ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: «سلام ماه» مرداد به شاعران و نویسندگان

۞ :: جزییات «کنگره بزرگ شعر نو ایران» اعلام شد

۞ :: شب شعر مدافعان حرم به یاد شهید محسن حججی برگزار می‌شود

۞ :: در نشست بررسی سیر تحول اشعار حسنا محمدزاده مطرح شد

۞ :: خبرگزاری تسنیم: «بهار سرخ»؛ سروده اسماعیلی در باره شهید راست ‌قامت حرم «محسن حججی»

۞ :: چهارمین کنگره بین‌المللی شعر حوزه با دو موضوع ویژه فراخوان داد

۞ :: اختصاصی : بررسی کارنامه ادبی حسنا محمدزاده در فرهنگ سرای بهمن

۞ :: اختصاصی : سروده های شاعران تقدیم به شهید محسن حججی

۞ :: اختصاصی : فراخوان کنگره شعر (رباعی) به مناسبت شهادت شهید محسن حججی

۞ :: اختتامیه هفتمین جشنواره سراسری شعر بسیج / قم

۞ :: اختصاصی : همه شاعران باید این گفتگو را بخوانند.

۞ :: عصرانه ادبی خبرگزاری فارس به یاد شهید «جعفر نجاتی» برگزار می‌شود

۞ :: ششمین جشنواره بین‌المللی شعر «دوباره غدیر» فراخوان داد

۞ :: رونمایی از مجموعه شعر رضوی«از سمت سناباد» در کنگره ادبی شاهچراغ

۞ :: پیکر زنده یاد غلام رضا شکوهی در مشهد تشییع شد

۞ :: تصنیف‌های نایاب محمد قهرمان منتشر شد

۞ :: «مهدی تقی‌نژاد» به عصرانه ادبی خبرگزاری فارس می‌آید

۞ :: میراث عارف قزوینی بررسی می‌شود

۞ :: یادداشت رضا اسماعیلی در گرامیداشت مرحوم «غلامرضا شکوهی»

۞ :: یادداشت محمد مهدی عبدالهی: اشعار «غلامرضا شکوهی» مثل آیینه زلال و صاف بود



Share
خاطرات

257
گستاخی میرزاده ی عشقی!
عباس خوش عمل

* اشاره : خلاصه ی این مطلب به طور ناقص در پاورقی های جلد اول «خلوت انس» اثر استاد فقید مشفق کاشانی آمده است ؛ اما به طور مفصلش را که ذیلآ می آید شفاهآ از استاد مشفق شنیده ام.هرچه هست خیلی جالب است .
*****
استاد فقید حبیب یغمایی (شاعر - ادیب و روزنامه نگار بزرگ معاصر) می گفت:یک وقت در محفلی که چند تن از شاعران از جمله ملک الشعرای بهار حضور داشتند،مرحوم میرزاده ی عشقی غزلی خواند که مطلعش چنین بود:
یاران ز چیست این همه خون در دلم کنید؟
دیوانـــه ام مـــن عقـــل نـــدارم ولم کنید....
مرحوم ملک الشعراء رو به میرزاده گفت:
حیف از ذوق و طبع شماست که غزلتان به دلیل وجود حرف «ع» در مصراع دوم و کلمه ی «عقل» که زحاف است حسن مطلع نداشته باشد.بهتر است بگویید:
دیوانه ام که عقل ندارم ولم کنید...
مرحوم میرزاده با وجود احترامی که نسبت به ملک الشعرای بهار قائل بود ، خون سیدی اش جوش آمدو با تندی خطاب به ایشان گفت:
-به شما چه که در شعر شاعر بخواهید دخالت کنید؟من دلم می خواهد اینطور بگویم.مخاطب هم دلش خواست اینطور بخواند ، نخواست اصلآ نخواند!مگر مولانا که استاد همه ی ماست در بیتی اینطور بند را آب نداده است:
در خبـــر آمـــد که آن معاویه
خفته بُد در قصر در یک زاویه ...
اگر ما می گفتیم سرب داغ توی دهانمان می ریختند ؛ولی چون مولانا گفته همه زیرسبیلی رد می کنند.
سخن به اینجا که رسید مرحوم ملک الشعراء که ذاتآ مردی صبور و خونسرد بود در کمال آرامش و متانت رو به میرزاده گفت:
-سید جان!شما که بند را بیشتر از مولانا آب داده اید ؛ اما می بینید که نه سرب داغی حاضر است و نه حتی داغ و درفشی!
در این اثنا یحیی ریحان جوانترین فرد محفل با صدایی بلند و به طوری کاملآ رندانه گفت:
-راجع به بیت جناب میرزاده نه حرف ایشان باشد و نه حرف استاد ملک.حرف ، حرف کمترین باشد که عرض می کنم جناب میرزاده مصراع را اینگونه بفرمایند:
دیوانه ام شعور ندارم ولم کنید!
با این حرف ریحان ، ناگهان میرزاده ی عشقی مثل اسپند روی آتش بالا و پایین جهید و سر در پی ریحان گذاشت تا او را کتک بزند و این در حالی بود که حضار از خنده روده بر شده بودند.
.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1395/7/11 در ساعت : 18:20:30      تعداد مشاهده ی این مطلب :    247

کسانی که این مقاله را می پسندند :





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی