ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صدیقه کشتکار
سلام و سپاس از نقد ارزشمند و جامع تان. چشم به راه نقدهای بعدی تان روی آثار م هستم. سلامت و موفق باشی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صدیقه کشتکار
سلام و درود بر شما - ممنونم از نقد ارزشمند و جامع تان. چشم به راه نقدهای شماروی آثار بعدی ام هستم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سعید سلیمانپور ارومی
سلام - قافیه و ردیف جواب نداده است. مصرع های اول اغلب صمیمی و خوبند اما مصرع های دوم ضعیفند و قاف   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - - به نظرم وزن مصرع های اول همان : - - مفتعلن مفتلعن فاعلن هست - - و وزن مص   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد جوکار
درود و مهر و ادب استاد کاشانی عزیز - سپاس بر ظرافت نگاهتان - متوجه پیام قبلی تان نشدم و ممنونم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سمانه رحیمی
سلام استاد گرامی ممنونم از حسن نظر و توجهتون، نقد سازنده و به جای شما رو تازه دیدم ، بله حتما اصلاح   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
برای سراینده ی این شعر که در مصراع اول بیت ششمش وزن کلّآ آشفته شده است نظر ارسال کردم و چون حضرت سر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صدیقه کشتکار
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مجتبی اصغری فرزقی
کار شما را خواندم - خوبه - البته مثنوی چون در بحث قافیه دست باز تری دارید می شود یک شاهنامه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مجتبی اصغری فرزقی
سلام خانم کشتکار - کار زیبای شما را خواندم - خوبه - البته قافیه پر کاربرد و رای مفعولی قدرت ما   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share
صدیقه کشتکار



دیدنش اعتیادآور بود
زل زدنهاش شکل دیگر داشت دیدنش اعتیاد آور بود// در هیاهوی شهر فهمیدم خنده اش خاص و جور دیگر بود ************************* تیله ی قهوه ای چشمانش دل من را دچار بازی کرد// بود اما نبود دنبالم بودنش هر چه بود، بهتر بود ************************** عطر گل در فضا که می پیچید مطمئن بودم اوست رد شده است// با خیالش که شعر می گفتم صورت دفترم معطر بود ************************* صبح من با طلوع یادش بکر ظهر من در هوای یادش خوب// تا شب و پلک خویش را بستن توی افکار من شناور بود ************************* روی پیشانی ام عرق می زد دستم از اضطراب می لرزید// حس من وقت یاد او بودن گرم و پرشور و شکل دیگر بود ************************** در دلش غوطه ور نمی شدعشق بر لبش اسم من نمی پیچید// پیش او خنده می زدم به لبم اشک شبها نصیب بستر بود ************************** شب از او بریدنم ابری تا خود صبح گریه می کردم// آه روز عروسی اش در من باز باران تند و جرجر بود *************************** پیر و در خود مچاله شد حسم شاخه ای گل به دست او می داد// مرگ من اتفاق می افتاد چون عروسی او و هاجر بود *************************** #صدیقه_کشتکار
کلمات کلیدی این مطلب :  ،
موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1397/6/14 در ساعت : 1:29:24   |  تعداد مشاهده این شعر :  244

کسانی که این شعر را می پسندند :
ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا



متن نظر را وارد کنید :


متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.
حسین شادمهر
1397/6/14 در ساعت : 7:53:29
سلام. عالي بود.
شكل ظاهري چيدمان ابيات بهم ريخته است؟ !
صدیقه کشتکار
1397/6/14 در ساعت : 12:39:16
سلام ممنونم از ابراز لطف شما
راستش با گوشی که تایپ می کنم به این شکل میشه بخاطر همین با //بین هر مصرع فاصله میزارم.
حسین غریب
1397/6/14 در ساعت : 9:53:12
شك ندارم كه عينك شاعر
مثل آيينه مقعر بود
جملاتي از آن غزل كه سرود
مثل رُمّانِ چندش آور بود ..

سلام عالي بود
صدیقه کشتکار
1397/6/14 در ساعت : 12:39:55
سلام ممنونم از محبت شما
نظر لطف شماست
صمد ذیفر
1397/6/14 در ساعت : 23:37:49
سلام
درودتان شاعره بانو کشتکار گرامی
زیباست
موفق باشید
ان شاء الله
***************************
زل زدنهاش شکل دیگر داشت دیدنش اعتیاد آور بود
در هیاهوی شهر فهمیدم خنده اش خاص و جور دیگر بود
*************************
تیله ی قهوه ای چشمانش دل من را دچار بازی کرد
بود اما نبود دنبالم بودنش هر چه بود، بهتر بود
**************************
عطر گل در فضا که می پیچید مطمئن بودم اوست رد شده است
با خیالش که شعر می گفتم صورت دفترم معطر بود

*************************
صبح من با طلوع یادش بکر ظهر من در هوای یادش خوب
تا شب و پلک خویش را بستن توی افکار من شناور بود

*************************
روی پیشانی ام عرق می زد دستم از اضطراب می لرزید
حس من وقت یاد او بودن گرم و پرشور و شکل دیگر بود

**************************
در دلش غوطه ور نمی شدعشق بر لبش اسم من نمی پیچید
پیش او خنده می زدم به لبم اشک شبها نصیب بستر بود

**************************
شب از او بریدنم ابری تا خود صبح گریه می کردم
آه روز عروسی اش در من باز باران تند و جرجر بود

***************************
پیر و در خود مچاله شد حسم شاخه ای گل به دست او می داد
مرگ من اتفاق می افتاد چون عروسی او و هاجر بود
***************************
#صدیقه_کشتکار
. مرتب شد .می توانید ویرایش و کپی کنید
صدیقه کشتکار
1397/6/15 در ساعت : 10:15:20
سلام ممنونم از لطف شما
کپی کردم باز این شکلی شد. در هرصورت سپاسگزارم که وقت گذاشتید و اصلاح کردید بزرگوار



کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی