ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: درمراسم پاسداشت میرهاشم میری مطرح شد

۞ :: مهلت شرکت در دومین کنگره شعر کتاب دفاع مقدس تا ۲۰ خرداد تمدید شد

۞ :: چراغ چهل و سومین «شب شاعر» روشن می‌شود

۞ :: شوکای شعر ایران کلید خورد

۞ :: مجموعه شعر «صدای زنگِ در آمد» نقد و بررسی شد

۞ :: چهارمین "شنبه انقلاب" برگزار شد

۞ :: در بازدید اساتید دانشگاه بنگلادش از حوزه هنری مطرح شد

۞ :: ایرانشناس بزرگ روس درگذشت

۞ :: ناگفته‌های «شاطر حسین» از همکاری با «گل آقا»...

۞ :: صهیونیستها شاعر یهودی‌ عرب‌تبار را به اتهام واهی «ترویج خشونت» مجرم شناختند!

۞ :: «بازار صابر» شاعر نامدار تاجیک در آمریکا درگذشت

۞ :: شب شعر «قصیده بی ­انتها» در فرهنگ­سرای اندیشه برگزار می­‌شود

۞ :: اختصاصی : فراخوان دومین کنگره سراسری شعر انتظاربا عنوان "انتظار؛امید،زندگی"

۞ :: اختصاصی : کنگره سراسری بهشت بیان برگزیدگان خود را شناخت.

۞ :: اختصاصی : تمدید مهلت فراخوان جشنواره شعر کیش

۞ :: روایتی از رنج ۳۰ ساله برای آموزش شعر فارسی

۞ :: مجموعه شعر پریزاد نقد و بررسی شد

۞ :: مجموعه «پریزاد» سارا جلوداریان نقد و بررسی می‌شود

۞ :: شعرهای رضوی برای کودکان در نمایشگاه کتاب

۞ :: سرودن هر بیت برای انقلاب، دستاوردی بزرگ است



Share
خاطرات

248
شاعران بی ادعا
زکریا اخلاقی

به مدت 2 ماه در کسوت روحانیت در جبهه حضور داشتم که مربوط به سال های 61 و 67 است.
در آن سال ها به عنوان شاعر چندین دفعه در استان های مرزی کشور مثل خوزستان و کرمانشاه، که حال و هوای جنگ در آنجا لمس می شد، حضور داشتم و در شب های شعری که در این مناطق ترتیب داده می شد به شعر خوانی می پرداختم.
شب های شعری که در این مناطق بر پا می شد حس و حال عجیب و خاصی داشت. سالن پر از جمعیت می شد و مردم با شور و حس خاصی در این برنامه شرکت می کردند. گاهی رزمنده ها را از جبهه به شهر می آوردند تا در این جلسات شرکت داشته باشند و حتی رزمنده هایی که خود دست به قلم بودند و شعر می سرودند به اجرای برنامه می پرداختند. که به نظر من نقش مهمی را هم برای روحیه دادن به رزمنده ها و هم برای خانواده هایی که در شهرهای مرزی به نوعی با جنگ دست و پنجه نرم می کردند ،ایفا می کرد .
حضور در این شعر خوانی ها ، زیباترین خاطرات را برای ما آفرید که هرگز حال و هوای خاصی که آن روزها داشتیم، فراموش شدنی نیست.جلسات شعر خوانی در نهایت سادگی و در عین حال پر شور برگزار می شد. ما با اتوبوس به آن مناطق اعزام می شدیم که یادم هست حتی یک بار تمام راه را روی بوفه در عقب ماشین با چند تا از دوستان بودیم . محل اسکان ما هم بیشتر پادگان های شهر و مقرهای رزمندگان بود و شب ها پتوهای ارتش را در اختیارمان قرار می دادند . همه چیز بسیجی وار و در نهایت سادگی بود. ولی با تمام این اوصاف و شرایطی که وجود داشت، لحظه های بسیار زیبا و پر شوری را در کنار هم تجربه می کردیم که دیگر آن لحظات و روزها تکرار نشدند.
حتی یادم هست یک بار در اهواز شعر خوانی داشتیم و ما با لباس بسیجی که در اختیارمان قرار داده بودند به اجرای برنامه پرداختیم. آن روزها ما واقعا با عشق و شوق در برنامه ها ی شعر خوانی شرکت داشتیم وحضور در این جلسات را تکلیفی برای خود می دانستیم .


.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1395/2/26 در ساعت : 23:17:34      تعداد مشاهده ی این مطلب :    281

کسانی که این مقاله را می پسندند :






کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی