ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



غفلت
《وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ》 (( سوره: 7// آیه: 179)) @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ پَریده ای از حواست از بس ز بی خیالی به رنگِ غفلت/ که هیچ دلواپسی نداری برای خویش از درنگِ غفلت// دعا کن از جان که تا نفس باقی استت از لطفِ حضرتِ حق/ بلیّه ای رو نیاوَرَد بر تو چون اسیری به چنگِ غفلت// نمی تواند چِشَد کسی طعمِ کامیابی و رستگاری/ بُوَد مگر از سرشتش آئینه سان  زداینده زنگِ غفلت// خودت، خودت را رها کن از دامِ بی خیالی که جز تو هرگز/ کسی دگر در نیابَدَت ای سفیهِ پیوسته مَنگِ غفلت//  ببال بر خود فراست ارزانی ات  اگر کرده است ایزد/ ز پا نیاورده در عدو را کسی به تیرِ خدنگِ غفلت// کسی که در سر ندارد الّا که باشد از خیلِ پاکرویان/ حذر کند زان که دامن آلوده باشد آنی به انگِ غفلت// نکرده از پخمگی حذر آن، که آن به آن تازه گشت و  افزون/ شعاع بی اهتمامی اش با ظهورِ بی دنگ و فنگِ غفلت// چرا کم اند اینچنین هماره در این جهان جمعِ هوشیاران؟/ نمی زند کس به سینه هرگز اگر چه یک لحظه سنگِ غفلت// کُنَد نگاه آن که هست غافل چه عاقل اندر سفیه بر او/ که با درایت به عزمِ جزمش نمی رود جز به جنگِ غفلت!// خدا، خَرَد کرده هدیه بر این بنی بشر تا کند تامّل/ چگونه باید نباشدش پای عزمِ مردانه لنگِ غفلت// توئی که از فرط هوشیاری همیشه سرمستِ جامِ وَجدی/ نمی بری پی، کِشَد خماری چگونه معتادِ بَنگِ غفلت؟// نمی شمارند مغتنم چون زلالیِ نور معرفت را/ چشیده اند ابلهانِ عالَم مگر چه غیر از شرنگِ غفلت؟//
کلمات کلیدی این مطلب :  غفلت ، بنگ ، عاقل اندر سفیه ، سفیه ، رستگاری ، ،


   تاریخ ارسال  :   1399/6/12 در ساعت : 0:52:3   |  تعداد مشاهده این شعر :  131


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

ابراهیم حاج محمدی
1399/6/12 در ساعت : 0:52:34
《وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ》

(( سوره: 7// آیه: 179))
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

پَریده ای از حواست از بس ز بی خیالی به رنگِ غفلت
که هیچ دلواپسی نداری برای خویش از درنگِ غفلت

دعا کن از جان که تا نفس باقی استت از لطفِ حضرتِ حق
بلیّه ای رو نیاوَرَد بر تو چون اسیری به چنگِ غفلت

نمی تواند چِشَد کسی طعمِ کامیابی و رستگاری
بُوَد مگر از سرشتش آئینه سان  زداینده زنگِ غفلت

خودت، خودت را رها کن از دامِ بی خیالی که جز تو هرگز
کسی دگر در نیابَدَت ای سفیهِ پیوسته مَنگِ غفلت

 ببال بر خود فراست ارزانی ات  اگر کرده است ایزد
ز پا نیاورده در عدو را کسی به تیرِ خدنگِ غفلت

کسی که در سر ندارد الّا که باشد از خیلِ پاکرویان
حذر کند زان که دامن آلوده باشد آنی به انگِ غفلت

نکرده از پخمگی حذر آن، که آن به آن تازه گشت و  افزون
شعاع بی اهتمامی اش با ظهورِ بی دنگ و فنگِ غفلت

چرا کم اند اینچنین هماره در این جهان جمعِ هوشیاران؟
نمی زند کس به سینه هرگز اگر چه یک لحظه سنگِ غفلت

کُنَد نگاه آن که هست غافل چه عاقل اندر سفیه بر او
که با درایت به عزمِ جزمش نمی رود جز به جنگِ غفلت!

خدا، خَرَد کرده هدیه بر این بنی بشر تا کند تامّل
چگونه باید نباشدش پای عزمِ مردانه لنگِ غفلت

توئی که از فرط هوشیاری همیشه سرمستِ جامِ وَجدی
نمی بری پی، کِشَد خماری چگونه معتادِ بَنگِ غفلت؟

نمی شمارند مغتنم چون زلالیِ نور معرفت را
چشیده اند ابلهانِ عالَم مگر چه غیر از شرنگِ غفلت؟
بازدید امروز : 10,827 | بازدید دیروز : 19,594 | بازدید کل : 127,419,697
logo-samandehi