ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



لب تشنه سرم رانبر ، اب طلبیده
تو شیر نری و ، منم اهوی رمیده/ که تشنه و ترسیده به هر سمت دویده/ مانند غبار تن ایینه، به یک اه/ سروم شده در باد خزان تو خمیده/ تلخ است و گلوگیر غم وغصه ام اما/ خار است به چشم من و، بیگانه ندیده/ اثار فراق تو و ، خون دل من را/ گنجشک، سر چینه اگر بوده شنیده/ چون بره ی نذری که شود مسلخ از اوسرخ/ لب تشنه سرم را نبر، اب طلبیده/ از مسجد و از دیر و کلیسا و کنیسه/ مرتد شده به مذهب عشقت گرویده/ مشتاق تر از غنچه ندیدی که نشستم/ در حسرت ان نرمه نسیم نوزیده؟/ نه چاه و بیابان ونه در غربت صحرا/ درخانه و کاشانه ام ،این گرگ دریده/ درپنجه ی تقدیر پس از صبر و تحمل له می شوم انگار که انگور رسیده!/ مرگ امد و فرمود : چرا چشم به راهی؟/ نسپار دلت را ،به کسی که نخریده!/ او سعی در این که ،بکشد از تن من جان/ من منتظر اینکه که، شوی راهی دیده.
کلمات کلیدی این مطلب :  ،


   تاریخ ارسال  :   1399/10/24 در ساعت : 0:54:29   |  تعداد مشاهده این شعر :  77


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 15,409 | بازدید دیروز : 29,599 | بازدید کل : 128,810,790
logo-samandehi