ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با این همه توضیح واضحات که داده ایم و گفته ایم «امیدی» را بدون تشدید بخوانید باز سرکار خانم بهرامچی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - فقط بیت آخر وزنش به هم ریخته و زیبایی مفهوم و ترکیب ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود وعرض ادب جناب استاد خوش عمل کاشانی ارجمند - سپاس از نگاه پر مهر و بزرگوارانه تان .. چه پربها   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود و عرض ادب جناب حجت عزیز - ممنون و متشکرم از حضور ارزشمندتان و نقدی که برای این چند خط بنده د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام ، استاد خوش عمل با توضیحات ارزنده شما آگاه و مجاب گردیدم ، سپاسگزارم از شما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
شعر دلربای جناب دهقانی اصلا اشکال وزن ندارد....در مصراع اول بیت دوم حرف «ر» از کلمه ی «جریانها» را ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام وخیلی ممنون.،درمصرع اول ،شاعرداره ازخولی میگه که ازشهرنامردان داره عبورمیکنه،باکیسه ای که سرمقد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ... - عرض ادب و احترام خدمت جناب دهقانی گرامی و بزرگوار ... - درود بر ذوق سرشار و طبع شیری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
باسلام و درود بانوی بزرگوار. - در مصرع مطلع : از شهر نا مردان به نامردی گذر کرد ، یعنی چه؟ غل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - اتفاقا در این فاصلهٔ ده‌سال هم اشعار زیادی خونده‌ام و هم کمی مطالعه داشته‌ام. - حتی به    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



عشق غیور
 
 
چشم هایم می شوند، از این شب دیجور، کور
آرزوی دیدنت را می برم آخر به گور ...
 
باد هم از من نمی گیرد سراغی سال هاست
خانه، این ویرانه ام، بد جور مانده سوت و کور
 
بختکی انگار روی سینه ام افتاده است
مانده ام، این روز ها، از چشم هایت بس که دور
 
خاطراتی را که باقی مانده از آن فصل ها
می نشینم، گاهگاهی می کنم باخود مرور
 
گنج شایانی، به دور از چشم مردم، داشتم
سرنوشت آمد گرفت این گنج را از من به زور
 
 بیش از این، ازمن شکیبایی مخواه ای آفتاب
صبحِ دیدار تو را، آیینه دارم، ناصبور!
 
می کشانی عاقبت تا مرز ویرانی مرا
در تو، انگاری مروّت مرده، ای عشقِ غیور!
 
باز کن چشمان خودرا، روزگارم را ببین!
آتشی در جان من افکنده ای با این غرور
 
اتفاقی تازه در خورشید می افتاد، کاش
پیش پایم، در مسیر عشق، می پاشید نور
 
آرزوی ساده ای دارم، چه می شد بازهم  
مثل آن ایام، ازاین ویرانه، می کردی عبور
 
کلمات کلیدی این مطلب :  غیور ، دیجور ، سوت و کور ، مرور ، مسیر ، ناصبور ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1400/5/4 در ساعت : 11:40:10   |  تعداد مشاهده این شعر :  118


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علی نظری سرمازه
1400/5/4 در ساعت : 19:28:40
درود شاعر گرامی
چه عاشقانه ی زیبایی...!!
بازدید امروز : 23,723 | بازدید دیروز : 36,725 | بازدید کل : 135,306,388
logo-samandehi