ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



تازه می فهمم که دل یک عنصری بی فایده ست
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست
عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست
 
مثل یک سیاره عمری دور خود چرخیده ام
گرچه در اطراف من اتمسفری بی فایده ست 
 
در پریشانی به راز دردها پی برده ام 
عاشقی گاهی شبیه تب بُری بی فایده ست
 
پای هر کس می نشینی با خودت رو راست باش
ناودان ذوقش دقیقا شر شری بی فایده ست
 
مرزها را فکر آدم ها معین می کند 
عشق مرز سرزمینی از دُری بی فایده ست
 
من نمی دانم دلم یک عمر دنبال چه بود 
تازه می فهمم که دل یک عنصری بی فایده ست 
جابرترمک
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1399/10/5 در ساعت : 21:49:28   |  تعداد مشاهده این شعر :  414


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

رضا محمدصالحی
1399/10/6 در ساعت : 9:9:47
درود بر شما
خیلی زیبا ... و با همان شخصیت شعری همیشگی
به نظرم در مصرع آخر حشو رخ داده است (یک عنصری)، چون " ی " در عنصری یای وحدت است .
می شد گفت :
تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است
ابراهیم حاج محمدی
1399/10/6 در ساعت : 11:24:27
درود
مصرع آخر را اگر می گفتید:
{{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}}
از حشو مورد اشاره ی جناب صالحی عزیز مبرّا بود
اکرم بهرامچی
1399/10/9 در ساعت : 18:56:44
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست
عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست
سلام آقای نرمک گرامی
مطلع این غزل که اشاره به اساس دل و آجری بی فایده کرده است طلب میکند در مصرع بعدی پیام شعر شما ارتباطی محکم و افقی در مفهوم داشته باشد در حالیکه این بیت مصرع هایش ربطی به هم ندارند
اما مابقی ابیات این غزل زیباست
یاحق
جابر ترمک
1399/10/13 در ساعت : 14:48:18
درود بانو بهرامچی گرامی

هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است . اینکه مخاطبی نتواند ارتباط افقی یک بیت یا شعر را درک کند در نقد فنی نمی تواند با قاطعیت بیان کند که مصراع های یک بیت ارتباطی ندارند اما می تواند بگوید من نتوانستم ارتباطی ببینم . این دو قضیه متفاوت است . یکی از مهمترین اصول تخصصی نقد این است که هیچ نقدی حکم نیست و حرف آخر نیست . این یک اصل منطقی است که دیدگاههای فنی بهتر می تواند نظرات و حتا نقدهای قبلی را منسوخ نماید . من نظرات را بیش از حد اهمیت می دهم بشرطی که مستقل باشد و نه قصد تاخت و تاز به نقدها و نظرات قبل را داشته باشد و نه تصمیم داشته باشد با کنایه و طعنه نظرات دوستان دیگری که اتفاقا صاحب نظر هم هستند را تحت الشعاع قرار دهد . اما بیت مورد نظر شما با یک مقدمه ی کوتاه بعنوان صاحب سخن که بر خلاف نظر بعضی حق دفاع از شعرش را ندارد توضیح می دهم که بفهمید کاملا ارتباط دارد . عقل گرایان یا فلاسفه معتقدند که عقل و استدلال ستون اثبات حقیقت است . در مقابل عرفا و متکلمین این اساس و قاعده را به دل داده اند و معتقدند که دل اگر تهذیب شود زیربنای کشف حقیقت است . اما در کنار این قضیه هر دو گروه معتقدند که عشق تابع عقل نیست و برخاسته از درون یا دل انسان هاست . مصراع اول در مورد دل هست که به عقیده ی فلاسفه ناپایدار است و در مقابل عشق که در همین دل قرار دارد صاحبنظرانش معتقدند که پای استدلالیون چوبین بود ...اما بر می گردم به بیت (تا) حرف شرط حرف رابطه می باشد وقتی میگوییم تا فلانی فلان کار را انجام ندهد من انجام نمی دهم معنی جمله از نظر منطق این است که اساس دل روی یک آجر بی فایده بنا شده است اما مصراع دوم که دلیل برای مصراع اول است یعنی عشق که از همین دل سرچشمه می گیرد عمری همدم و همراه ماست و نتیجه گیری مخاطب هم مهم است که حالا که دل شالوده ش خراب است محصولش چرا یک عمر با انسان دمخور است و نمی تواند از آن فرار کند؟ اتفاقا ارتباط پیامی این شعر بسیار هم محکم و مستدل است تنها کمی باید تمرکز روی عشق و دل صورت پذیرد. مصراع دوم به نحوی کنایه به عقل گرایان هم هست که شما که معتقدید دل اساسش بی فایده است پس این عشق که از دل سرچشمه می گیرد چرا یک عمر با انسان است و نتیجه می گیرد که بی قراری های دل حسرت ها و هجرانها و بحران های عاشقانه نمی تواند بی فایده و بی اساس باشد . حال بر می گردم به نقد: هنر نقد همین است که منتقد بتواند ابهام را پاک کند. حضرتعالی بخوبی نتوانستید ارتباط فلسفی و عرفانی بین دل و عشق را دریابید و همین شده نقطه ی ابهام و این ابهام را همیشه با تمرکز می توان باز کرد .تنها نکته ی مهمی که در شعر دیدم اشاره ی اساتید : جناب خوش عمل ... جناب حاج محمدی ....جناب ذکاوت و جناب محمد صالحی است که در بخش نظرات متفقا پیشنهاد فرمودند و من نیز نظر واثقشان را پذیرفتم و در نسخه ی اصل تغییر ایجاد کردم . در این صفحه هم از دوستانی که بعنوان صاحب نظر میشناسمشان هیچکدام اشاره ای به بیت اول نداشته اند . تنها مشکل این شعر نام شاعرش هست که در زیر آن قید شده . اگر به مرگ مولف اعتقاد داشته باشیم و دنبال نقد هرمنوتیک باشیم به یک شعر از دیدگاه منفی نگاه نمی کنیم بلکه بدون توجه به نام صاحب اثر نظرمان را اعلام می کنیم. این خودش پیمودن نصف مسیر است . در ادامه ی مسیر خواه ناخواه پای مولف هم به میان می آید. منتقد آنچه را میداند و میفهمد در دیدگاهی مستقل بدون در نظر گرفتن نظرات دیگران به راحتی بیان می کند. مولف مجبور نیست بدون استدلال شاعرانه نظرات را بپذیرد . اگر نظر به صواب باشد می پذیرد اگر نپذیرد یکدنده است بنابراین انتظار من از نقد این است که مولف باید متقاعد شود که نظر منتقد درست است در غیر اینصورت اگر به هر دری بزند بقول جناب ارغوان غرغری بی فایده است ...

