اشکی برای زخمِ خوزستان نمی ماند

چون‌کبک ،دربرفی فرو برده سرش را..او
چیزی به عمرِ عصرِ یخبندان نمی ماند

شیطان که جولان‌می دهد درقلبِ آدم ها!
ازآدمی جز خصلتِ حیوان نمی ماند

در جانِ ما،صدها گلستان ازجفا خشکید
یک شاخه گل، در قلبِ این گلدان نمی ماند

در نقشه، جز یک گربه ی غمگین چه می بینی
از قصه ی ایران ،کسی حیران نمی ماند

خشکیده از ریشه ،درخت زندگی اینجا
این حالِ دنیا، تا ابد یکسان نمی ماند

عمری چوگل داریم و...لیکن درجهان‌مارا
جزمحنت وغم های بی پایان نمی ماند

تَنگ آمده ست این قافیه همچون نفس هامان
این روزگارِ ما، به گورستان نمی ماند؟
🌹شعرازقصه بکند🌹سروده ی۱۴۰۰/۴/۲۵ **********************


   تاریخ ارسال  :   1400/5/5 در ساعت : 0:12:52   |  تعداد مشاهده این شعر :  93


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 2,172 | بازدید دیروز : 31,407 | بازدید کل : 135,248,112
logo-samandehi