ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: گزیده شعر معاصر ایران در هندوستان منتشر شد

۞ :: سوگواره شعر فاطمی برگزار می‌شود

۞ :: اختصاصی :  نقد و بررسی «جشن یگانگی» مصطفی محدثی خراسانی

۞ :: یادداشت/ رضا اسماعیلی: از مقام معظم رهبری بیاموزیم

۞ :: مراسم اختتامیه جشنواره شعر و سرود کیش برگزار می شود.

۞ :: دیدار جمعی از شاعران مذهبی با رهبر معظم انقلاب اسلامی

۞ :: خبرگزاری مهر: شب شعر «همه برای فلسطین»

۞ :: برگزاری هشتمین محفل شعرخوانی جشنواره شعر فجر در خوزستان

۞ :: فریادهای یک شاعر بر سر «حکام لامروت نامهربان» عرب

۞ :: شب شعر «همه برای فلسطین» برگزار شد

۞ :: جشنواره شعر فجر نباید به برگزاری چند محفل و انتخاب کتاب شعر خلاصه شود

۞ :: کنگره سراسری شعر فاطمی در همدان برگزار شد/ رونمایی از کتاب «محجوب همدانی»

۞ :: تلاش برای گردآوری اشعار مفقود شده غلامرضا سازگار

۞ :: شعر انقلاب؛ در جاده فضای مجازی/ فرصت‌ها و تهدیدهای یک حضور

۞ :: برگزیدگان یازدهمین سوگوارۀ نواها و اشعار آئینی اعلام شد

۞ :: آخرین فرصت مهاجران افغانستان برای شرکت در جشنواره شعر فجر

۞ :: شب شعر فلسطین در حوزه هنری برگزار می‌شود

۞ :: محفل شعر فاطمی جشنواره بین المللی شعر فجر برگزار شد.

۞ :: انتشار غزلیات منتشر نشده مرحوم مشفق کاشانی در سال جدید

۞ :: «دومین دوره‌ کتاب سال عاشورا» فراخوان داد



Share
خاطرات

260
خاطره ای از حسین منزوی
حسین جوادان

تابستان سال ۱۳۸۲ شهر هشتگرد مهمان ویژه ای داشت. حسین منزوی شاعر نامدار معاصر، علیرغم بیماری شدیدی که داشت، دعوت ما را پذیرفت و به انجمن ادبی هشتگرد آمد. شور و حال خاصی در بین شاعران منطقه به وجود آمده بود. چون منزوی زیاد در انجمن ها حضور پیدا نمی کرد. به هر حال منزوی با آن هیبت باشکوه شاعرانه اش آمد و انصافا سنگ تمام گذاشت. بهترین و زیباترین شعرهایش را گلچین کرد و برای ما خواند.
همه ما سراپا چشم بودیم برای تماشا و گوش بودیم برای شنفتن. شاعران خوب منطقه هم آمدند و شعرخوانی کردند. به جرات می توان گفت هشتگرد تا به حال میزبان شاعری در این ابعاد نبود. بعد از مراسم منزوی را تا زادگاهش زنجان مشایعت کردیم.
در طول راه درد دل می کرد و این شعر را زمزمه می کرد:
شاعر تو را زین خیل بی دردان کسی نشناخت…
می گفت با من نامهربانی کرده اند. کسی سراغی از من نمی گیرد. من هم دنبال جاه طلبی نیستم. در خلوت خودم نشسته ام و کار خودم را می کنم. می گفت من یک عمر گلویم را برای عشق و آزادی و انسانیت پاره کرده ام اما دریغ که بعضی ها نمی خواهند صدایم را بشنوند. می گفت من زیاد نگران نیستم. به زودی همه چیز روشن می شود.
من آن روز معنای دقیق حرف منزوی را درک نمی کردم. تا این که دو سه ماه بعد در مهر ماه همان سال، خبری هولناک مثل پتک بر سرمان فرود آمد، خبر کوتاه بود: «حسین منزوی، در اثر بیماری ریوی درگذشت.»
ما هاج و واج و بهت زده بودیم. مگر می شود؟ مگر می توان مرگ چنین شاعری را با آن همه عشقی که در سینه داشت و آن همه حرارتی که در حنجره اش بود، باور کرد؟ منتظر بودیم تا کسی از غیب بیاید و بگوید که خبر دروغ است. اما مرگ است و قاطعیتش شوخی بردار نیست.
چند وقتی گذشت و من هنوز معنای حرف منزوی را درک نکرده بودم. تا این که برادر فاضل منزوی، بهروز منزوی مجموعه اشعارش را چاپ کرد و تازه فهمیدم که ای دل غافل! شاعر چه کرده بود و چه می گفت؟
در این کتاب اشعار نابی از منزوی چاپ شده بود که در نعت و ستایش قرآن و معصومین بود و شاعر وصیت کرده بود که کسی حق ندارد تا قبل از مرگش این اشعار را منتشر کند.
وقتی این اشعار منتشر شد تازه خیلی ها فهمیدند که چه قضاوت اشتباهی داشتند و چه تهمت هایی به این شاعر سینه سوخته می زدند. یادمان باشد که قضاوت کار ساده ای نیست. در بند ظواهر نباشیم. چشم مان را نبندیم و دهان مان را باز نکنیم. وقتی این کتاب را می خواندم، تازه فهمیدم شاعر چه می گفت و با دلی پردرد بی اختیار زمزمه می کردم که:
شاعر تو را زین خیل بی دردان کسی نشناخت…
روحش شاد و یادش گرامی باد.
.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1395/9/1 در ساعت : 23:33:29      تعداد مشاهده ی این مطلب :    104

کسانی که این مقاله را می پسندند :





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی