ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



خورشید بر نیزه
آنسان كه ستاره اشك را مي فهميد
خورشيد ، درون خون خود مي غلتيد
در گودي مقتل از شهادت مي گفت
از دشنه و تير و از رشادت مي گفت
تقدير ، ميان ظهر عاشورا بود
عباس ، لبش كوير و دل ، دريا بود
دريا چه خجل شد از گلوي عباس
تير ستم است ، روبروي عباس
سر سينه سپر نمود و فرقش باريد
وقتي كه علي اصغر زهرا خنديد
در حلقه خون ، لبان او سيراب است
چشمام شهادت طلبش بي تاب است
تير آمد و چشم آسمان را بوسيد
دردانه گل باغ علي را بوئيد
دامان زمين فرش تن دريا شد
خورشيد ، بروي نيزه پا برجا شد
دريا به خروش آمد و عاشورا
شد نقطه عطف دين ما در دنيا

ام البنین بهرامی
ام.خزان


موضوعات :  عاشورایی ، آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/10/24 در ساعت : 10:14:57   |  تعداد مشاهده این شعر :  202


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

هادی ارغوان
1399/10/24 در ساعت : 21:46:31
با سلام و عرض ادب.

نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن
عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...
(صائب تبربزی)

مطلع شعر ظاهراً آن جذبه ای را که باید دارد, و می تواند توجه مخاطب را جلب و کنجکاوی اورا برای خواندن ادامه ی شعر برانگیزد؛ اما این ظاهرِ امر است.
به خون غلتیدن در نحو فارسی همان کارکردی را دارد که به خاک غلتیدن و در آب غلتیدن, بدیهی است که (درون)در بند دوم بیت اول نوعی حشو به حساب می آید و از آن نوعی ست که شاعر, بدون غرض خاصی, تسلیمِ وسوسهٔ پر شدن وزن می شود.

اصولاً اگر غلتیدن به معنای غلت زدن در خاک و آب و خون و در موارد نادر پول!! باشد که هست, بهتر است دربارهٔ ترکیبِ (درون خون خود غلتیدن) تجدید نظر کرد.
و اما بعد,
اولین نکته ای که در سرتاسر شعر جلب نظر می کند و حتی بیش و پیش از مطلع خود را به رخ می کشد, هایلایت کردنِ حروفِ اول و آخر ابیات است , که احتمالاً نشانگر آن است گه شاعر با خودش مشاعره ای راه انداخته است تا خود را بیازماید,
به نظر می رسدچنین کاری اولاً مانع تمرکز جدی شاعر در سرودن می شود, و در ثانی مانع روان خوانی توسط مخاطب ـ به دلیل مکث هایی که رخ می دهد ـ می گردد.
و دیگر این که,
در بیت پنجم (سرسینه), فاقد معنای شایستهٔ این سرودهٔ آیینی است که امیدوارم من اشتباه کرده باشم,
(سرسینه) فقط در گویش مازنی به معنای (بخش فوقانی بدن) آمده است ولی در واژه های مصوب فرهنگستان, تحت عنوان علوم و فناوری غذا, اقیانوس شناسی و جانور شناسی دسته بندی شده است.
و آخرین موردبه زمان روایت بر می گردد.
مطلع با فعل گذشتهٔ استمراری آغاز می شود, اما در ابیات چهار و شش بدون تمهید خاصی بین زمان حال و گذشته رفت و آمد می کند.
لازم به ذکر است که قضاوت دربارهٔ محتوای این شعر آیینی و ارجاعات درون و برون متنیِ آن در توانایی من نیست و تنها به آسیب های نحو و دستور زبان که در هنگام سرودن شعردر کمین مولف بوده اشاراتی داشتم که امید است مفید واقع شود.
هادی قربانی (ارغوان)

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
* توضیح مسئول ستون نقد:
اصطلاح (سرسینه) نه فقط در گویش مازنی که در گویشهای مختلف سراسر کشور ـ بخصوص در قصابی ها ایضآ توصیفات خاص و عام بیشتر در طنز و هزل ـ کاربرد دارد ومختص گویش و منطقه ی خاصی از ایران نیست.
بازدید امروز : 17,743 | بازدید دیروز : 37,517 | بازدید کل : 128,783,525
logo-samandehi