ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: اختصاصی : انصاری نژاد به «شب خوانی شب بوها»می رود

۞ :: شعر آئینی و انقلاب، هم ریشه اند و نباید از هم تفکیک شوند

۞ :: گزیده شعر معاصر ایران در هندوستان منتشر شد

۞ :: سوگواره شعر فاطمی برگزار می‌شود

۞ :: اختصاصی :  نقد و بررسی «جشن یگانگی» مصطفی محدثی خراسانی

۞ :: یادداشت/ رضا اسماعیلی: از مقام معظم رهبری بیاموزیم

۞ :: مراسم اختتامیه جشنواره شعر و سرود کیش برگزار می شود.

۞ :: دیدار جمعی از شاعران مذهبی با رهبر معظم انقلاب اسلامی

۞ :: خبرگزاری مهر: شب شعر «همه برای فلسطین»

۞ :: برگزاری هشتمین محفل شعرخوانی جشنواره شعر فجر در خوزستان

۞ :: فریادهای یک شاعر بر سر «حکام لامروت نامهربان» عرب

۞ :: شب شعر «همه برای فلسطین» برگزار شد

۞ :: جشنواره شعر فجر نباید به برگزاری چند محفل و انتخاب کتاب شعر خلاصه شود

۞ :: کنگره سراسری شعر فاطمی در همدان برگزار شد/ رونمایی از کتاب «محجوب همدانی»

۞ :: تلاش برای گردآوری اشعار مفقود شده غلامرضا سازگار

۞ :: شعر انقلاب؛ در جاده فضای مجازی/ فرصت‌ها و تهدیدهای یک حضور

۞ :: برگزیدگان یازدهمین سوگوارۀ نواها و اشعار آئینی اعلام شد

۞ :: آخرین فرصت مهاجران افغانستان برای شرکت در جشنواره شعر فجر

۞ :: شب شعر فلسطین در حوزه هنری برگزار می‌شود

۞ :: محفل شعر فاطمی جشنواره بین المللی شعر فجر برگزار شد.



Share
خاطرات

243
عباس ... ،ای عباس ...!
عباس خوش عمل

در سال های دهه 60 و اوایل دهه 70 هر گاه دوست عزیز و ارجمندم شاعر مظلوم و فرهیخته نصرالله مردانی از شیراز به تهران می آمد - که اغلب هم برای پیگیری امور اداری اش در بانک ملی بود - در مجله جوانان حضور می یافت و ساعتی را با هم می گذراندیم.
او علاقه ای عجیب به آرشیو مجلات قدیمی جوانان امروز و عمدتا صفحات شعرش داشت و چهل دقیقه از یک ساعت حضورش در دفتر مجله به بررسی مجلات آرشیو می گذشت. آن روزها نمی دانم کدام یک از دوستان به مزاح «نصرالله مردانی» را «مردالله نصرانی» خطاب کرده بود! این عبارت مدت ها ملکه ی ذهن و ورد زبان من شده بود ودر دیدارهایی که با مردانی عزیز داشتم مزاحا لفظ «مردالله نصرانی» را خطاب به او به زبان می آوردم.
روانشاد نصرالله مردانی که در اوائل شاعری اش «ناصر» تخلص می کرد ؛ بسیار کم اهل مزاح و شوخی بود. به یاد دارم در دیدارهای مذکور هر وقت او را «مردالله نصرانی» خطاب می کردم با آن لهجه شیرین شیرازی و لحن آرامی که داشت مظلومانه نگاهم می کرد و فقط به گفتن: «عباس .... ای ...ای ....عباس... ! » اکتفا می کرد و هیچ کلمه ای - چه به شوخی و چه به جد - بر آن نمی افزود. خدایش رحمت کناد.

.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1394/11/9 در ساعت : 19:59:9      تعداد مشاهده ی این مطلب :    266

کسانی که این مقاله را می پسندند :





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی