ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... حیرت آور است این غزل، آنهم در این مجال اندک و با این همه کار که بر سر شاعر ریخته است من نشستم و    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام و درود جناب استاد - روز نکو - بزرگوارید و کوچک‌نواز - روح استاد اقتداری شاد - سایه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - وزن مصرع مورد اشاره ایرادی ندارد - مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن - و البته به نظ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
درود بر شاعر محترم - آمیخت، از روانی مصراع( آن هم در مطلع غزل)بسیار کاسته است، در ضمن وزن این مصرا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صمد ذیفر
سلام - و عرض تسلیت به سید عزیز - عالی سرودید - روح استاد اقتداری عزیز شاد و با اولیاء الله    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
با سلا م عرض ادب بسیار روان و زیباست بزرگوار - - اما پیام این مصرع را نگرفتم گنگ است عذر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«و سرزمینی که در سنگ طنین دارد » نگاهی به کتاب : سکوت سرشار از هیاهو / مجموعه زندگینامه و شعر شاعران معاصر مقاومت جهان عرب / ترجمه و باز آفرینی فائزه جمالی / حوزه هنری ، زمستان 1395 :

«و سرزمینی که در سنگ طنین دارد » نگاهی به کتاب :
سکوت سرشار از هیاهو / مجموعه زندگینامه و شعر شاعران معاصر مقاومت جهان عرب / ترجمه و باز آفرینی فائزه جمالی / حوزه هنری ، زمستان 1395

« در من / صدای نوزادانی طنین می اندازد / که هنوز زاده نشده اند / و ناله مردگانی دور دست / در سینه ام می پیچد / صد ها گور حیران / در خطه سرخ جنوب وطنم / موج می زند / و مادرانی ایستاده بر آوار کاشانه خود ... شوقی بزیع »
الف ) شعر محصول دوره ی آرامش است . آسایشی که کلمه را در بستر زبان قوام می دهد و از اتهام معنا می کاهد تا شکا شعر هنری تر و توازن ظاهر و باطن زیباتر به نظر آید . شعر محصول انقلابی ست روحی و فکری اما ، شعر خوب هیچگاه در ناآرامی ها اتفاق نمی افتد . شعر وقتی به تظاهرات برسد ، در حد شعار باقی می ماند . شعر در جنگ ، همدوش مارش ها می جنگد و زخمی می شود . شعر در ناملایمات ، فقط انگیزش است و دلداری .
عرب ، بر بساط شعر کهنش ، استثنایی عجیب است در این تعاریف برساخته . جاهلیت او در ستیز و یغماگری و صحرا نشینی و سخت زیستی ، آجین شده است با خود ستایی و فخر فروشی و عاشقانه هایی که از بدویت آکنده است و بداهه هایی از طبیعت و زن و ستیز .
اوزان سنگین چون فرو رفتن پای شتر در شن ماسه ها ، سالها بر شعر او سایه افکنده و هنوز هم جهان عرب ، مفتون جاهلیت خود است هر چند نزار ها و درویش ها و ماغوط ها را به خود دیده باشد . انگار طبیعت تغییر ناپذیر ، بر جان آفتاب سوخته ی شاعرانش تاثیر بسزایی داشته ، مردمان تشنه اش را ، هنوز از چشمه ی شعر کهن سیراب می کند . شعر برای عرب ، آشنایی دیرینه ست در تاریخ ستیز و ستیز با تاریخ .
محصول این دگرگونی مدام ، سالهاست نوعی از شعر است آمیخته ی طبیعت و ستیز و عشق که این سه بنا به اقتضای تاریخی بالا و پایین می شوند ، اوج و فرود می یابند .
تاریخ معاصر عرب اما ، ملغمه ای عجیب از حضور بدوی قومی آفتاب زده و سنت گرا در مدخل تاریخی معاشرت با جهان سرمایه و پر مایه است . بخشی از جهان عرب ، شعر هایش را تکیه داده بر منابر طلا ، در جشن شعر هایی مملو از شور عربی و اشتیاق افتخارات مالی و معنوی می خواند و کثیری از آنها ، شعر برایشان انگیزه ای برای تحمل درد های نو خواسته ی مقارنت با جهان غرب و شرق و یا مرهمی بر زخم های تاریخ معاصرش است .
فلسطین و مصر و لبنان و مراکش و سوریه و یمن ، نیم قرن اخیر را در تلخ کامی ها و نابسامانی های تحمیلی تاریخی و منطقه ای گذرانده ، شاعرانش اغلب روایتگران رنجور درد های قومی سخت و اندوه مندند که وطنشان ، بر کجاوه های خونین ، از مرزی به مرزی در نوسان است .
در چنین تاریخی و در چنین شرایطی ، شعر حاصل انگیزش است برای اصلاح یا مرهمی بر زخمی کهنه . شعر هر چه باشد ، به مشاطه نمی رسد .
فائزه مجالی ، مترجم غربت عربی چشیده ی معاصر در مجموعه حاضر از تا به حال زندگان اکنون سرزمین های عرب جمعه را دستچین کرده که شعرشان دو خصیصه ی یاد شده را دارد :
« و تو نپرس / که این بیروت است / با سبز کفنش کردیم / - کسی جز زیتون مرا نمی فهمد - / درختی چون گیسوان مادرم / مرا از باران روز های دشوار / پناه می دهد ...المناصره »
موتیف های کلی شعر عرب ، هر چه شعر به زخم نزدیکتر باشد بیشتر به چشم می خورد و چنانچه مترجم در مقدمه کوتاهی نیز بدان اشاره نموده است ، از این صدا های لرزان و فریاد های خسته ، هنوز انتظار درویش ها و نزار ها را نمی توان داشت .
« پس کتاب سنگ های خفته را بگشا / و بخوان / راه خورشید ما یکی ست / راهی که از سنگ می گذرد / و فلسطین از فلسطین بر می خیزد ...هواری »
مرگ و تلاش برای بقا ، تاریخ و مبارزه برای تغییر جبرهای معاصر آن ، مادران و فرزندان و سکوت گزنده ی صحرا ها در انهدام تدریجی شبان سایه پناه !
شعر های این مجموعه ، کمتر از هر مجموعه ی عرب نشانی از « زرقای اثیری عرب » می گویند و بیشتر از همه از سواری که طالب صبح صباست .
« ملتی که اگر / به خواب می رود / خواب اش / ناله ای میان خس و خاشاک / ما خواب معراج می بینیم / اما در بیداری / زره پوش ها / زیتون زاران را / به ویرانی می کشانند ...الناعم »
شاعران این مجموعه ، طالبان ، جریان های فکری متضاد امروز جهان عربند ، گاه خود مبارزی از قبیله ای خستیده ، گاه منادی حزبی مفتخر به شعار های بزرگ ، بیشتر این شعر ها فریاد هایی ست در چادر هایی زیر موشک تا شعر هایی که خطابه بلند انسانی باشد پناه گرفته پشت تریبونی زرین .
« سپاست می گویم مایاکوفسکی / سپاس والت ویتمن / سپاس ! سان جون پیرس / سپاس نرودا / سپاس لورکا / سپاس ! / سپاس از همه شما ها که زودتر مردید / مرثیه ها گنجایش بیش از این ندارد ...الحطاب »
ب ) دیروز شعر ایران ، مدیون ترجمان باختر و خاور بوده و امروز آن در تظاهرات اکنونی اش ، انگار می رود که تنی به ترجمان زادگی بدهد . مجموعه ها از حوزه ی زبانی فاصله می گیرند تا به زبان تخیل نزدیک شوند . زبانی که می شود آنرا به اشاره فهماند .
در امروز سرایش شعر های بد ِ سپید ِ ولنگار ِ بی هوای ِ بد زبان ِ کم سواد ِ مبتلا به « تو – معشوقکی های خیابانی » انگار مترجمان شعر های باختر و خاور ، شعرآنه تر از این حجم بی خود هستند و می سرایند !
خیال خاور و باختری به قریحه ی مترجمانی که شاعرند .

در این مجموعه این اعراب می خوانند :
خالد ابو خالد / فلسطین  ، عزالدین مناصره / فلسطین  ، صالح هواری / فلسطین  ، شوقی بزیع / لبنان ، علی عباس / لبنان  ، امل طنانه/ لبنان  ، عبد الکریم الناعم / سوریه ، هیلانه عطا الله / سوریه ، عامر عاصی / عراق  ، نوفل ابو غریب/ عراق  ، جواد الحطاب/ عراق ، محمد الامین الکرخی / عراق ، محمد صرخو/ کویت ، محمد عفیفی مطر/ مصر ، معروف عبد المجید / مصر ، هشام الجخ / مصر ، عبد القوی محب الدین / یمن  ، حسن المرتضی / یمن  و احمد المجاطی از مراکش .
 
وحید ضیائی / زمستان 95

متن اصلی این یادداشت در وبسایت شخصی من منتشر شده است :      www.vahidziaee.ir



   تاریخ ارسال  :   1395/10/16 در ساعت : 21:16:13   |  تعداد مشاهده این شعر :  1071


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علی گیاهی
1395/10/20 در ساعت : 0:33:21
درود بر استاد گرانقدر
بازدید امروز : 8,105 | بازدید دیروز : 37,986 | بازدید کل : 125,791,519
logo-samandehi