ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: اختصاصی : فراخوان چهارمین سوگواره عاشورایی خط سوم

۞ :: اختصاصی : فراخوان جشنواره «ایران من» منتشر شد.

۞ :: شب شعر مشترک ایران و کره در نیاوران

۞ :: سومین نشست سوگواره «با کاروان نیزه» برگزار می شود

۞ :: اسماعیل امینی در گفتگو با مهر؛ شعر مثل یک اختراع و اکتشاف است

۞ :: ده‌بزرگی: شعرا تنها به ظاهر حرکت عظیم مردم در اربعین توجه نکنند

۞ :: شب شعر «رندان تشنه لب» برگزار می‌شود

۞ :: نامزدهای نهایی جایزه «الیوت» معرفی شدند

۞ :: بررسی «شعر ترکیه بعد از سال ۲۰۰۰»

۞ :: بزرگداشت حافظ در سارایوو

۞ :: تمدید فرصت ارسال اثر به کنگره شعر و ادبیات عاشورایی افغانستان

۞ :: همسرایی شاعران تقدیم به همسران صبور جانبازان

۞ :: ترجمه «۱۰۰ سال شعر معاصر ایران» جایزه کتاب سال ارمنستان را از آن خود کرد

۞ :: تصنیف «همواره آبی» تقدیم به خیلج فارس شد

۞ :: عليرضا قزوه: نمایشگاه خلیج فارس در راستای واکنش سریع هنرمندان است

۞ :: فراخوان مسابقه‌ طنزنویسی با موضوع «خلیج فارس»

۞ :: کتاب محسن مؤمنی شریف به زبان اردو ترجمه شد

۞ :: محمد سرور رجایی از انتشار فراخوان نهمین جشنواره ادبی «قند پارسی» خبر داد

۞ :: خبرگزاری مهر: مصائب امام سجاد(ع) در شعرآئینی

۞ :: اختصاصی : سهیل سوزنی درگذشت.



Share
خاطرات

249
صله ای که از امام (ره) گرفتم
سید عبدالله حسینی

«بعد از کشتار مکه مسابقه شعری به نام حرم امن الهی برگزار شد. من در این مسابقه امتیازی کسب کردم. در مراسمی که جوایز را به شاعران می دادند مسئولین رده بالای مملکتی بودند اتفاقا آقای توسلی مسئول دفتر امام هم در این جلسه حضور داشتند. ایشان از من پرسیدند: شما امام را دیده اید؟ من حس کردم تنها جایی که دروغ واجب است اینجاست. درحالی که من سال پنجاه و نه امام را یک بار از دور دیده بودم. ایشان گفتند فردا هفت صبح شما می توانید به جماران بروید. من در واقع تا صبح از شوق دیدن امام نخوابیدم. گویی می خواستم خودم خورشید را به طلوع نزدیک کنم. آقای توسلی یک دسته اسکناس دویست تومانی به من هدیه دادند. با اینکه در آن زمان این پول مبلغ کمی هم نبود؛ من گفتم امام اگر می خواهند به من هدیه بدهند من کادوی معنوی می خواهم و دوست دارم چیزی از لوازم شخصی ایشان به یادگار داشته باشم. در همین بین آیت الله رفسنجانی نیز از راه رسیدند. آقای توسلی به من گفتند جلسه بعدی امام شروع شده است. من هم از ایشان قول گرفتم زمانی که می خواهم معمم بشوم خدمت امام برسم.

خبر این افتخار خجسته به حوزه علمیه مشهد رسید. رئیس حوزه نیز طی مراسم با شکوهی این افتخار را برای دیگران بازگو کردند و خودشان برای من لباس روحانیت تهیه کردند. وقتی برای بار دوم خدمت امام رسیدم، آقای توسلی ماجرای شعر را به ایشان یاد آوری کردند و امام نیز پیراهن شخصی خود را به بنده اهدا کردند؛که افتخاری است که با هیچ چیزی عوض نمی کنم. بعدها آقای توسلی را در سفر حج دیدم که ایشان گفتند امام با اشعار تو یک بار گریست و یک بار لبخند زد. شعر اول من درباب حضرت زهرا(س) بود. شعر دیگر نیز به نام روزگار فخیم فقه بود که در آن انتقاداتی را روانه مرتجعین کرده بودم که نظر امام را جلب کرده بود.

روز جلسه بعدی فرا رسید و ما دوباره به خدمت امام رسیدیم . آقای توسلی موضوع را به ایشان یادآوری کردند. امام نیز به اتاق مجاور رفتند و پیراهنی از لباس های خود را برای بنده به یادگار آوردند که گنجی عزیز و گرانبها برای من است. در این جلسه چند کلامی بین من و ایشان رد و بدل شد. از امام خواستم مرا نصیحتی بکنند. ایشان اندکی مکث کرده و فرمودند:« سوالی که شما مطرح کردید را فردی از امام باقر پرسید ایشان هم پاسخ دادند: شما اگر به دانسته های خود عمل کنید خداوند آنچه را که نمی دانید برای شما باز می کند. حالا بنده نیز همین توصیه را برای شما دارم.»

.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1395/3/14 در ساعت : 12:3:39      تعداد مشاهده ی این مطلب :    237

کسانی که این مقاله را می پسندند :





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی