ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: اختتامیه ششمین کنگره شعر فرهنگیاران پاسدار برگزار شد

۞ :: اختصاصی : یک ماه یک کتاب، با مروری بر آثار نغمه مستشار نظامی

۞ :: شاعران کشور از مشفق کاشانی و احمد زارعی می‌گویند

۞ :: موسی بیدج مطرح کرد: چشم‌انداز ادبیات فارسی در جهان عرب ترسیم شود

۞ :: کتاب «شعر مدرن ایران» در هند رونمایی شد

۞ :: دکتر علیرضا قزوه: شعر ثروت اصلی کشورهای فارسی زبان است

۞ :: مضامین آیینی همواره در شعر شاعران انقلاب بوده است

۞ :: «هفته هنر انقلاب» میزبان شعر و داستان انقلاب شد

۞ :: دعوت از شاعران و اهالی موسیقی برای ساخت سرود چهل سالگی انقلاب

۞ :: تشریح جزئیات برگزاری کنگره در روز‌های 26 و 27 دی ماه

۞ :: «محمدحسین انصاری‌نژاد» به اخوانیه سرایی رونقی دوباره بخشید

۞ :: تازه‌ترین سروده افشین علاء: فساد! آن که کشد مُلک را به ویرانی

۞ :: جواد محقق دبیر علمی دوازدهمین جشنواره بین المللی شعر فجر شد

۞ :: امروز بیش از هر روزگاری نیاز به پرورش استعدادها داریم

۞ :: فراخوان هفتمین دوره «آفتابگردان‌ها» منتشر شد

۞ :: شعر انقلاب با شعارهای انقلاب همسو باشد

۞ :: نامزدهای بخش شعر جشنواره کتاب کودک و نوجوان معرفی شد

۞ :: شعر اعتراض همیشه دوشادوش شعر عاشقانه بوده است

۞ :: ۲۴ رباعی برای مردم ایران: در دولت «عدل»، حال ملت خوب است

۞ :: داوران هفتمین جشنواره بین المللی شعر انقلاب معرفی شدند



Share
خاطرات

256
امانت
سیمیندخت وحیدی

من در گذشته نقاشی‌های خوبی می‌کشیدم. روزی در اوج مبارزات علیه شاه یکی از بستگان از من خواست چهره حضرت امام(ره) را به تصویر بکشم و برایش ارسال کنم.
من هم تصویری از امام را نقاشی کردم و اتفاقا خیلی هم کار خوبی شده بود و آن را بسته ‌بندی کردم و دورش را با کاغذ پوشاندم و به اداره پست رفتم.
یادم هست که راهپیمایی‌ها هم به اوج رسیده بود و اوضاع شاه و رژیم هم خیلی خراب بود و به اصطلاح بگیر و ببند‌های زیادی توسط ساواک ایجاد شده بود.
وقتی به اداره پست رسیدم با خودم فکر می‌کردم که اگر این بسته را باز کنند چه کنم و اضطراب زیادی هم داشتم.
به هر حال بسته را پست کردم . چند روزی گذشت . یک روز زنگ خانه را زدند. در را که باز کردم دیدم مردی روحانی است و یک بسته هم در دستش است . آن روحانی گفت: خانم این بسته برای شماست و پیش من امانت مانده بود و برایتان آورده‌ام.
بسته را گرفتم و باز کردم و دیدم همان تصویری است که از امام کشیده بودم.
هنوز هم که هنوز است نمی‌دانم آن مرد روحانی که بود و چگونه آن بسته‌ای که من پست کرده بودم به دست او رسیده بود!

.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1395/6/17 در ساعت : 0:36:9      تعداد مشاهده ی این مطلب :    289

کسانی که این مقاله را می پسندند :


شهاب نجف آبادی
1395/6/25 در ساعت : 10:55:13
سال هاست كه به دنبال اين شاعر شيرين سخن مي گردم از دوران
دبيرستان كه با نامش آشنا شدم هميشه نامش در ذهنم باقي مانده
سراغش را از مردم خوب و با صفاي جهرم گرفتم مي گفتند جهرمي است
اما نيافتم
اما اگر آدرسي از او مي يافتم خيلي خوب بود...شهاب نجف آبادي





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی