ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: اختتامیه ششمین کنگره شعر فرهنگیاران پاسدار برگزار شد

۞ :: اختصاصی : یک ماه یک کتاب، با مروری بر آثار نغمه مستشار نظامی

۞ :: شاعران کشور از مشفق کاشانی و احمد زارعی می‌گویند

۞ :: موسی بیدج مطرح کرد: چشم‌انداز ادبیات فارسی در جهان عرب ترسیم شود

۞ :: کتاب «شعر مدرن ایران» در هند رونمایی شد

۞ :: دکتر علیرضا قزوه: شعر ثروت اصلی کشورهای فارسی زبان است

۞ :: مضامین آیینی همواره در شعر شاعران انقلاب بوده است

۞ :: «هفته هنر انقلاب» میزبان شعر و داستان انقلاب شد

۞ :: دعوت از شاعران و اهالی موسیقی برای ساخت سرود چهل سالگی انقلاب

۞ :: تشریح جزئیات برگزاری کنگره در روز‌های 26 و 27 دی ماه

۞ :: «محمدحسین انصاری‌نژاد» به اخوانیه سرایی رونقی دوباره بخشید

۞ :: تازه‌ترین سروده افشین علاء: فساد! آن که کشد مُلک را به ویرانی

۞ :: جواد محقق دبیر علمی دوازدهمین جشنواره بین المللی شعر فجر شد

۞ :: امروز بیش از هر روزگاری نیاز به پرورش استعدادها داریم

۞ :: فراخوان هفتمین دوره «آفتابگردان‌ها» منتشر شد

۞ :: شعر انقلاب با شعارهای انقلاب همسو باشد

۞ :: نامزدهای بخش شعر جشنواره کتاب کودک و نوجوان معرفی شد

۞ :: شعر اعتراض همیشه دوشادوش شعر عاشقانه بوده است

۞ :: ۲۴ رباعی برای مردم ایران: در دولت «عدل»، حال ملت خوب است

۞ :: داوران هفتمین جشنواره بین المللی شعر انقلاب معرفی شدند



Share
خاطرات

260
خاطره ای از حسین منزوی
حسین جوادان

تابستان سال ۱۳۸۲ شهر هشتگرد مهمان ویژه ای داشت. حسین منزوی شاعر نامدار معاصر، علیرغم بیماری شدیدی که داشت، دعوت ما را پذیرفت و به انجمن ادبی هشتگرد آمد. شور و حال خاصی در بین شاعران منطقه به وجود آمده بود. چون منزوی زیاد در انجمن ها حضور پیدا نمی کرد. به هر حال منزوی با آن هیبت باشکوه شاعرانه اش آمد و انصافا سنگ تمام گذاشت. بهترین و زیباترین شعرهایش را گلچین کرد و برای ما خواند.
همه ما سراپا چشم بودیم برای تماشا و گوش بودیم برای شنفتن. شاعران خوب منطقه هم آمدند و شعرخوانی کردند. به جرات می توان گفت هشتگرد تا به حال میزبان شاعری در این ابعاد نبود. بعد از مراسم منزوی را تا زادگاهش زنجان مشایعت کردیم.
در طول راه درد دل می کرد و این شعر را زمزمه می کرد:
شاعر تو را زین خیل بی دردان کسی نشناخت…
می گفت با من نامهربانی کرده اند. کسی سراغی از من نمی گیرد. من هم دنبال جاه طلبی نیستم. در خلوت خودم نشسته ام و کار خودم را می کنم. می گفت من یک عمر گلویم را برای عشق و آزادی و انسانیت پاره کرده ام اما دریغ که بعضی ها نمی خواهند صدایم را بشنوند. می گفت من زیاد نگران نیستم. به زودی همه چیز روشن می شود.
من آن روز معنای دقیق حرف منزوی را درک نمی کردم. تا این که دو سه ماه بعد در مهر ماه همان سال، خبری هولناک مثل پتک بر سرمان فرود آمد، خبر کوتاه بود: «حسین منزوی، در اثر بیماری ریوی درگذشت.»
ما هاج و واج و بهت زده بودیم. مگر می شود؟ مگر می توان مرگ چنین شاعری را با آن همه عشقی که در سینه داشت و آن همه حرارتی که در حنجره اش بود، باور کرد؟ منتظر بودیم تا کسی از غیب بیاید و بگوید که خبر دروغ است. اما مرگ است و قاطعیتش شوخی بردار نیست.
چند وقتی گذشت و من هنوز معنای حرف منزوی را درک نکرده بودم. تا این که برادر فاضل منزوی، بهروز منزوی مجموعه اشعارش را چاپ کرد و تازه فهمیدم که ای دل غافل! شاعر چه کرده بود و چه می گفت؟
در این کتاب اشعار نابی از منزوی چاپ شده بود که در نعت و ستایش قرآن و معصومین بود و شاعر وصیت کرده بود که کسی حق ندارد تا قبل از مرگش این اشعار را منتشر کند.
وقتی این اشعار منتشر شد تازه خیلی ها فهمیدند که چه قضاوت اشتباهی داشتند و چه تهمت هایی به این شاعر سینه سوخته می زدند. یادمان باشد که قضاوت کار ساده ای نیست. در بند ظواهر نباشیم. چشم مان را نبندیم و دهان مان را باز نکنیم. وقتی این کتاب را می خواندم، تازه فهمیدم شاعر چه می گفت و با دلی پردرد بی اختیار زمزمه می کردم که:
شاعر تو را زین خیل بی دردان کسی نشناخت…
روحش شاد و یادش گرامی باد.
.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1395/9/1 در ساعت : 23:33:29      تعداد مشاهده ی این مطلب :    321

کسانی که این مقاله را می پسندند :





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی