ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: درمراسم پاسداشت میرهاشم میری مطرح شد

۞ :: مهلت شرکت در دومین کنگره شعر کتاب دفاع مقدس تا ۲۰ خرداد تمدید شد

۞ :: چراغ چهل و سومین «شب شاعر» روشن می‌شود

۞ :: شوکای شعر ایران کلید خورد

۞ :: مجموعه شعر «صدای زنگِ در آمد» نقد و بررسی شد

۞ :: چهارمین "شنبه انقلاب" برگزار شد

۞ :: در بازدید اساتید دانشگاه بنگلادش از حوزه هنری مطرح شد

۞ :: ایرانشناس بزرگ روس درگذشت

۞ :: ناگفته‌های «شاطر حسین» از همکاری با «گل آقا»...

۞ :: صهیونیستها شاعر یهودی‌ عرب‌تبار را به اتهام واهی «ترویج خشونت» مجرم شناختند!

۞ :: «بازار صابر» شاعر نامدار تاجیک در آمریکا درگذشت

۞ :: شب شعر «قصیده بی ­انتها» در فرهنگ­سرای اندیشه برگزار می­‌شود

۞ :: اختصاصی : فراخوان دومین کنگره سراسری شعر انتظاربا عنوان "انتظار؛امید،زندگی"

۞ :: اختصاصی : کنگره سراسری بهشت بیان برگزیدگان خود را شناخت.

۞ :: اختصاصی : تمدید مهلت فراخوان جشنواره شعر کیش

۞ :: روایتی از رنج ۳۰ ساله برای آموزش شعر فارسی

۞ :: مجموعه شعر پریزاد نقد و بررسی شد

۞ :: مجموعه «پریزاد» سارا جلوداریان نقد و بررسی می‌شود

۞ :: شعرهای رضوی برای کودکان در نمایشگاه کتاب

۞ :: سرودن هر بیت برای انقلاب، دستاوردی بزرگ است



Share
خاطرات

261
خاطره ای از «نجمه زارع»
محدثه رضایی

روی تخته ای داده بود خوشنویسی کنند: «نجمه جون! دوستت داریم!» و نصب کرده بود توی دفتر انجمن شعر و ادب قم . این هدیه ای بود از طرف خودش به خودش. نه این که به محبت دیگران نیازی داشته باشد... وقتی کسی قدرت دوست داشتن و شناخت خودش را داشته باشد می تواند این را به دیگران هدیه کند!

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا...
جوی و دو جفت چکمه و گل بود و ما دو تا...

وقتی نگاه من به تو افتاد سرنوشت
تصدیق گفته های "هگل" بود و ما دو تا...

روز قرار اول و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا...

افتاد روی میز ورق های سرنوشت
فنجان و فال و بی بی و دل بود و ما دو تا...

کم کم زمانه داشت به هم می رساندمان
در کوچه ساز و تمبک و کل بود و ما دو تا...
.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1395/9/21 در ساعت : 18:50:6      تعداد مشاهده ی این مطلب :    280

کسانی که این مقاله را می پسندند :


مصطفی معارف
1395/9/28 در ساعت : 14:26:34
وقتی نگاه من به تو افتاد سرنوشت
تصدیق گفته های "هگل" بود و ما دو تا... بسیار زیبا بود بخصوص این بیت :




کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی