ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: سی‌وچهارمین نشست «كبوتران مسجد دوردست» برگزار شد

۞ :: دبیران علمی مهرواره شعر و داستان سوره تعیین شدند

۞ :: شب شعر آئینی«گلستانه» در روزهای پایانی رمضان

۞ :: مقالات و گفتگو درباره شعر امروز در تازه‌ترین کتاب مصطفی علی‌پور

۞ :: بهترین مدایح علوی از نظر محمدرضا شفیعی کدکنی

۞ :: اختصاصی : تمدیدفراخوان بیست و سومین جشنواره ملی شعر رضوی

۞ :: توجه مردم هندوستان به ادبیات دفاع مقدس در سال‌های اخیر

۞ :: فراخوان سراسری شعر «رقص شمشیر جاهلی» اعلام شد

۞ :: درباره شعر و شاعری «محمود اکرامی فر»

۞ :: یادداشت/ رضا اسماعیلی: چرخه وارونه و معیوب تولید شعر آیینی

۞ :: در آیین رونمایی ترجمه كتاب «هیروشیما طور دیگری زیباست» عنوان شد:

۞ :: سعیدی راد در گفت‌وگو با فارس: سایت پارسی‌زبانان مورد توجه رهبر انقلاب

۞ :: رهبر انقلاب در دیدار جمعی از شعرا در شام میلاد امام حسن مجتبی علیه‌السلام

۞ :: برگزاری مراسم سالگرد درگذشت حمید سبزواری در زادگاهش

۞ :: اظهار تعجب استاد هندی از توجه رهبری به شعر

۞ :: روایت سعیدی‌راد از دیدار شاعران با مقام معظم رهبری

۞ :: روایت شاعر جوان از دیدارهای نیمه رمضان

۞ :: در آستانه دیدار شاعران با رهبر انقلاب

۞ :: قزوه در گفت‌وگو با فارس خبر داد

۞ :: در آیین رونمایی از آثار مجتبی رحماندوست به زبان اردو عنوان شد



Share
خاطرات

256
امانت
سیمیندخت وحیدی

من در گذشته نقاشی‌های خوبی می‌کشیدم. روزی در اوج مبارزات علیه شاه یکی از بستگان از من خواست چهره حضرت امام(ره) را به تصویر بکشم و برایش ارسال کنم.
من هم تصویری از امام را نقاشی کردم و اتفاقا خیلی هم کار خوبی شده بود و آن را بسته ‌بندی کردم و دورش را با کاغذ پوشاندم و به اداره پست رفتم.
یادم هست که راهپیمایی‌ها هم به اوج رسیده بود و اوضاع شاه و رژیم هم خیلی خراب بود و به اصطلاح بگیر و ببند‌های زیادی توسط ساواک ایجاد شده بود.
وقتی به اداره پست رسیدم با خودم فکر می‌کردم که اگر این بسته را باز کنند چه کنم و اضطراب زیادی هم داشتم.
به هر حال بسته را پست کردم . چند روزی گذشت . یک روز زنگ خانه را زدند. در را که باز کردم دیدم مردی روحانی است و یک بسته هم در دستش است . آن روحانی گفت: خانم این بسته برای شماست و پیش من امانت مانده بود و برایتان آورده‌ام.
بسته را گرفتم و باز کردم و دیدم همان تصویری است که از امام کشیده بودم.
هنوز هم که هنوز است نمی‌دانم آن مرد روحانی که بود و چگونه آن بسته‌ای که من پست کرده بودم به دست او رسیده بود!

.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1395/6/17 در ساعت : 0:36:9      تعداد مشاهده ی این مطلب :    202

کسانی که این مقاله را می پسندند :


شهاب نجف آبادی
1395/6/25 در ساعت : 10:55:13
سال هاست كه به دنبال اين شاعر شيرين سخن مي گردم از دوران
دبيرستان كه با نامش آشنا شدم هميشه نامش در ذهنم باقي مانده
سراغش را از مردم خوب و با صفاي جهرم گرفتم مي گفتند جهرمي است
اما نيافتم
اما اگر آدرسي از او مي يافتم خيلي خوب بود...شهاب نجف آبادي





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی