ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با این همه توضیح واضحات که داده ایم و گفته ایم «امیدی» را بدون تشدید بخوانید باز سرکار خانم بهرامچی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - فقط بیت آخر وزنش به هم ریخته و زیبایی مفهوم و ترکیب ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود وعرض ادب جناب استاد خوش عمل کاشانی ارجمند - سپاس از نگاه پر مهر و بزرگوارانه تان .. چه پربها   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود و عرض ادب جناب حجت عزیز - ممنون و متشکرم از حضور ارزشمندتان و نقدی که برای این چند خط بنده د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام ، استاد خوش عمل با توضیحات ارزنده شما آگاه و مجاب گردیدم ، سپاسگزارم از شما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
شعر دلربای جناب دهقانی اصلا اشکال وزن ندارد....در مصراع اول بیت دوم حرف «ر» از کلمه ی «جریانها» را ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام وخیلی ممنون.،درمصرع اول ،شاعرداره ازخولی میگه که ازشهرنامردان داره عبورمیکنه،باکیسه ای که سرمقد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ... - عرض ادب و احترام خدمت جناب دهقانی گرامی و بزرگوار ... - درود بر ذوق سرشار و طبع شیری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
باسلام و درود بانوی بزرگوار. - در مصرع مطلع : از شهر نا مردان به نامردی گذر کرد ، یعنی چه؟ غل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - اتفاقا در این فاصلهٔ ده‌سال هم اشعار زیادی خونده‌ام و هم کمی مطالعه داشته‌ام. - حتی به    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



ای نیشترهای رها درخون
دست از سر ما بر نمی دارند، این شعله های درد اجباری_ این رنجهای وحشی قاتل. این زخمهای چرک ادواری_ گفتیم از دردی که بی درمان، گفتیم از اندوه و از هجران_ گفتیم گندیده نمک حتی ،گفتیم زنجیری شده طوفان _ دیدیم انچه دیدنش بد بود.رنجی که در یک عمر ممتد بودددددددد_ ماقد کشیدیم و فدا گشتیم،اما جهانی پیش رو سد بودددددددد_ رفت از کف ما زندگی در رنج . ماموزه و دزدیده می شد گنج_ گفتند می اید سحر ،شب بود.اوضاع ما یک عمر شد بغرنج_ لبخند و شادی منقرض شد مرد.بادی وزید و زندگی را برد_ نسلی که خون داد و فدایی شد، نسلی که در کنج خودش افسرد_ هم دین و هم رسم و هم آیینها.هم سنگ و شیشه پشت پرچینها_ تحریف شد ، رفتند از خاطر .پای فلاخنها و آجین ها_ ای نیشترهای رها در زخم ،ای دشنه های آشنا با زخم_ ای فرقه های بی خدا و عشق .ای مست از خون از شنا در زخم_ بس نیست این کشتار،بی وقفه ؟ پشت نقاب و پرده و دیوار_ ایا نشد وقت عبور از مه،ای اعتراض ای حق و ای پندار_ ای بغضهای شعله ور در ما .ای نعره های گنگ وکر درما_ فریادهای درگلو کشته. امید لبریز از هنر در ما_ اتش برقص اینجا ،بزن سازی .تا کی کنی با جان ما بازی_ تا کی نهانی زیر خاکستر ؟تا کی کنی پشت هم اندازی؟_ نه ترس و نه لرزی به جا مانده، مابچه های ظلمت آبادیم_ شیران به خون خویشتن خفته. ما با خیال شیرها شادیم!؟ _ باید به جاده زد و راهی شد،باید بر این شکوایه آهی شد_ باید در این گرداب وا نفسا، قدر سر سوزن پناهی شد_ بگذار خون ما بنوشند و ،بسیار بیش از این بکوشند و_ چون دیوهای دره ی وحشت، پیوسته بر ما بخروشند و_ شب عاقبت باید سحر گردد ، خورشید باید باز برگردد_ خفاشهای شب پرست ، اخر، صبح از کبوتر شعله ورگردد.
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  اجتماعی ، آیینی و مذهبی ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1400/3/11 در ساعت : 10:26:39   |  تعداد مشاهده این شعر :  87


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 18,476 | بازدید دیروز : 49,039 | بازدید کل : 135,420,550
logo-samandehi