ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: آفرین بادت «علی لندی»! لر پاک وطن!
۞ :: فارسی زبانان از «شهدا و دفاع مقدس» گفتند
۞ :: آقای انصاری‌نژاد خوب شعر می‌گوید
۞ :: در نشست «ضیافت همزبانی» مطرح شد؛
۞ :: پاسداشت مقام شهریار با شاعران پارسی زبان
۞ :: اختصاصی : گزارشی از گروه بزرگ هندیران: زنان عاشورایی
۞ :: «مخزن‌الاسرار» با صدای ساعد باقری در بازار نشر
۞ :: ویژگی مهم شعر آیینی که تأیید اهل بیت را به همراه دارد
۞ :: ماجرای شعری که صاحبش را کربلایی کرد!
۞ :: تقدیر دوباره رهبر انقلاب از ترکیب‌بند عاشورایی یک شاع
۞ :: شاعر و نویسنده مشهور افغانستان درگذشت
۞ :: پیام تسلیت وزیر ارشاد برای «مودب» و «علا»
۞ :: هفدهمین کنگره ملی شب شعر عاشورایی فراخوان داد
۞ :: گردهمایی شاعران به یاد علامه حکیمی
۞ :: انتشار کتاب 4 زبانه «نقاشی خدا» در هند به قلم «قزوه»
۞ :: خدا حافظ رفیق
۞ :: خادم فرهنگ عاشورایی در محفل عاشورایی «قیامتِ دنیا» تجلیل شد
۞ :: بانگ شاعران در حسینیه هندیران
۞ :: محفل «قیامتِ دنیا» میزبان شاعران عاشورایی می‌شود
۞ :: حدادعادل: اسلام و انقلاب مانند روحی در کالبد شعر «انصاری‌نژاد» جاری است



������ ������

سرعت شکستن زیاد بود٬ آن‌قدر زیاد که من نتوانستم خودم را نگه دارم.
سرم درد می‌کرد و از شدت دوری و بی‌وفایی تو دود می‌کرد.
کجا رفته بودی تو بی من؟
بعد کم‌کم نیامدنت دلم را به آتش کشید.
آتش زبانه کشید.
از زبان درآوردن آتش خنده‌ام گرفت٬ پاهای خسته‌ام سست شد فروریختم... خواستم بلند شوم دیدم دیگر نامم از صفحهٔ دلت پاک شده است.
همان‌جا در ذهنت به خواب رفتم
حالا یک بار دیگر در ذهن به‌خواب‌رفته‌ام مرورت می‌کنم:
من زنی پنجاه‌وشش ساله‌ام یعنی پخته و جذاب و کامل اما خسته...
سالها دویده‌ام در خود...
سالها رقصیده‌ام در خود...
سالها نشسته‌ام در خود...
سالها دیده‌ام و دم برنیاوردم...
ساعت هفت صبح دیگر از آمدنت ناامید شدم... کبریت زدم به هستی‌ام... سرم که میخانه بود و دلم که میگسار زدند به بی‌خیالی مرگ و گفتم تمام...
ازتوبهتران آسیمه به تیمار آسیبم رسیدند اما آتش خشم شعله‌ورم هم مرا سوخت هم رفیقان شفیق زمین را...
ازتوگذشتن که آسان نبود
اما وقت خاکسترشدن دستم که روی شانهٔ فرشته‌ها نشست عبور ممکن شد.
راستی کمی شبیه رفیقانت باش...
مثل آنها شبیه پروانه‌های شعله‌ور...
چقدر مغرور نشسته‌ای به زیبایی‌ات...
آتش صورت زیبای یکی از فرشته‌ها را لیسید و او به شستن صورتش از داغی رفت سمت چشمهٔ عشق.
از زیبایی‌ات فاصله بگیر مبادا شبیه قامت من و صورت او یک روز بشکند...


تاریخ ارسال :   1395/11/3 در ساعت : 1:30:40       تعداد مشاهده : 1032



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 18,120 | بازدید دیروز : 49,039 | بازدید کل : 135,420,194
logo-samandehi