ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: اختصاصی :  اشک های شاعران بر خرابه های پلاسکو

۞ :: «عصر شعر فتح‌نامه حلب» برگزار شد

۞ :: سومین جشنواره شعر دانشجویی انقلاب اسلامی فراخوان داد

۞ :: به انگیزه دومین سالگشت درگذشت استاد مشفق کاشانی

۞ :: برنده جایزه «تی‌.اس الیوت» معرفی شد

۞ :: محفل شعر «فتح نامه حلب» برگزار می‌شود

۞ :: سی‌ودومین «شب شاعر» برگزار شد

۞ :: سوگواره «شعر کبود» فراخوان داد

۞ :: شعرخوانی ۶۰ شاعر و تجلیل از پیشکسوتان شعر انقلاب

۞ :: مهلت ارسال آثار به دبیرخانه کنگره ملی شعر کتاب تمدید شد

۞ :: اختصاصی : جشنواره شعر و سرود کیش برگزار می شود.

۞ :: نشست خبری سومین دوره از #شب_های_شعر_انقلاب اسلامی، فردا دوشنبه

۞ :: یازدهمین جشنواره شعر فجر فراخوان داد

۞ :: سی و دومین «شب شاعر» از حمید شکارسری تجلیل می‌کند

۞ :: رحماندوست در دانشگاه ذاکر حسین دهلی‌نو

۞ :: مصطفی محدثی خراسانی:حمیدرضا شکارسری؛ مشعلدار رستگاری شعرجوان

۞ :: «جشنواره طنز و شعر 10 سال اخیر» افغانستان برگزار می‌شود

۞ :: پنج شاعر، پنج اثر / یزدان سلحشور

۞ :: خدابخش صفادل غزل‌هایش را منتشر می‌کند

۞ :: شاعری که پس از نابینایی به شعر رو آورد



Share
خاطرات

260
خاطره ای از حسین منزوی
حسین جوادان

تابستان سال ۱۳۸۲ شهر هشتگرد مهمان ویژه ای داشت. حسین منزوی شاعر نامدار معاصر، علیرغم بیماری شدیدی که داشت، دعوت ما را پذیرفت و به انجمن ادبی هشتگرد آمد. شور و حال خاصی در بین شاعران منطقه به وجود آمده بود. چون منزوی زیاد در انجمن ها حضور پیدا نمی کرد. به هر حال منزوی با آن هیبت باشکوه شاعرانه اش آمد و انصافا سنگ تمام گذاشت. بهترین و زیباترین شعرهایش را گلچین کرد و برای ما خواند.
همه ما سراپا چشم بودیم برای تماشا و گوش بودیم برای شنفتن. شاعران خوب منطقه هم آمدند و شعرخوانی کردند. به جرات می توان گفت هشتگرد تا به حال میزبان شاعری در این ابعاد نبود. بعد از مراسم منزوی را تا زادگاهش زنجان مشایعت کردیم.
در طول راه درد دل می کرد و این شعر را زمزمه می کرد:
شاعر تو را زین خیل بی دردان کسی نشناخت…
می گفت با من نامهربانی کرده اند. کسی سراغی از من نمی گیرد. من هم دنبال جاه طلبی نیستم. در خلوت خودم نشسته ام و کار خودم را می کنم. می گفت من یک عمر گلویم را برای عشق و آزادی و انسانیت پاره کرده ام اما دریغ که بعضی ها نمی خواهند صدایم را بشنوند. می گفت من زیاد نگران نیستم. به زودی همه چیز روشن می شود.
من آن روز معنای دقیق حرف منزوی را درک نمی کردم. تا این که دو سه ماه بعد در مهر ماه همان سال، خبری هولناک مثل پتک بر سرمان فرود آمد، خبر کوتاه بود: «حسین منزوی، در اثر بیماری ریوی درگذشت.»
ما هاج و واج و بهت زده بودیم. مگر می شود؟ مگر می توان مرگ چنین شاعری را با آن همه عشقی که در سینه داشت و آن همه حرارتی که در حنجره اش بود، باور کرد؟ منتظر بودیم تا کسی از غیب بیاید و بگوید که خبر دروغ است. اما مرگ است و قاطعیتش شوخی بردار نیست.
چند وقتی گذشت و من هنوز معنای حرف منزوی را درک نکرده بودم. تا این که برادر فاضل منزوی، بهروز منزوی مجموعه اشعارش را چاپ کرد و تازه فهمیدم که ای دل غافل! شاعر چه کرده بود و چه می گفت؟
در این کتاب اشعار نابی از منزوی چاپ شده بود که در نعت و ستایش قرآن و معصومین بود و شاعر وصیت کرده بود که کسی حق ندارد تا قبل از مرگش این اشعار را منتشر کند.
وقتی این اشعار منتشر شد تازه خیلی ها فهمیدند که چه قضاوت اشتباهی داشتند و چه تهمت هایی به این شاعر سینه سوخته می زدند. یادمان باشد که قضاوت کار ساده ای نیست. در بند ظواهر نباشیم. چشم مان را نبندیم و دهان مان را باز نکنیم. وقتی این کتاب را می خواندم، تازه فهمیدم شاعر چه می گفت و با دلی پردرد بی اختیار زمزمه می کردم که:
شاعر تو را زین خیل بی دردان کسی نشناخت…
روحش شاد و یادش گرامی باد.
.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1395/9/1 در ساعت : 23:33:29      تعداد مشاهده ی این مطلب :    82

کسانی که این مقاله را می پسندند :





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی