ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: «هفت شهر عشق» مجموعه شعر زنان پارسی‌گو

۞ :: راه حل رفع کتاب‌نخوانی، برداشتن حمایت‌های دولتی از کتاب است

۞ :: دکتر علیرضا قزوه: امسال با حضور محمدکاظم کاظمی جشنواره شعر فجر موفق خواهد بود.

۞ :: اختصاصی : چاپ دوم مجموعه شعر «طعم خوش بوسه‌های باران»، سروده ناصر عرفانیان

۞ :: اختصاصی :  اشک های شاعران بر خرابه های پلاسکو

۞ :: «عصر شعر فتح‌نامه حلب» برگزار شد

۞ :: سومین جشنواره شعر دانشجویی انقلاب اسلامی فراخوان داد

۞ :: به انگیزه دومین سالگشت درگذشت استاد مشفق کاشانی

۞ :: برنده جایزه «تی‌.اس الیوت» معرفی شد

۞ :: محفل شعر «فتح نامه حلب» برگزار می‌شود

۞ :: سی‌ودومین «شب شاعر» برگزار شد

۞ :: سوگواره «شعر کبود» فراخوان داد

۞ :: شعرخوانی ۶۰ شاعر و تجلیل از پیشکسوتان شعر انقلاب

۞ :: مهلت ارسال آثار به دبیرخانه کنگره ملی شعر کتاب تمدید شد

۞ :: اختصاصی : جشنواره شعر و سرود کیش برگزار می شود.

۞ :: نشست خبری سومین دوره از #شب_های_شعر_انقلاب اسلامی، فردا دوشنبه

۞ :: یازدهمین جشنواره شعر فجر فراخوان داد

۞ :: سی و دومین «شب شاعر» از حمید شکارسری تجلیل می‌کند

۞ :: رحماندوست در دانشگاه ذاکر حسین دهلی‌نو

۞ :: مصطفی محدثی خراسانی:حمیدرضا شکارسری؛ مشعلدار رستگاری شعرجوان



Share
خاطرات

244
«تو هم بدو برو شعر بخوان»
عصمت زارعی

تقریبا دو سال پیش، به مناسبت نیمه شعبان مراسم شعرخوانی برگزار شد که برخی از شاعران از جمله علی‌رضا قزوه حضور داشتند. بعد از مراسم، همه در حیاط مسجد مشغول گپ و گفت و عکس یادگاری و این صحبتها بودند؛ من داشتم برمی‌گشتم که دیدم اطراف آقای قزوه یک خبرهایی هست. و دیدم ایشان با آن هیبت مردانه و ابهت شاعرانه روی زانوهایش نشسته بود و یک پسربچه تقریبا پنج شش ساله داشت برایش شعر می خواند. بعد از این شعرخوانی، ایشان یک پنجاه هزار تومانی به او داد. خب معلوم است که آن بچه از یک همچین پاداشی برای یک شعرِ احتمالا «یه توپ دارم قلقلیه» یا «توپولویم توپولو» یا در نهایت «منم بچه مسلمان» چقدر ذوق‌زده می‌شود. بدو بدو رفت پیش مادرش‌ (یا عمه، خاله یا حتی مادربزرگش؛ چون سنش به نظرم بیش از آن بود که مادرش باشد) آن خانم هم ذوق‌زده شد و به آن یکی بچه همراهش گفت: «تو هم بدو برو شعر بخوان». و اینجا بود که بچه‌های شعرخوان یکی یکی سراغ قزوه می رفتند. البته صلۀ بعدی را فکر کنم خانمشان دادند و چندتایی را هم شاعران دیگری که آنجا بودند.

من راستش آن موقع هم دلواپس برگشتن بودم هم حواسم پیِ کاری بود، ولی بعدش با خودم فکر کردم و تعجب کردم و حسرت خوردم که چرا نرفته بودم به آن بچه بگویم اسم این آقاهه، «علی‌رضا قزوه» بود. منی که خاطره مشترکی در این صلۀ کلان گرفتن داشتم و می دانستم او هم مثل من این خاطره را فراموش نمی کند. تازه خاطرۀ او کلان‌تر و عمومی‌تر بود و حتی می‌توانست وقتی دبیرستانی شد، سر کلاس وقتی درسشان به اینجا می‌رسید که «دوش دو مرغ رها، بی‌صدا، صحن دو چشمان تو را ترک کرد»، از جایش بپرد و بگوید: «آقا اجازه! آقا اجازه! ما علی‌رضا قزوه رو می‌شناسیم...» و با افتخار خاطره را تعریف می‌کرد.

.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1394/12/1 در ساعت : 12:12:31      تعداد مشاهده ی این مطلب :    204

کسانی که این مقاله را می پسندند :





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی