ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: تسنیم: سروده‌هایی از شاعران به مناسبت آزادسازی خرمشهر

۞ :: سی و ششمین «شب شاعر» برگزار شد

۞ :: شاعران برگزیده «ترنم حماسه» معرفی شدند

۞ :: مراسم بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی در کیش برگزار شد

۞ :: رضا اسماعیلی در گفتگو با خبرگزاری قرآن: زبان فارسی زبان علم، ادب، فرهنگ و اندیشه است

۞ :: اختصاصی : آئین اختتامیه نخستین کنگره ملی شعر "ترنم حماسه"

۞ :: شعر آیینی در عصر حاضر حماسه بزرگی ایجاد كرده است

۞ :: تجلیل از حمید سبزواری در اختتامیه «ترنم حماسه»

۞ :: محسن مومنی:زبان فارسی، زبان انقلاب اسلامی است

۞ :: زندگی و شعر غلامرضا قدسی با حاشیه‌هایی از رهبر انقلاب منتشر شد

۞ :: اختتامیه جشنواره طنز سوره 31 اردیبهشت ماه برگزار می‌شود

۞ :: یادداشت رضا اسماعیلی به مناسبت 28 اردیبهشت، روز بزرگداشت حکیم خیام نیشابوری

۞ :: اختصاصی : حمایت بیش از 250 نویسنده و شاعر از حجت‌الاسلام رئیسی+اسامی

۞ :: نماهنگ «خلیج فارس» با سروده‌ای از انصاری‌نژاد

۞ :: حمایت شاعران متعهد از حجت‌الاسلام رئیسی

۞ :: «آخرین غزل» سروده شد

۞ :: درنگی در اشعار سیدحسن حسینی نمایش هنرمندانه جهان شاعرانه

۞ :: نشست عصری با کتاب در خبرگزاری فارس برگزار شد

۞ :: پرورش جنبه‌های غنایی در شعر معاصر افغانستان

۞ :: سوره مهر در ادبیات انقلاب و دفاع مقدس حرف اول را می‌زند



Share
خاطرات

256
امانت
سیمیندخت وحیدی

من در گذشته نقاشی‌های خوبی می‌کشیدم. روزی در اوج مبارزات علیه شاه یکی از بستگان از من خواست چهره حضرت امام(ره) را به تصویر بکشم و برایش ارسال کنم.
من هم تصویری از امام را نقاشی کردم و اتفاقا خیلی هم کار خوبی شده بود و آن را بسته ‌بندی کردم و دورش را با کاغذ پوشاندم و به اداره پست رفتم.
یادم هست که راهپیمایی‌ها هم به اوج رسیده بود و اوضاع شاه و رژیم هم خیلی خراب بود و به اصطلاح بگیر و ببند‌های زیادی توسط ساواک ایجاد شده بود.
وقتی به اداره پست رسیدم با خودم فکر می‌کردم که اگر این بسته را باز کنند چه کنم و اضطراب زیادی هم داشتم.
به هر حال بسته را پست کردم . چند روزی گذشت . یک روز زنگ خانه را زدند. در را که باز کردم دیدم مردی روحانی است و یک بسته هم در دستش است . آن روحانی گفت: خانم این بسته برای شماست و پیش من امانت مانده بود و برایتان آورده‌ام.
بسته را گرفتم و باز کردم و دیدم همان تصویری است که از امام کشیده بودم.
هنوز هم که هنوز است نمی‌دانم آن مرد روحانی که بود و چگونه آن بسته‌ای که من پست کرده بودم به دست او رسیده بود!

.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1395/6/17 در ساعت : 0:36:9      تعداد مشاهده ی این مطلب :    185

کسانی که این مقاله را می پسندند :


شهاب نجف آبادی
1395/6/25 در ساعت : 10:55:13
سال هاست كه به دنبال اين شاعر شيرين سخن مي گردم از دوران
دبيرستان كه با نامش آشنا شدم هميشه نامش در ذهنم باقي مانده
سراغش را از مردم خوب و با صفاي جهرم گرفتم مي گفتند جهرمي است
اما نيافتم
اما اگر آدرسي از او مي يافتم خيلي خوب بود...شهاب نجف آبادي





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی