ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: اختصاصی : فراخوان چهارمین سوگواره عاشورایی خط سوم

۞ :: اختصاصی : فراخوان جشنواره «ایران من» منتشر شد.

۞ :: شب شعر مشترک ایران و کره در نیاوران

۞ :: سومین نشست سوگواره «با کاروان نیزه» برگزار می شود

۞ :: اسماعیل امینی در گفتگو با مهر؛ شعر مثل یک اختراع و اکتشاف است

۞ :: ده‌بزرگی: شعرا تنها به ظاهر حرکت عظیم مردم در اربعین توجه نکنند

۞ :: شب شعر «رندان تشنه لب» برگزار می‌شود

۞ :: نامزدهای نهایی جایزه «الیوت» معرفی شدند

۞ :: بررسی «شعر ترکیه بعد از سال ۲۰۰۰»

۞ :: بزرگداشت حافظ در سارایوو

۞ :: تمدید فرصت ارسال اثر به کنگره شعر و ادبیات عاشورایی افغانستان

۞ :: همسرایی شاعران تقدیم به همسران صبور جانبازان

۞ :: ترجمه «۱۰۰ سال شعر معاصر ایران» جایزه کتاب سال ارمنستان را از آن خود کرد

۞ :: تصنیف «همواره آبی» تقدیم به خیلج فارس شد

۞ :: عليرضا قزوه: نمایشگاه خلیج فارس در راستای واکنش سریع هنرمندان است

۞ :: فراخوان مسابقه‌ طنزنویسی با موضوع «خلیج فارس»

۞ :: کتاب محسن مؤمنی شریف به زبان اردو ترجمه شد

۞ :: محمد سرور رجایی از انتشار فراخوان نهمین جشنواره ادبی «قند پارسی» خبر داد

۞ :: خبرگزاری مهر: مصائب امام سجاد(ع) در شعرآئینی

۞ :: اختصاصی : سهیل سوزنی درگذشت.



Share
خاطرات

243
عباس ... ،ای عباس ...!
عباس خوش عمل

در سال های دهه 60 و اوایل دهه 70 هر گاه دوست عزیز و ارجمندم شاعر مظلوم و فرهیخته نصرالله مردانی از شیراز به تهران می آمد - که اغلب هم برای پیگیری امور اداری اش در بانک ملی بود - در مجله جوانان حضور می یافت و ساعتی را با هم می گذراندیم.
او علاقه ای عجیب به آرشیو مجلات قدیمی جوانان امروز و عمدتا صفحات شعرش داشت و چهل دقیقه از یک ساعت حضورش در دفتر مجله به بررسی مجلات آرشیو می گذشت. آن روزها نمی دانم کدام یک از دوستان به مزاح «نصرالله مردانی» را «مردالله نصرانی» خطاب کرده بود! این عبارت مدت ها ملکه ی ذهن و ورد زبان من شده بود ودر دیدارهایی که با مردانی عزیز داشتم مزاحا لفظ «مردالله نصرانی» را خطاب به او به زبان می آوردم.
روانشاد نصرالله مردانی که در اوائل شاعری اش «ناصر» تخلص می کرد ؛ بسیار کم اهل مزاح و شوخی بود. به یاد دارم در دیدارهای مذکور هر وقت او را «مردالله نصرانی» خطاب می کردم با آن لهجه شیرین شیرازی و لحن آرامی که داشت مظلومانه نگاهم می کرد و فقط به گفتن: «عباس .... ای ...ای ....عباس... ! » اکتفا می کرد و هیچ کلمه ای - چه به شوخی و چه به جد - بر آن نمی افزود. خدایش رحمت کناد.

.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1394/11/9 در ساعت : 19:59:9      تعداد مشاهده ی این مطلب :    329

کسانی که این مقاله را می پسندند :





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی