ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: آلبوم موسیقایی «دوراهی» رونمایی شد

۞ :: اختصاصی : شعر مدرن امروز کره جنوبی4/ ترجمه شعری از «کو اون»

۞ :: استاد اسماعیل حاکمی دار فانی را وداع گفت

۞ :: مستشار نظامی با «همه تو» به نمایشگاه کتاب می‌آید

۞ :: خبرگزاری قرآن: شعر جدید رضا اسماعیلی به مناسبت روز بزرگداشت سعدی

۞ :: اختصاصی : نشست ادبی طراوت غزل از سعدی تا امروز برگزار می شود.

۞ :: اختصاصی : تمدید مهلت ارسال اثر به کنگره سراسری شعر شهید سید علی اندرزگو تا 15 ام اردیبهشت ماه

۞ :: ​رونمایی از پایگاه تخصصی نقد شعر

۞ :: کیومرث منشی‌زاده درگذشت

۞ :: یادداشت / «چه گفتن» یا «چگونه گفتن»؟شعر امروز به کدام سمت می‌رود؟

۞ :: محمد مهدی عبدالهی با «شکوفه های شبانگاه» در نمایشگاه کتاب

۞ :: اختصاصی : شعر مدرن امروز کره جنوبی3/ ترجمه شعری از «کو اون»

۞ :: کارگروه تخصصی شعر حماسی آغاز به کار کرد

۞ :: اختصاصی : بزرگداشت استاد غلامرضا رحمدل در رشت برگزار شد.

۞ :: عصر شعر و خاطره در میان «آفتابگردان‌ها»

۞ :: بررسی كتاب «راویه» در حوزه هنری

۞ :: «سوگ ترانه» به یاد افشین یداللهی برگزار شد

۞ :: استاد «محمد خرمشاهی» پدر طنز منظوم درگذشت

۞ :: فراخوان نخستین کنگره ملی شعر ویژه سرود، ترانه و تصنیف دفاع مقدس

۞ :: مراسم چهلمین روز درگذشت «احمد عزیزی» برگزار شد



Share
خاطرات

256
امانت
سیمیندخت وحیدی

من در گذشته نقاشی‌های خوبی می‌کشیدم. روزی در اوج مبارزات علیه شاه یکی از بستگان از من خواست چهره حضرت امام(ره) را به تصویر بکشم و برایش ارسال کنم.
من هم تصویری از امام را نقاشی کردم و اتفاقا خیلی هم کار خوبی شده بود و آن را بسته ‌بندی کردم و دورش را با کاغذ پوشاندم و به اداره پست رفتم.
یادم هست که راهپیمایی‌ها هم به اوج رسیده بود و اوضاع شاه و رژیم هم خیلی خراب بود و به اصطلاح بگیر و ببند‌های زیادی توسط ساواک ایجاد شده بود.
وقتی به اداره پست رسیدم با خودم فکر می‌کردم که اگر این بسته را باز کنند چه کنم و اضطراب زیادی هم داشتم.
به هر حال بسته را پست کردم . چند روزی گذشت . یک روز زنگ خانه را زدند. در را که باز کردم دیدم مردی روحانی است و یک بسته هم در دستش است . آن روحانی گفت: خانم این بسته برای شماست و پیش من امانت مانده بود و برایتان آورده‌ام.
بسته را گرفتم و باز کردم و دیدم همان تصویری است که از امام کشیده بودم.
هنوز هم که هنوز است نمی‌دانم آن مرد روحانی که بود و چگونه آن بسته‌ای که من پست کرده بودم به دست او رسیده بود!

.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1395/6/17 در ساعت : 0:36:9      تعداد مشاهده ی این مطلب :    174

کسانی که این مقاله را می پسندند :


شهاب نجف آبادی
1395/6/25 در ساعت : 10:55:13
سال هاست كه به دنبال اين شاعر شيرين سخن مي گردم از دوران
دبيرستان كه با نامش آشنا شدم هميشه نامش در ذهنم باقي مانده
سراغش را از مردم خوب و با صفاي جهرم گرفتم مي گفتند جهرمي است
اما نيافتم
اما اگر آدرسي از او مي يافتم خيلي خوب بود...شهاب نجف آبادي





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی