ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - ویراستاری می گفت به سه چیز علاقهٔ بیشتری دارد,اول خوردن, دوم خانواده و سوم وی   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



رازخونین
راز خونین
 
گاه بایست آراست جان را
برد بر پیش معشوق آن را
جان علوی ستاند ورها کرد
این بساط حقیراستخوان را
مرگ در بسترخود نزیبد 
شیرمردان صولت نشان را
گاه باید سفر کرد کوچید
عزم رفتن نمود امتحان را
 گاه بایست بگذاشت بگذشت
همچو مرغ قطا آشیان را
چون ترک خورد دیوار ایمان
ترک باید کنی خانمان را
مرد  می شد  مهیای  رفتن
جمع می کرد اطرافیان را
از وطن دست می شست و می برد
در دل خویش داغی گران را
هرکجا صحبت ازیک سفر بود
حلقه در حلقه پیر و جوان را
صحبت ازرادمردی که می کرد
کم کم آشفته   خواب  جهان  را
گاه رفتن رسید و فرا خواند
زنگ سرخ  سفر  کاروان را
وقت حج بود و می جست حجاج
کعبه این قبله ی عاشقان  را
مکه آغوش بگشود وبفشرد
چون صدف در میان  در جان را
جان عشاق فکری دگر کرد
دید چون فتنه ی جانیان را
حرمت کعبه   تا  نشکند  کرد
صاحب کعبه ،ترک آن مکان را
کربلا  این  دیار   بلاخیز
منتظر بود  آن  کاروان  را
کاروان حبیب  آمد از راه
با خود آورد بوی جنان را
خیمه ها یک به یک  گشت برپا
جای دادند آن خاندان را
مهر و مه نه، به  تعظیم وا داشت
حشمت خیمه ها ، کهکشان را
خیمه ای بود از آن شاهی
مقتدا بود کون و مکان را  
خیمه ای دیگر  از آن ماهی
رویش افروختی شب جهان را
خیمه ای بود لبریز عصمت
کز شرف سوده سر آسمان را
خیمه ای آن   شبه    پیمبر
راح بخشنده  روح و روان را
سروها صف کشیدند و سر داد
سرو     بالا بلندی   اذان   را
شد بلند از زمین صوت نابش
داد یکسر   تکان   آسمان را
تشنه کامان  نیوشند و نوشند
أَشْهَدُ أَنَّ ... شهد   روان   را
لحظه ها بیقرارند و بی تاب
می شتابند و با خود زمان را
می برند آه آنجا که خورشید
گشت   آماج  تیغ و سنان را
من ندانم   چها  رفت  بر او
کرد راضی چسان  کودکان را
یا چسان از خیم باز گرداند
ناگران دیده ی  خونفشان  را
آن تن بی سر آنجا چها دید
شرح نتوان دگر داد آن را
گو جواب نکویی بدی است
رو بخوان قصه  ساربان  را
چیست راز  قیام  حسینی
اینچنین برده ره بیکران را
آنکه تاریخ شد وامدارش
کرد احیا زمین و  زمان را
جز خدا کس نمی داند آری
راز این نهضت جاودان را
 
علی شهودی بستان آباد
تبریز- 25 مرداد 1397
کلمات کلیدی این مطلب :  کربلا ، حسین ، کوچ ، شهادت ، مکه ، کعبه ، قبله ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1397/5/26 در ساعت : 3:51:54   |  تعداد مشاهده این شعر :  616


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 19,884 | بازدید دیروز : 30,393 | بازدید کل : 128,606,904
logo-samandehi