ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام جناب صالحی - بین روانی و زیبایی تفاوت هست، جسارتاً روانی این مصراع ربطی به زیبایی فرضی آن ندا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
گره ها می زند بر همچو من زلف پریشانش - اگرافشان کند هنگامه ی فتانه ی خود را - اگرچشمی به من    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... حیرت آور است این غزل، آنهم در این مجال اندک و با این همه کار که بر سر شاعر ریخته است من نشستم و    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام و درود جناب استاد - روز نکو - بزرگوارید و کوچک‌نواز - روح استاد اقتداری شاد - سایه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - وزن مصرع مورد اشاره ایرادی ندارد - مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن - و البته به نظ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
درود بر شاعر محترم - آمیخت، از روانی مصراع( آن هم در مطلع غزل)بسیار کاسته است، در ضمن وزن این مصرا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صمد ذیفر
سلام - و عرض تسلیت به سید عزیز - عالی سرودید - روح استاد اقتداری عزیز شاد و با اولیاء الله    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«رسم وفا داری»
 
«رسم وفا داری»
 
دیریست، چون گذشته، به من سر نمی زنی
از کوچه مان نمی گذری، در نمی زنی!؟
 
از این پلنگ پیر فراموش کرده ای
در این شکنجه گاه به او سر نمی زنی
 
آیین مِهر را، مگر از یاد برده ای
حرفی از آب و آینه دیگر نمی زنی !؟
 
رسم پرندگی به تو آموختم، ولی
حالا به سمت خانه ی ما، پر نمی زنی
 
از بام های کاهگلی، قهر کرده ای
بالی، در آسمان، چو کبوتر نمی زنی
 
در باورت، همیشه به جز من کسی نبود
امروز، حرف از آن همه باور نمی زنی!
 
گفتی مباد بشکنم این عهد بسته را
گفتی به شعر و آینه خنجر نمی زنی
 
 مردی، به انتظار، در این خانه مانده است
مثل قدیم کوبه به این در نمی زنی!؟
 
از یاد برده ای غمِ دلتنگیِ مرا
زنگی، دراین هوای غم آور، نمی زنی
 
بعد از تو، مانده ام  به کجا رو بیاورم ؟
از کوچه مان نمی گذری، در نمی زنی!
 
کلمات کلیدی این مطلب :  پلنگ پیر ، آیین ، رسم ، پر ، دلتنگی ، کوچه ، خنجر ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1399/8/9 در ساعت : 23:10:10   |  تعداد مشاهده این شعر :  78


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 711 | بازدید دیروز : 35,697 | بازدید کل : 125,899,802
logo-samandehi