ضمنآ اینکه برای همه ی نظرات احترام قائلم و در جهت رفع ابهامات شعر یقین بدانید که اقدام و عمل خواهم کرد ....
با احترام و درود مجدد.
هادی ارغوان
1399/10/10 در ساعت : 17:17:55
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز
بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به کار می رود,چه کارکردی دارد.
آیا به نوعی, ازسر باز نمودن است؛ یا مقدمه ای برای ورود مودبانه به حیطهٔ نقد, یا تمهیدی برای اشاره ای نارسا و مبهم به کاربرد کلمات پیشنهادی و جایگزین نمودن سلیقه ای ویژه, و یا مصلحتی را تجویز نمودن.
با صداقت می نویسم :
۱. بیت پنجم برای من به کلی مبهم بود و نا آشنا, وجه تمثیل یا تسمیه اش را نفهمیدم
۲. اتمسفر به کسر " ف " نوشته و خوانده و گفته می شود, مگر استثناء قائل بشویم.
۳.دمخور , به گویش تهرانی همدم است و سرهم نوشته می شود و دم خور نداریم, مگر مراد خون خوار هم باشد
۴. " ما " و " من " هر دو راوی هستند و ابراز وجود می کنند, ما دربیت نخست و من در بیت دوم و مقطع.
۵.در بند دوم بیتِ مطلع " با ما " حشو است و فقط برای پرکردن وزن مفید است, چرا که شاعر عقیده دارد " عشق, دمخوری بی فایده ست " و این به تنهایی منظور شاعر را می رساند.
۶.بسامد " عمر " برای یک غزل شش بیتی زیاد است.
۷. امیدوارم این نوشتار غرغری بی فایده نباشد.
با احترام
هادی قربانی ( ارغوان )
اکرم بهرامچی
1399/10/11 در ساعت : 12:39:51
سلام استاد گرامی
چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت سوم
به هرحال آقای نرمک غزل سرای خوبیست اما این غزل انگار بوسیله ردیف دست و پایش بسته است و ربط مفاهیم روی هواست
یاحق
رضا محمدصالحی
1399/10/6 در ساعت : 9:9:25
درود بر شما
خیلی زیبا ... و با همان شخصیت شعری همیشگی
به نظرم در مصرع آخر حشو رخ داده است (یک عنصری)، چون " ی " در عنصری یای وحدت است .
می شد گفت :
تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است
جابر ترمک
1399/10/11 در ساعت : 17:20:20
درود جناب محمد صالحی عزیز
از حضور و اظهار لطفتان ممنونم پیشنهادتان نیز کامل است و در اصل نوشته اعمال کردم اما در این صفحه با توجه به نظرات و نقدها شایسته ندیدم شعر تغییر پیدا کند . خودتان خوب می دانید از نقطه نظرات استفاده می برم و البته طبیعی است که نظراتی هم مخالف ذوق شاعر باشد . چون شاعر نمی تواند طبع همه را راضی نگه دارد بعلاوه شعر پس از انتشار در معرض دید مخاطبان است و همه حق دارند اظهار نظر کنند .
از اساتید معظم استاد ذکاوت و استاد خوش عمل نیز بی نهایت سپاسگزارم که جهت جلوگیری از شلوغ شدن صفحه در ذیل کامنت حضرتعالی تشکر می کنم
خلیل ذکاوت
1399/10/6 در ساعت : 10:14:9
سلام
احسنت
در پریشانی به راز دردها پی برده ام
عاشقی گاهی شبیه تب بُری بی فایده ست
من نمی دانم دلم یک عمر دنبال چه بود
تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده ست
عباس خوش عمل کاشانی
1399/10/11 در ساعت : 9:58:14
.....
تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده ست....
بازدید امروز : 17,389 | بازدید دیروز : 37,517 | بازدید کل : 128,783,171
logo-samandehi