ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



کِشتِ کبوتر


کِشت ِ کبوتر 



زیر این خیمه ی خلوت زده ی خاک اندود



روی این کهنه گلیمی که کرخت است و کبود



شش جهت حال و هوا، حال و هوایی بن بست



چارسو فکر و فضا، فکر و فضایی مسدود



صبح ها؛ هول و هراس است و هجوم و هیجان



عصرها؛ رخوت و رعب است و رسیدن به رکود



دیگر این سینه ی تنگم چه دلت می خواهد؟



ده پر از غرفه ی غم، شهر پر از دکه ی دود!



نزدِ دنیاطلبان دین شده دکان دونبش



سفره سجاده شده، سکه شده مُهر سجود



نه امیدی است به آن و نه امانی است از این؛



آسمان؛ دست ِ خسیس است و زمین؛ چشم ِ حسود



سر به سر، پای به پای است بده بستان ها



در پس  دادوستدها نه زیان است و نه سود



همه بازی است و پایان همه هیچ به هیچ



نه سقوطی است در این جدول خنثی، نه صعود



نه شب آن غنچه ی غیب است پر از شیره ی شوق



نه سحر کندوی کشف است پر از شهد ِ شهود



فصلی از فاصله ها، فوج فراموشی ها



موسم مهر و مدارا و محبت؛ محدود



پر و پرواز و پرنده - چه بگویم - نایاب!



قیچی و قفل و قفس - هرچه بخواهی - موجود!



پشت سر محشر کبری است؛ پر از حرف و حدیث



پیش رو؛ مجلس ماتم؛ تهی از گفت و شنود



قله هایی که سرافرازترین ها بودند



دره هایند؛ خمیده به سراشیب فرود



بر سر باد نشسته ثمر ((دشت کویر))



در دل برف شکسته کمر ((بینالود))



مردگانیم؛ میاسای  دمی،  ای عیسی!



خفتگانیم؛ نیی، زیر و بمی،  ای داوود!



صبح ِ ما هم نفس شب شده و می ترسم



خواب ِ او بگذرد از ظهر ظهورت موعود!...



بیت الاحزان من؛ ای شعر من؛ از ماتم من



همه دیوار و در و سقف و ستونت فرسود...



در چنین دوره ی عاشق شدن ِ دیرادیر 



در چنین دوره ی غافل شدن زودازود



در زمانی که دلی چشم تو را درک نکرد



یا یک چشم تر و تازه دلت را نربود



پنجه ی پنجره وقتی که دلت را نگشاد



ناخن نی گره از بغض بزرگت نگشود



آه از آینه ات هیچ سوالی نگرفت



ماه از منظره ات هیچ ملالی نزدود



وقتی از مهر، کسی، بار دلت کم که نکرد



بلکه با قهر، به آن، بار گرانی افزود،



باز، با این همه، ای دوست بدان، جایی هست



که در آن جا بتوان یک دو سه ساعت آسود؛



می توان در بغل قبر شهیدی گمنام



عقده های دل غربت زده را بازنمود



می توان پا شد و غرید به خود موجاموج



می توان خم شد و پیچید به خود رودارود



می توان خویشتن گم شده ی خود را یافت



در پس  روشنی عکس شهیدی مفقود



تا سحر گر زد و صد مثنوی کهنه گریست



تا سحر گل زد و ده ها غزل تازه سرود



مرد اگر مشق مشقت نکند مردود است



سرو ِ سرخ است کزین بوته نروید مردود



آسمان را دروید آن که کبوتر می کاشت



بفرستیم درودش که چه کِشت و چه درود...



بخت بیداری، از این دست، کجا هست، در این 



- شب آغشته به خمیازه، شب خواب آلود؟!...



از افق تا افقم ابر گرفت ای شهدا!



آفتابید شما؛ عمده بتابید و عمود



شعر در شآن شهیدان چه بگوید شاعر



که خداوند به وصف شهدا خود فرمود:



زندگان اند و سر ِ سفره ی حق روزی خوار



از خدا راضی و او نیز از آنان خشنود



ای شهیدان خدایی! نفس ما خاکی است



کاشکی قطره ای از خون شما در ما بود



 



    



 



    



 


کلمات کلیدی این مطلب :  کِشتِ ، کبوتر ،

موضوعات :  ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1391/5/14 در ساعت : 13:25:10   |  تعداد مشاهده این شعر :  1501


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

مصطفی معارف
1391/5/14 در ساعت : 15:27:24
قصیده ای طولانی بود ولی شیرین و خوش آهنگ
زیبا بود و دلچسب
استفاده کردم
ابراهیم حاج محمدی
1391/5/14 در ساعت : 19:57:13
با سلام و عرض ارادت
اولا خوش آمد عرض می کنم به شما و امیدوارم حضورتان در این محفل ادبی مستمر و منشاء خیر و برکت باشد . ثانیا از این قصیده ی شیرین و سروده ی فاخر بسیار استفاده کردم و لذت بردم . دست مریزاد . در این مصرع مثل اینکه سهوا کلمه ای جا افتاده است {{ یا یک چشم تر و تازه دلت را نربود }} گه اصلاح می فرمایید انشاء الله . طاعات و عباداتتان قبول درگاه حضرت حق باد .
ناصر عرفانیان
1391/5/14 در ساعت : 21:41:19
باسلام عرض ادب واحترام وتبریک میلاد کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام به به از این قصیده جانانه واستوار بهره بردیم دست مریزاد
توفیقتان روز افزون
محمدعلی شیخ الاسلامی (شیوا)
1391/5/14 در ساعت : 22:31:2
سلام
بار اولی ست که از شما شعر می خوانم آن هم در قالب قصیده .
دیگر کمترکسی قصد قصیده می کند . اما شما به راحتی یک دوبیتی کار را به انجام رساندید . و انسجام مثال زدنی کارتان سرشارم کرد .
پاینده باشید
سری به دفتر من هم بزنید . خوشحال می شوم از نظراتتان بهره ببرم
مهدی سیدحسینی
1391/5/14 در ساعت : 22:59:8
سلام جناب ذکاوت
طاعات قبول
ولادت کریمه اهل بیت امام حسن ع بر شما مبارک
مصطفی پورکریمی
1391/5/15 در ساعت : 3:5:17
سلام جناب استاد ذکاوت گرامی

قصیده ی بسیار زیبا و استادانه ای بود موفق باشید
عباس خوش عمل کاشانی
1391/5/15 در ساعت : 3:48:57
درود بر استاد فرهیخته ی مفضال .این قصیده ی غرا در ذهن ارادتمند تداعی قصاید فاخر اساتید :مهدی حمیدی شیرازی-اوستا و بیش ازین دومحمود منشی کاشانی را کرد.البته دوست ارجمند قدیمی چاکر حسن اجتهادی را هم قصایدی با درونمایه هایی چنین هست.خلاصه عرض کنم که دوستار از اول امسال تا کنون کمتر شعری بدین شیوایی و غنای لفظی و کلامی خوانده بودم.دست مریزاد دارد و فزون باد.
مرضیه خدیر
1391/5/17 در ساعت : 10:51:59
سعادت خواندن این شعر نصیبم شد
آنقدر دلنشین بود که یک نفس تا اخر خواندم

زنده باشی شاعر
امیر سیاهپوش
1391/8/1 در ساعت : 23:47:39
احسنت برادر
طولانی است ولی خیلی قوی است با ساختاری محکم و منسجم
بازدید امروز : 14,954 | بازدید دیروز : 35,110 | بازدید کل : 128,713,333
logo-samandehi