ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - ابتدا عذرخواهی میکنم و بعنوان خواننده ی این شعر به ظاهر عاشقانه برداشتی را که د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما . - بیتهای ششم و نهم در محتوا و پیا م مشابهند . یکی از این دو را در صورت صل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حسین شادمهر
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای ربانی گرامی. - - کجای شعر؟ البته مال من بداهه بود. در ارسال نظر فرستادم . باید دستکا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما با عرض معذرت مصرع دوم بیت مطلع وزن اضافه دارد - - - - اینگ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ولی اله بایبوردی
سپاس - استاد ارجمند جناب اقتداری عزیز - جسارتا عرض می کنم : - به قول حضرت شاعر - چه گویم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - آنچه را در باره ی شعرتان فرموده اید بیشتر در ذهنتان بوده وگرنه شعری که بنده خوانده   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«برایم یک جهان بودی»
«برایم یک جهان بودی»
 
پشیمانی مگر از این که با من مهربان بودی ؟ 
پشیمانی که بامن، سال ها، هم آشیان بودی؟ 
 
به سمت روشنایی، صبح را پرواز می کردیم
 پشیمانی از این که در مسیر آسمان بودی؟
 
ازآن احساس، از آن آشنایی، شوق گل می داد
میان آن همه بیگانه، با من  همزبان بودی!
 
چه پیش آمد، دلت یکباره ازمن روی گردان شد؟
زمانی، این من، این آشفته را، آرام جان بودی!
 
به رنگ آفتاب و گل، به چشمم جلوه می کردی
در اوج آسمان، تصویری از رنگین کمان بودی
 
هزار امید، از لبخندهایت  سهم من می شد  
برایم، در دل این شهرکوچک، یک جهان بودی! 
 
دراین جا هیچ کس غیر ازتو حالم را نمی فهمید
همیشه بامن و احساس من، همداستان بودی
 
هزاران وآژه را، با آب و گل، پیوند می دادم
مرا انگیزه ی این شعرهای ناگهان بودی !
 
رصد می کردم  آن دریای شورانگیز را هر روز
چقدر آن فصل ها، در چشم هایم دلستان بودی!
 
جنون، با یک بیابان شوق، می شد گردن آویزم
 تو سهم شاعری از عشق های باستان بودی!
 
کلمات کلیدی این مطلب :  پشیمانی ، صبح ، بیگانه ، آشنا ، شهرکوچک ، آب وگل ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1398/11/21 در ساعت : 12:39:11   |  تعداد مشاهده این شعر :  174


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علی اصغر اقتداری
1398/11/22 در ساعت : 9:19:37
درود بر استاد صفادل که هربار شعری تازه و زیبا ازگلوی قلمش جاری می شود.
سید محمدرضا لاهیجی
1398/12/1 در ساعت : 4:36:48
درود استاد گرانقدر
بسیار زیباست و در خور تحسین
اکرم بهرامچی
1398/12/8 در ساعت : 15:23:33

سلام و عرض ادب به استاد غزل های شیرین
اما
مانده ام
انگشت بر لب
در چنین وضعی وخیم ..............
شاعران
از گردش رنگین کمان ،
دریای شورانگیز عشق وآشنایی
در قلم ها
مُرده اند.............
بهرامچی
بازدید امروز : 5,224 | بازدید دیروز : 38,823 | بازدید کل : 118,612,316
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی