ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
گره ها می زند بر همچو من زلف پریشانش - اگرافشان کند هنگامه ی فتانه ی خود را - اگرچشمی به من    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... حیرت آور است این غزل، آنهم در این مجال اندک و با این همه کار که بر سر شاعر ریخته است من نشستم و    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام و درود جناب استاد - روز نکو - بزرگوارید و کوچک‌نواز - روح استاد اقتداری شاد - سایه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - وزن مصرع مورد اشاره ایرادی ندارد - مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن - و البته به نظ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
درود بر شاعر محترم - آمیخت، از روانی مصراع( آن هم در مطلع غزل)بسیار کاسته است، در ضمن وزن این مصرا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صمد ذیفر
سلام - و عرض تسلیت به سید عزیز - عالی سرودید - روح استاد اقتداری عزیز شاد و با اولیاء الله    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
با سلا م عرض ادب بسیار روان و زیباست بزرگوار - - اما پیام این مصرع را نگرفتم گنگ است عذر   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



بیچاره فرهاد!
تیشه در کف گاه شیرین می‌زند بیچاره فرهاد!
گاه بالا ، گاه پایین می‌زند بیچاره فرهاد!

تیشه در دستان او مضراب و سنگِ‌کوه، ساز است
می‌زند امّا چه غمگین می‌زند بیچاره فرهاد!

هفتگی ده تیشۀ بی‌کیفیت را می‌شکاند
تیشه را این روزها «چین» می‌زند، بیچاره فرهاد!

کوه ها پر گشته از ویلای خسرو، قصر شیربن
عاقبت خود را به ماشین می زند، بیچاره فرهاد! 1

بهر عشّاق دگر هر شب ز غم دارد پیامک
گه به «وامق» گه به «رامین» می‌زند بیچاره فرهاد!

با وجودی که ندارد بیمه و دفترچه حتّی
روز و شب از درد «مورفین» می زند، بیچاره فرهاد! 2

ناامید از مرهم عشق است و با قلبی‌شکسته
روی زخم خود «بتادین» می‌زند بیچاره فرهاد!

وِرد «إفهم إفهم...» زاهد ندارد چون که سودی
بعد مرگش قید تلقین می زند، بیچاره فرهاد! 3

می‌زند خسرو به زخم او نمک هر روز و بس نیست
«نانوا هم جوش‌شیرین می‌زند بیچاره فرهاد!» 4
............................................................
1. از  سرکار خانم نغمه مستشار نظامی
2. از  دکتر علیرضا قزوه
3. از استاد عباس خوش عمل
4.کاریکلماتور معروف "مهدی فرج اللهی" 

که موزونش یافتم و الهام بخشم شد و پای آن را به شعر کشاندم، تضمینی!

موضوعات :  طنز ،

   تاریخ ارسال  :   1397/9/2 در ساعت : 23:40:15   |  تعداد مشاهده این شعر :  606


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 33,848 | بازدید دیروز : 39,819 | بازدید کل : 125,857,081
logo-samandehi