ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با این همه توضیح واضحات که داده ایم و گفته ایم «امیدی» را بدون تشدید بخوانید باز سرکار خانم بهرامچی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - فقط بیت آخر وزنش به هم ریخته و زیبایی مفهوم و ترکیب ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود وعرض ادب جناب استاد خوش عمل کاشانی ارجمند - سپاس از نگاه پر مهر و بزرگوارانه تان .. چه پربها   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود و عرض ادب جناب حجت عزیز - ممنون و متشکرم از حضور ارزشمندتان و نقدی که برای این چند خط بنده د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام ، استاد خوش عمل با توضیحات ارزنده شما آگاه و مجاب گردیدم ، سپاسگزارم از شما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
شعر دلربای جناب دهقانی اصلا اشکال وزن ندارد....در مصراع اول بیت دوم حرف «ر» از کلمه ی «جریانها» را ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام وخیلی ممنون.،درمصرع اول ،شاعرداره ازخولی میگه که ازشهرنامردان داره عبورمیکنه،باکیسه ای که سرمقد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ... - عرض ادب و احترام خدمت جناب دهقانی گرامی و بزرگوار ... - درود بر ذوق سرشار و طبع شیری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
باسلام و درود بانوی بزرگوار. - در مصرع مطلع : از شهر نا مردان به نامردی گذر کرد ، یعنی چه؟ غل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - اتفاقا در این فاصلهٔ ده‌سال هم اشعار زیادی خونده‌ام و هم کمی مطالعه داشته‌ام. - حتی به    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



دوباره فکر رفتنی! کمی درنگ می کنی؟
چرا به حلق لحظه ها چنین شرنگ می کنی؟
دوباره فکر رفتنی، کمی درنگ می کنی؟

تو را به خاطر خدا کمی یواش تر برو! 
برای من زمانه را چگونه تنگ می کنی؟

شبیه صخره بودم و شکستم از نگاه تو
تو شیشه ای! ولی نظر به حال سنگ می کنی؟

همیشه گفته ای به من:" بایست! کم نیاوری!"
ولی خودت چرا چنین خمیده جنگ می کنی؟

من ایستاده ام هنوز به اعتبار بودنت
نرو که لشگر مرا اسیر ننگ می کنی

مرا به جنگ سرنوشت فرستاده ای ولی
چرا خودت گل سفید سرتفنگ می کنی

خیال می کنی فقط خودت به فکر رفتنی!
مرا هوا نمی کنی؟ چرا؟ قشنگ می کنی!

من انتهای قصه را شنیدم از سکوت تو
تو با نگاه و خنده ات، خرابه رنگ می کنی
کلمات کلیدی این مطلب :  غزل ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1398/5/31 در ساعت : 2:45:26   |  تعداد مشاهده این شعر :  358


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 19,918 | بازدید دیروز : 26,140 | بازدید کل : 135,046,571
logo-samandehi