ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: پنجمین کنگره بین المللی «عرس بیدل» برگزار می‌شود

۞ :: «۶۴۱۰ روز تنهایی» سروده پونه نیکوی بررسی شد

۞ :: از «نیما یوشیج» تا «فاضل نظری» در سنت پترزبورگ

۞ :: رضا اسماعیلی و بایدها و نبایدهای شعر هیئت

۞ :: «۶۴۱۰ روز تنهایی» سروده پونه نیکوی بررسی می‌شود

۞ :: یادداشت و نقدی بر دفتر غزلھای«صبح بنارس» علیرضا قزوه

۞ :: اسماعیلی: مضامین ناب در حوزه شعر انقلاب اسلامی و دفاع مقدس به حاشیه رفته است

۞ :: اختصاصی : چاپ گزیده اشعار «واعظ قزوینی» به اهتمام محمدحسین انصاری نژاد

۞ :: سفر «دختران حوا» به کشور همسایه

۞ :: آیت‌الله خامنه‌ای در حوزه شعر بسیار متبحرند.

۞ :: دومین جشنواره «نبض واژه‌ها» فراخوان داد

۞ :: در آستانه دومین سالروز درگذشت مرحوم حمید سبزواری

۞ :: شعر عاشقانه در برزخ «صورت‌پرستی»

۞ :: شب شعری به یاد مردم مقاوم لبنان؛ انس شاعر با جبهه مقاومت لازمه اثرگذاری شعر اوست

۞ :: فراخوان دومین کنگره ملی «ترنم حماسه»

۞ :: شب شعر بین‌المللی «تهران بیروت» برگزار می‌شود

۞ :: برشی از دیدار امسال شاعران با رهبر انقلاب اسلامی : رهبر انقلاب و نقد حرفه‌ای شعر

۞ :: شب شعر «در سوگ خورشید» برگزار می‌شود

۞ :: یادداشت رضا اسماعیلی از دیدار شاعران با رهبر انقلاب

۞ :: شاعران نخستین گروهی بودند که با رهبری بیعت کردند



Share
خاطرات

257
گستاخی میرزاده ی عشقی!
عباس خوش عمل

* اشاره : خلاصه ی این مطلب به طور ناقص در پاورقی های جلد اول «خلوت انس» اثر استاد فقید مشفق کاشانی آمده است ؛ اما به طور مفصلش را که ذیلآ می آید شفاهآ از استاد مشفق شنیده ام.هرچه هست خیلی جالب است .
*****
استاد فقید حبیب یغمایی (شاعر - ادیب و روزنامه نگار بزرگ معاصر) می گفت:یک وقت در محفلی که چند تن از شاعران از جمله ملک الشعرای بهار حضور داشتند،مرحوم میرزاده ی عشقی غزلی خواند که مطلعش چنین بود:
یاران ز چیست این همه خون در دلم کنید؟
دیوانـــه ام مـــن عقـــل نـــدارم ولم کنید....
مرحوم ملک الشعراء رو به میرزاده گفت:
حیف از ذوق و طبع شماست که غزلتان به دلیل وجود حرف «ع» در مصراع دوم و کلمه ی «عقل» که زحاف است حسن مطلع نداشته باشد.بهتر است بگویید:
دیوانه ام که عقل ندارم ولم کنید...
مرحوم میرزاده با وجود احترامی که نسبت به ملک الشعرای بهار قائل بود ، خون سیدی اش جوش آمدو با تندی خطاب به ایشان گفت:
-به شما چه که در شعر شاعر بخواهید دخالت کنید؟من دلم می خواهد اینطور بگویم.مخاطب هم دلش خواست اینطور بخواند ، نخواست اصلآ نخواند!مگر مولانا که استاد همه ی ماست در بیتی اینطور بند را آب نداده است:
در خبـــر آمـــد که آن معاویه
خفته بُد در قصر در یک زاویه ...
اگر ما می گفتیم سرب داغ توی دهانمان می ریختند ؛ولی چون مولانا گفته همه زیرسبیلی رد می کنند.
سخن به اینجا که رسید مرحوم ملک الشعراء که ذاتآ مردی صبور و خونسرد بود در کمال آرامش و متانت رو به میرزاده گفت:
-سید جان!شما که بند را بیشتر از مولانا آب داده اید ؛ اما می بینید که نه سرب داغی حاضر است و نه حتی داغ و درفشی!
در این اثنا یحیی ریحان جوانترین فرد محفل با صدایی بلند و به طوری کاملآ رندانه گفت:
-راجع به بیت جناب میرزاده نه حرف ایشان باشد و نه حرف استاد ملک.حرف ، حرف کمترین باشد که عرض می کنم جناب میرزاده مصراع را اینگونه بفرمایند:
دیوانه ام شعور ندارم ولم کنید!
با این حرف ریحان ، ناگهان میرزاده ی عشقی مثل اسپند روی آتش بالا و پایین جهید و سر در پی ریحان گذاشت تا او را کتک بزند و این در حالی بود که حضار از خنده روده بر شده بودند.
.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1395/7/11 در ساعت : 18:20:30      تعداد مشاهده ی این مطلب :    329

کسانی که این مقاله را می پسندند :





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی