ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



معمار عفاف
 
 نورِ خورشید به رخسارِ زمین تابیده
باز هم عطرِ الهی همه جا پیچیده
 
چه سروری به دلِ سبزِ چمن افتاده
پا بکوبید ، درختِ نبوی گُل داده 
 
عرشیان دسته به دسته به طواف آمده اند
و به پابوسی معمار عفاف آمده اند
 
قدسیان محو تماشای گلِ یاس شدند 
عاشق سیرت اسطوره ی احساس شدند
 
همه ی اهل سما راهی میخانه شدند
فاطمه شمع و ملائک همه پروانه شدند
 
انقلابی به دمِ راضیه برپا شده است
ماه هم آمده و غرق تماشا شده است
 
ماهرویی که رخش آینه ی سبحانست
یک نگاهش به یقین ساده ترین درمانست
 
باز هم بغض فرو خفته ی من می لرزد
صحبت از فاطمه باشد همه چی می ارزد
 
بند بندم همه از عشق و طرب  لبریزند
واژه ها رقص کنان روی ورق میریزند
 
یادم آمد صنم از خانه برون تاخته بود
بهر تنهاییِ خود فاطمه را ساخته بود
 
دو سه پیمانه شراب از قدحی مُبهم زد
"عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد"
 
حرف خلقت شد و لرزش به قلم آمده باز
صحبت از عشق شد و قافیه کم آمده باز
 
شورِ این عشق کمی حال مرا جا آورد
باز مجنون قدحی از خُم لیلا آورد
 
جام در دست و دمی همره پیمانه شدم
باده نوشیدم و دیوانه ی دیوانه شدم
 
بند بندم همه سرگشته ی یک همهمه بود
هر چه گشتم همه سو فاطمه و فاطمه بود
 
باده ای ناب که پرهیز مرا ریخت بهم
وزن اشعار دل انگیز مرا ریخت بهم 
 
لیک تنها من می خورده در این کیش نیَم
که در آفاق جهان خار و خسی بیش نیَم
 
آب سیراب شد از میکده ی عرفانش
خاک آباد شد از سجده ی بی پایانش
باد دلشاد شد از پیچ و خمِ زلفانش
آتش ایجاد شد از شعشعه ی چشمانش
جبرییل آمد و شد مشتریِ دکّانش
آدم و جن و مَلک جیره خورِ احسانش 
بِأبَی أنْتَ وَ اُمّیْ  ،  همگی قربانش ...
عالمی خلق شده روی پی ایمانش 
 
 
 
شعر  : مهران ساغری 
 
۹۶/۱۲/۱۷
 
 میلاد نور مبارک
کلمات کلیدی این مطلب :  فاطمه ، خورشید ، ماه ، مجنون ، لیلا ، مهران ساغری ، آب ، باد ، خاک ، آتش ،


   تاریخ ارسال  :   1396/12/17 در ساعت : 23:15:25   |  تعداد مشاهده این شعر :  599


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 19,112 | بازدید دیروز : 56,109 | بازدید کل : 124,418,046
logo-samandehi