ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: «هفت شهر عشق» مجموعه شعر زنان پارسی‌گو

۞ :: راه حل رفع کتاب‌نخوانی، برداشتن حمایت‌های دولتی از کتاب است

۞ :: دکتر علیرضا قزوه: امسال با حضور محمدکاظم کاظمی جشنواره شعر فجر موفق خواهد بود.

۞ :: اختصاصی : چاپ دوم مجموعه شعر «طعم خوش بوسه‌های باران»، سروده ناصر عرفانیان

۞ :: اختصاصی :  اشک های شاعران بر خرابه های پلاسکو

۞ :: «عصر شعر فتح‌نامه حلب» برگزار شد

۞ :: سومین جشنواره شعر دانشجویی انقلاب اسلامی فراخوان داد

۞ :: به انگیزه دومین سالگشت درگذشت استاد مشفق کاشانی

۞ :: برنده جایزه «تی‌.اس الیوت» معرفی شد

۞ :: محفل شعر «فتح نامه حلب» برگزار می‌شود

۞ :: سی‌ودومین «شب شاعر» برگزار شد

۞ :: سوگواره «شعر کبود» فراخوان داد

۞ :: شعرخوانی ۶۰ شاعر و تجلیل از پیشکسوتان شعر انقلاب

۞ :: مهلت ارسال آثار به دبیرخانه کنگره ملی شعر کتاب تمدید شد

۞ :: اختصاصی : جشنواره شعر و سرود کیش برگزار می شود.

۞ :: نشست خبری سومین دوره از #شب_های_شعر_انقلاب اسلامی، فردا دوشنبه

۞ :: یازدهمین جشنواره شعر فجر فراخوان داد

۞ :: سی و دومین «شب شاعر» از حمید شکارسری تجلیل می‌کند

۞ :: رحماندوست در دانشگاه ذاکر حسین دهلی‌نو

۞ :: مصطفی محدثی خراسانی:حمیدرضا شکارسری؛ مشعلدار رستگاری شعرجوان



Share
خاطرات

243
عباس ... ،ای عباس ...!
عباس خوش عمل

در سال های دهه 60 و اوایل دهه 70 هر گاه دوست عزیز و ارجمندم شاعر مظلوم و فرهیخته نصرالله مردانی از شیراز به تهران می آمد - که اغلب هم برای پیگیری امور اداری اش در بانک ملی بود - در مجله جوانان حضور می یافت و ساعتی را با هم می گذراندیم.
او علاقه ای عجیب به آرشیو مجلات قدیمی جوانان امروز و عمدتا صفحات شعرش داشت و چهل دقیقه از یک ساعت حضورش در دفتر مجله به بررسی مجلات آرشیو می گذشت. آن روزها نمی دانم کدام یک از دوستان به مزاح «نصرالله مردانی» را «مردالله نصرانی» خطاب کرده بود! این عبارت مدت ها ملکه ی ذهن و ورد زبان من شده بود ودر دیدارهایی که با مردانی عزیز داشتم مزاحا لفظ «مردالله نصرانی» را خطاب به او به زبان می آوردم.
روانشاد نصرالله مردانی که در اوائل شاعری اش «ناصر» تخلص می کرد ؛ بسیار کم اهل مزاح و شوخی بود. به یاد دارم در دیدارهای مذکور هر وقت او را «مردالله نصرانی» خطاب می کردم با آن لهجه شیرین شیرازی و لحن آرامی که داشت مظلومانه نگاهم می کرد و فقط به گفتن: «عباس .... ای ...ای ....عباس... ! » اکتفا می کرد و هیچ کلمه ای - چه به شوخی و چه به جد - بر آن نمی افزود. خدایش رحمت کناد.

.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
   تاریخ ارسال مطلب :   1394/11/9 در ساعت : 19:59:9      تعداد مشاهده ی این مطلب :    256

کسانی که این مقاله را می پسندند :





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی