ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - ویراستاری می گفت به سه چیز علاقهٔ بیشتری دارد,اول خوردن, دوم خانواده و سوم وی   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



درد پنهان داش آکُل

میل دارم که مثل آن ایّام باز با من قرار بگذاری
توی دستان خالی این مرد بی تعارف انار بگذاری
 
زیر باران گیسوانت باز بنشینم بدون دغدغه ای
لحظه هایی که پیش من هستی پرده ها را کنار بگذاری
 
مرده بودم –به قول مولانا –تو مرا روح تازه بخشیدی
مطمئنم خدا تو را آورد تا برایم بهار بگذاری
 
قول دادی که سایه ی خود را از سر بخت من نمی گیری
رسم ما این نبود در چشمم این همه انتظار بگذاری
 
درد پنهان « داش آکُل» را غیر « مرجان» کسی نمی فهمد
نکند باز با کسی دیگر بروی یا قرار بگذاری
 
 خشم در شأن چشم هایت نیست، با من این روزها مدارا کن
این سلاح کشنده را نکند رو به این نقطه کار بگذاری
 
همه ی ترس، ترسم از این است که در این فصل، فصل دلتنگی
شاعر چشم های مستت را بروی در غبار بگذاری
 
بعد یک عمر شاعری کردن، بعد یک عمر آرزومندی
داغ گل بوسه های شیرین را بر دلم یادگار بگذاری
 
فکر این روز را نمی کردم که در این دور دست، در غربت
این هوادار چشم هایت را یک شب آخر کنار بگذاری
 
این سفر را به دیگری بسپار، روی این پل، پل مقوایی
نکند باز هم ، زبانم لال، قدمی بی گدار بگذاری

کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1392/12/8 در ساعت : 1:3:13   |  تعداد مشاهده این شعر :  1046


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

نام ارسال کننده :  پیرمرد رهگذر     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
سلام به شاعر ارجمند و گرامی . قریحه تان را شکر . ماشاء الله . احسنت . معمولا" به اوزانی روان و دلنشین می سرائید ؛ و به خصوص ساده و بی پیرایه ، و مورد فهم و دلپسند عموم : شاعری از مردم ، با شعرهائی مردمی برای مردم . غالبا" تغزل اند و روح انگیز . تشبیهات و به ویژه تجسٌم و تصور و به اصطلاح صحنه پردازی هایتان را می پسندم . استعاره هایتان زیباهستند و کنایه هایتان از آنها هم زیباتر و به جاتر . میدانم ، یا تقریبا" مطمئن هستم از آنجا که همه ی اشعارهیچ شاعری بدون نقص و بی نیاز از ویراستار نیستند جناب عالی در زمره شاعران متخصصی هستید که پس از گذشت زمان خود به بهترین وجهی به چنین مهمی میپردازید ؛ که البته تغییرات نیز بسیار بسیار ناچیز خواهند بود . فقط ای کاش بیش از این به نقطه گذاری و اِعراب گذاری توجه می فرمودید ؛ که اینهم البته سلیقه ی این حقیر است ، و نه الزاما" قاعده ای در شعر نویسی . استوار و پایدار باشید انشاء الله
نام ارسال کننده :  bigharar     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
قول دادی به وقت نشئگی ات سهم من را کنار بگذاری رسم مردی نبود اینگونه تو مرا خمار بگذاری.. ناقابل است استاد(#_^)
نام ارسال کننده :  داوود گلپرور     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
فدای عموی گلم
سعیده ثابتی رضویان
1392/12/8 در ساعت : 1:32:30
سلام. مانند همیشه شعرتان تازه و باطراوت است.
دست مریزاد . شاد باشید در کنار شعر و شاعرانگی.
خدابخش صفادل
1392/12/9 در ساعت : 6:2:31
سپاس دوست گرامی
ابوالقاسم افخمی اردکانی
1392/12/8 در ساعت : 2:48:7
درودها بر استاد فرهیخته و شیوا سخن...
از خصوصیات مطلوب و مرغوب این غزل زیبا و سایر آثار آن استاد فرزانه، زبان امروزی شعر است...
تبریکات صمیمانه ی این کمترین را پذیرا باشید...
ماندگار باشید و رستگار...
یاحق
خدابخش صفادل
1392/12/9 در ساعت : 6:5:51
درود و سپاس
شکیبا غفاریان
1392/12/8 در ساعت : 3:49:48
درود بر شما استاد
من هم یک غزل دقیقا با همین ردیف و قافیه و وزن دارم که صد البته به پای کار زیبای شما نمیرسه ..
خیلی زیبا و دلنشین سرودید مثل همیشه
برقرار باشید
خدابخش صفادل
1392/12/9 در ساعت : 6:6:56
درود
خوشحال میشم که شعر شما را بخوانم
سپاس
معصومه مهری قهفرخی
1392/12/8 در ساعت : 3:57:0
درود به حس لطیف ونگاه شاعرانه ی تان
خدابخش صفادل
1392/12/9 در ساعت : 6:8:7
درود
مرضیه فرمانی
1392/12/8 در ساعت : 6:5:16
سلام و درودها
خدابخش صفادل
1392/12/9 در ساعت : 6:8:44
درود
علی اصغر اقتداری
1392/12/8 در ساعت : 8:35:17
درود بر جناب صفادل عزیز که واژه واژه ی شعرهایش بوی عشق می دهد
میل دارم که مثل آن ایّام باز با من قرار بگذاری
توی دستان خالی این مرد بی تعارف انار بگذاری

دست مریزاد استاد
خدابخش صفادل
1392/12/9 در ساعت : 6:10:41
درود جناب اقتداری عزیز
جواد شیخ الاسلامی
1392/12/8 در ساعت : 9:22:2
سلام و درود
خواندم. روان و خوب بود.
سپاس
خدابخش صفادل
1392/12/9 در ساعت : 6:11:0
درود و سپاس
نغمه مستشارنظامی
1392/12/8 در ساعت : 14:21:5
ممنون از حضور زیبای شما استاد این غزل زیبا را دوست دارم.قند مکرر بود سپاس
خدابخش صفادل
1392/12/9 در ساعت : 6:11:18
سپاس
حسین نبی زاده اردکانی
1392/12/8 در ساعت : 16:22:59
درود با این زیبا سرود.
خشم در شأن چشم هایت نیست، با من این روزها مدارا کن
این سلاح کشنده را نکند رو به این نقطه کار بگذاری
خدابخش صفادل
1392/12/9 در ساعت : 6:11:37
سپاس
اصغر اکبری
1392/12/8 در ساعت : 22:4:45
سلام استاد گرامی
شعراتون همیشه قشنگ است.
با مهر
خدابخش صفادل
1392/12/9 در ساعت : 6:12:1
سپاس دوست عزیز
حسن پاکزاد
1392/12/8 در ساعت : 22:10:31
سلام
ارادت..

لذت بردم
خدابخش صفادل
1392/12/9 در ساعت : 6:12:19
درود
مجید مه آبادی
1392/12/9 در ساعت : 18:33:43
سلام واحسنت
علی‌رضا پیش‌بین
1392/12/9 در ساعت : 21:54:8
با سلام به استاد

به نظرم اگر بیت داش آکل نمی آمد شعر فراگیرتر و زیباتر می شد .
درد داش آکل را ، مرجان بعد از مرگ او از بیان طوطی فهمید.
خدابخش صفادل
1392/12/19 در ساعت : 6:51:6
سپاس از پیشنهاد تان.
شهاب الدین رهنما
1392/12/9 در ساعت : 22:56:31
آفرين
آفرين
چقدر ناز و شنيدني است اين غزل
آن هم از شما!
مواظب عشق پيري باشيد!
خدابخش صفادل
1392/12/19 در ساعت : 6:49:40
محبت دارید.
محمد حسین انصاری نژاد
1392/12/10 در ساعت : 1:55:49
سلام شاعرزخم وجنون وشیدایی.شاعرعاشقانه های همیشه استادصفادل عزیز.
سال هاست که درسایه سارغزل های زلالت،حال خوشی دارم.ازحضورمهربانت دراین سایت بسیارخوشحالم.
زنده وسرزنده باشید.
خدابخش صفادل
1392/12/19 در ساعت : 6:48:56
درود بر شما جناب انصاری گرامی.
حامد خلجی
1392/12/10 در ساعت : 10:1:59
سلام جناب صفادل عزیز

و

هزازان درود بر شما


همیشه سلامت باشید
خدابخش صفادل
1392/12/19 در ساعت : 6:45:13
درودوسپاس!
اشرف گیلانی
1392/12/10 در ساعت : 20:49:7
خيلي خيلي خوب بود اين شعر
خدابخش صفادل
1392/12/19 در ساعت : 6:44:24
سپاسگزارم.
شکیبا غفاریان
1392/12/10 در ساعت : 22:51:38
با درود فراوان
باعث افتخار است که شعرم را بخوانید:

روز و شب هی بهانه آوردی تا دلم را کنار بگذاری
با دل بی قرار همسایه مخفیانه قرار بگذاری
من حسادت نمی کنم امّا تو خودت بی طرف قضاوت کن
این درست است سیب برداری در ازایش انار بگذاری؟
من که باور نمی کنم این را که تو از بین این همه قانون
این یکی را فقط بلد باشی پای من چوب دار بگذاری
ابرها را یکی یکی بردی آسمانها مچاله شد خشکید
مثل این که دوباره می خواهی پشت شیشه غبار بگذاری
به گمانم رسیدن عقلت به همین سادگی میسّر نیست
باید از ابتدای مغزت را تا به آخر قطار بگذاری
مگر این که برای وجدانت که یقیناً به خواب هم رفته
یک سبد آفتاب تابستان یا اقلّاً بهار بگذاری
رفتنم را ببین و باور کن عشق اول همیشه می ماند
این تو هستی که بعد از این باید پا به سمت فرار بگذاری
خدابخش صفادل
1392/12/19 در ساعت : 7:2:40
.درود بر شما ! زیبا بود.
محمدمهدی عبدالهی
1392/12/24 در ساعت : 5:9:57
سلام و عرض ادب استاد عزیز
بسیار زیبا بود مثل همیشه
ماجور باشید
بازدید امروز : 18,963 | بازدید دیروز : 30,393 | بازدید کل : 128,605,983
logo-samandehi