ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: خبرگزاری تسنیم: «بهار سرخ»؛ سروده اسماعیلی در باره شهید راست ‌قامت حرم

۞ :: چهارمین کنگره بین‌المللی شعر حوزه با دو موضوع ویژه فراخوان داد

۞ :: اختصاصی : بررسی کارنامه ادبی حسنا محمدزاده در فرهنگ سرای بهمن

۞ :: اختصاصی : سروده های شاعران تقدیم به شهید محسن حججی

۞ :: اختصاصی : فراخوان کنگره شعر (رباعی) به مناسبت شهادت شهید محسن حججی

۞ :: اختتامیه هفتمین جشنواره سراسری شعر بسیج / قم

۞ :: اختصاصی : همه شاعران باید این گفتگو را بخوانند.

۞ :: عصرانه ادبی خبرگزاری فارس به یاد شهید «جعفر نجاتی» برگزار می‌شود

۞ :: ششمین جشنواره بین‌المللی شعر «دوباره غدیر» فراخوان داد

۞ :: رونمایی از مجموعه شعر رضوی«از سمت سناباد» در کنگره ادبی شاهچراغ

۞ :: پیکر زنده یاد غلام رضا شکوهی در مشهد تشییع شد

۞ :: تصنیف‌های نایاب محمد قهرمان منتشر شد

۞ :: «مهدی تقی‌نژاد» به عصرانه ادبی خبرگزاری فارس می‌آید

۞ :: میراث عارف قزوینی بررسی می‌شود

۞ :: یادداشت رضا اسماعیلی در گرامیداشت مرحوم «غلامرضا شکوهی»

۞ :: یادداشت محمد مهدی عبدالهی: اشعار «غلامرضا شکوهی» مثل آیینه زلال و صاف بود

۞ :: امیری‌اسفندقه: شعرهای ماندگار ادبیات فارسی آیینی است

۞ :: این فاجعه به این زودی‌ها جبران‌پذیر نیست

۞ :: پیکر مرحوم «غلامرضا شکوهی» به مشهد منتقل شد

۞ :: اختصاصی : استاد غلامرضا شکوهی درگذشت.



Share
خاطرات

249
صله ای که از امام (ره) گرفتم
سید عبدالله حسینی

«بعد از کشتار مکه مسابقه شعری به نام حرم امن الهی برگزار شد. من در این مسابقه امتیازی کسب کردم. در مراسمی که جوایز را به شاعران می دادند مسئولین رده بالای مملکتی بودند اتفاقا آقای توسلی مسئول دفتر امام هم در این جلسه حضور داشتند. ایشان از من پرسیدند: شما امام را دیده اید؟ من حس کردم تنها جایی که دروغ واجب است اینجاست. درحالی که من سال پنجاه و نه امام را یک بار از دور دیده بودم. ایشان گفتند فردا هفت صبح شما می توانید به جماران بروید. من در واقع تا صبح از شوق دیدن امام نخوابیدم. گویی می خواستم خودم خورشید را به طلوع نزدیک کنم. آقای توسلی یک دسته اسکناس دویست تومانی به من هدیه دادند. با اینکه در آن زمان این پول مبلغ کمی هم نبود؛ من گفتم امام اگر می خواهند به من هدیه بدهند من کادوی معنوی می خواهم و دوست دارم چیزی از لوازم شخصی ایشان به یادگار داشته باشم. در همین بین آیت الله رفسنجانی نیز از راه رسیدند. آقای توسلی به من گفتند جلسه بعدی امام شروع شده است. من هم از ایشان قول گرفتم زمانی که می خواهم معمم بشوم خدمت امام برسم.

خبر این افتخار خجسته به حوزه علمیه مشهد رسید. رئیس حوزه نیز طی مراسم با شکوهی این افتخار را برای دیگران بازگو کردند و خودشان برای من لباس روحانیت تهیه کردند. وقتی برای بار دوم خدمت امام رسیدم، آقای توسلی ماجرای شعر را به ایشان یاد آوری کردند و امام نیز پیراهن شخصی خود را به بنده اهدا کردند؛که افتخاری است که با هیچ چیزی عوض نمی کنم. بعدها آقای توسلی را در سفر حج دیدم که ایشان گفتند امام با اشعار تو یک بار گریست و یک بار لبخند زد. شعر اول من درباب حضرت زهرا(س) بود. شعر دیگر نیز به نام روزگار فخیم فقه بود که در آن انتقاداتی را روانه مرتجعین کرده بودم که نظر امام را جلب کرده بود.

روز جلسه بعدی فرا رسید و ما دوباره به خدمت امام رسیدیم . آقای توسلی موضوع را به ایشان یادآوری کردند. امام نیز به اتاق مجاور رفتند و پیراهنی از لباس های خود را برای بنده به یادگار آوردند که گنجی عزیز و گرانبها برای من است. در این جلسه چند کلامی بین من و ایشان رد و بدل شد. از امام خواستم مرا نصیحتی بکنند. ایشان اندکی مکث کرده و فرمودند:« سوالی که شما مطرح کردید را فردی از امام باقر پرسید ایشان هم پاسخ دادند: شما اگر به دانسته های خود عمل کنید خداوند آنچه را که نمی دانید برای شما باز می کند. حالا بنده نیز همین توصیه را برای شما دارم.»

.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1395/3/14 در ساعت : 12:3:39      تعداد مشاهده ی این مطلب :    225

کسانی که این مقاله را می پسندند :





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی