ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با این همه توضیح واضحات که داده ایم و گفته ایم «امیدی» را بدون تشدید بخوانید باز سرکار خانم بهرامچی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - فقط بیت آخر وزنش به هم ریخته و زیبایی مفهوم و ترکیب ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود وعرض ادب جناب استاد خوش عمل کاشانی ارجمند - سپاس از نگاه پر مهر و بزرگوارانه تان .. چه پربها   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود و عرض ادب جناب حجت عزیز - ممنون و متشکرم از حضور ارزشمندتان و نقدی که برای این چند خط بنده د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام ، استاد خوش عمل با توضیحات ارزنده شما آگاه و مجاب گردیدم ، سپاسگزارم از شما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
شعر دلربای جناب دهقانی اصلا اشکال وزن ندارد....در مصراع اول بیت دوم حرف «ر» از کلمه ی «جریانها» را ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام وخیلی ممنون.،درمصرع اول ،شاعرداره ازخولی میگه که ازشهرنامردان داره عبورمیکنه،باکیسه ای که سرمقد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ... - عرض ادب و احترام خدمت جناب دهقانی گرامی و بزرگوار ... - درود بر ذوق سرشار و طبع شیری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
باسلام و درود بانوی بزرگوار. - در مصرع مطلع : از شهر نا مردان به نامردی گذر کرد ، یعنی چه؟ غل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - اتفاقا در این فاصلهٔ ده‌سال هم اشعار زیادی خونده‌ام و هم کمی مطالعه داشته‌ام. - حتی به    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



یک لقمه به ما داد که ان خون جگربود
معلوم نشد آخرش اینجا چه خبر بود؟
گشتیم ولی غیر غم و غصه مگر بود؟
مرگ از در و دیوار زده زل به زمانه
ازشور خبر نیست ،و هر ثانیه شر بود!
چون کوه ورم کرده دراین حنجره ها بغض
دل خون شده و، لب به لب اما و اگر بود
برعکس شده هر چه که آموخته بودیم
نادانی و جهل و ستم و ظلم هنر بود
ازسفره ی گسترده ی پر بار وطن هم
یک لقمه به ما داد ،که آن خون جگر بود
هرسمت که کردیم نظر دزد نشسته
با خائن وجاسوس که در حال گذر بود
ترسیده و حیران و پر از واهمه دراشک
دیدیم که جنگل پر از انواع تبر بود
درگله اگر گرگ بیفتد، که غمی نیست
یک دشت پراز گله ی رم کرده ی گر بود!
درخاک وطن خون جوانان زده ریشه
معیار عمارت زده ها سکه و زر بود
فریاد کشیدیم چهل سال از این درد
گوش همه درحلقه ی اهریمن و کر بود
دور و بر ما جنگ و جدل بوده همیشه
نفت است سگ ماده و دنیا همه نر بود
ما در وطن خویش غریبیم و گرفتار
یک عمر خیالات همه دیدن در بود
در حسرت آزادی و دلشادی و امید
هرچشم به در دوخته دیدم ،همه تربود.
کلمات کلیدی این مطلب :  ،


   تاریخ ارسال  :   1400/6/20 در ساعت : 15:17:4   |  تعداد مشاهده این شعر :  86


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 6,348 | بازدید دیروز : 45,025 | بازدید کل : 136,164,724
logo-samandehi