ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: مجموعه شعر پریزاد نقد و بررسی شد

۞ :: مجموعه «پریزاد» سارا جلوداریان نقد و بررسی می‌شود

۞ :: شعرهای رضوی برای کودکان در نمایشگاه کتاب

۞ :: سرودن هر بیت برای انقلاب، دستاوردی بزرگ است

۞ :: قزوه: دستاورد بزرگ انقلاب «آوینی‌ها» هستند

۞ :: ترجمه، صنعت، هنر، علم و عشق است

۞ :: هفتمین جشنواره بین‌المللی شعر انقلاب برگزیدگان خود را شناخت

۞ :: حمیدرضا شکارسری در نشست تخصصی «شعر در آیینه انقلاب»

۞ :: آیا شعر مذهبی امروز، "معنوی" هم هست؟

۞ :: برزینا: ادبیات هر ملت شفاف‌ترین بیان تاریخ است

۞ :: هنرمندان برگزیده سال ۹۶ حوزه هنری معرفی شدند

۞ :: ۲۵ عنوان از محصولات مرکز ترجمه حوزه هنری رونمایی می‌شوند

۞ :: یادی از هنرمندان درگذشته ادبیات کشور در سال ۹۶

۞ :: تکریم استاد مجاهدی پدر شعر آیینی کشور در قم

۞ :: خبرگزاری قرآن(گروه ادب) ــ رضا اسماعیلی/ «حال خوش» به روایت حافظ شیرازی

۞ :: موضوع دفاع مقدس قالب رباعی را احیا کرد

۞ :: اختصاصی : فراخوان چهارمین جشنواره شعر و سرود کیش

۞ :: اختصاصی : داریوش شایگان درگذشت

۞ :: در نشست نقد و بررسی رمان «برادر انگلستان» مطرح شد

۞ :: انتشار کتابی از محمدکاظم کاظمی پس از ۱۷ سال



Share
خاطرات

257
گستاخی میرزاده ی عشقی!
عباس خوش عمل

* اشاره : خلاصه ی این مطلب به طور ناقص در پاورقی های جلد اول «خلوت انس» اثر استاد فقید مشفق کاشانی آمده است ؛ اما به طور مفصلش را که ذیلآ می آید شفاهآ از استاد مشفق شنیده ام.هرچه هست خیلی جالب است .
*****
استاد فقید حبیب یغمایی (شاعر - ادیب و روزنامه نگار بزرگ معاصر) می گفت:یک وقت در محفلی که چند تن از شاعران از جمله ملک الشعرای بهار حضور داشتند،مرحوم میرزاده ی عشقی غزلی خواند که مطلعش چنین بود:
یاران ز چیست این همه خون در دلم کنید؟
دیوانـــه ام مـــن عقـــل نـــدارم ولم کنید....
مرحوم ملک الشعراء رو به میرزاده گفت:
حیف از ذوق و طبع شماست که غزلتان به دلیل وجود حرف «ع» در مصراع دوم و کلمه ی «عقل» که زحاف است حسن مطلع نداشته باشد.بهتر است بگویید:
دیوانه ام که عقل ندارم ولم کنید...
مرحوم میرزاده با وجود احترامی که نسبت به ملک الشعرای بهار قائل بود ، خون سیدی اش جوش آمدو با تندی خطاب به ایشان گفت:
-به شما چه که در شعر شاعر بخواهید دخالت کنید؟من دلم می خواهد اینطور بگویم.مخاطب هم دلش خواست اینطور بخواند ، نخواست اصلآ نخواند!مگر مولانا که استاد همه ی ماست در بیتی اینطور بند را آب نداده است:
در خبـــر آمـــد که آن معاویه
خفته بُد در قصر در یک زاویه ...
اگر ما می گفتیم سرب داغ توی دهانمان می ریختند ؛ولی چون مولانا گفته همه زیرسبیلی رد می کنند.
سخن به اینجا که رسید مرحوم ملک الشعراء که ذاتآ مردی صبور و خونسرد بود در کمال آرامش و متانت رو به میرزاده گفت:
-سید جان!شما که بند را بیشتر از مولانا آب داده اید ؛ اما می بینید که نه سرب داغی حاضر است و نه حتی داغ و درفشی!
در این اثنا یحیی ریحان جوانترین فرد محفل با صدایی بلند و به طوری کاملآ رندانه گفت:
-راجع به بیت جناب میرزاده نه حرف ایشان باشد و نه حرف استاد ملک.حرف ، حرف کمترین باشد که عرض می کنم جناب میرزاده مصراع را اینگونه بفرمایند:
دیوانه ام شعور ندارم ولم کنید!
با این حرف ریحان ، ناگهان میرزاده ی عشقی مثل اسپند روی آتش بالا و پایین جهید و سر در پی ریحان گذاشت تا او را کتک بزند و این در حالی بود که حضار از خنده روده بر شده بودند.
.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1395/7/11 در ساعت : 18:20:30      تعداد مشاهده ی این مطلب :    311

کسانی که این مقاله را می پسندند :






کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی