ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صدیقه کشتکار
سلام و سپاس از نقد ارزشمند و جامع تان. چشم به راه نقدهای بعدی تان روی آثار م هستم. سلامت و موفق باشی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صدیقه کشتکار
سلام و درود بر شما - ممنونم از نقد ارزشمند و جامع تان. چشم به راه نقدهای شماروی آثار بعدی ام هستم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سعید سلیمانپور ارومی
سلام - قافیه و ردیف جواب نداده است. مصرع های اول اغلب صمیمی و خوبند اما مصرع های دوم ضعیفند و قاف   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - - به نظرم وزن مصرع های اول همان : - - مفتعلن مفتلعن فاعلن هست - - و وزن مص   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد جوکار
درود و مهر و ادب استاد کاشانی عزیز - سپاس بر ظرافت نگاهتان - متوجه پیام قبلی تان نشدم و ممنونم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سمانه رحیمی
سلام استاد گرامی ممنونم از حسن نظر و توجهتون، نقد سازنده و به جای شما رو تازه دیدم ، بله حتما اصلاح   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
برای سراینده ی این شعر که در مصراع اول بیت ششمش وزن کلّآ آشفته شده است نظر ارسال کردم و چون حضرت سر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صدیقه کشتکار
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مجتبی اصغری فرزقی
کار شما را خواندم - خوبه - البته مثنوی چون در بحث قافیه دست باز تری دارید می شود یک شاهنامه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مجتبی اصغری فرزقی
سلام خانم کشتکار - کار زیبای شما را خواندم - خوبه - البته قافیه پر کاربرد و رای مفعولی قدرت ما   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share
ابراهیم حاج محمدی



مقیمِ دولت سرایِ عشق از جنون گزیری ندارد آری
 
خجسته فر، پر، شد آنچنان از شمیم گلها سحر شکوفا
که پُر طروات تراوَد از طبعِ شاعران شعرِ تر شکوفا
 
همیشه وقتی که می گشاید به بزم گل بلبل از شعف پر
قَدَر کند در قضا تجلّی، قضا شود در قَدَر شکوفا
 
نزیبدش جز لَحَد مقامی، نمی زند چون بلند،گامی
شرف اگر در نهاد انسان نگشته با زیب و فَرّ شکوفا
 
صلابتت را به کوه بنما که سر کند از ارادتت خم
اگر که خواهی هویّتت را ز گوهر ارزنده تر شکوفا
 
شِگِفتِگی در شکُفتن از شوقِ شورمستی شراره خیز است
سرشت انسان شود اگر با سماجتی شعله ور شکوفا
 
به هر طریقی که می تواند ببالد انسان به خود، ببالد
اگر که بیند نباشد از همّتش به غیر از هنر شکوفا
 
ضرر ندارد اگر بجوید زیان بشر گاهگاه از آن رو
که کم نگردیده در جهان بی بهانه سود از ضرر شکوفا
 
اگر چه ایمن نباشی آنی از انگِ دونان ِ پست فطرت
خطر کن آری،خطر، که زیبد فقط ظفر در خطر شکوفا
 
درنگت از درک دردمندیِّ دُرد نوشان درست اگر نیست
چرا نداری به دُرد نوشی شبیه مستان، ظفر شکوفا
 
سفر کن از خود به سوی هستی که از تو هر دم عدم گریزد
ثمر، سکونت، ندارد! آدم ، شود مگر در سفر شکوفا
 
گزندت از عشق اگر رسد هان نباش آنی پِکَر که هرگز
تبسّمی غنچه را نگردد - پِکَر اگر شد- ثمر شکوفا
 
مقیم دولت سرای عشق از جنون گزیری ندارد آری
جنونش از فرط عشق باشد همیشه در جوزهر شکوفا
 
مَدارِ ما معرفت اگر شد مَهارِ ما دستِ ذاتِ حقّ است
به خود ندید آنقدر فلک جز به نور مطلق ((قمر)) شکوفا
کلمات کلیدی این مطلب :  شعر تر ، قضا ، قدر ، جوزهر ، قمر ،
موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1397/5/13 در ساعت : 14:45:22   |  تعداد مشاهده این شعر :  320

کسانی که این شعر را می پسندند :
ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا



متن نظر را وارد کنید :


متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.
وحید سلیمی بنی
1397/5/15 در ساعت : 10:54:51
خجسته فر، پر، شد آنچنان از شمیم گلها سحر شکوفا
که پُر طروات تراوَد از طبعِ شاعران شعرِ تر شکوفا
همیشه وقتی که می گشاید به بزم گل بلبل از شعف پر
قَدَر کند در قضا تجلی، قضا شود در قَدَر شکوفا
نزیبدش جز لَحَد مقامی، نمی زند چون بلند،گامی
شرف اگر در نهاد انسان نگشته با زیب و فَرّ شکوفا
صلابتت را به کوه بنما که سر کند از ارادتت خم
اگر که خواهی هویّتت را ز گوهر ارزنده تر شکوفا
شِگِفتِگی در شکُفتن از شوقِ شورمستی شراره خیز است
سرشت انسان شود اگر با سماجتی شعله ور شکوفا
به هر طریقی که می تواند ببالد انسان به خود، ببالد
اگر که بیند نباشد از همّتش به غیر از هنر شکوفا
ضرر ندارد اگر بجوید زیان بشر گاهگاه از آن رو
که کم نگردیده در جهان بی بهانه سود از ضرر شکوفا
اگر چه ایمن نباشی آنی از انگِ دونان ِ پست فطرت
خطر کن آری،خطر، که زیبد فقط ظفر در خطر شکوفا
درنگت از درک دردمندیِّ دُرد نوشان درست اگر نیست
چرا نداری به دُرد نوشی شبیه مستان، ظفر شکوفا
سفر کن از خود به سوی هستی که از تو هر دم عدم گریزد
ثمر، سکونت، ندارد! آدم ، شود مگر در سفر شکوفا
گزندت از عشق اگر رسد هان نباش آنی پِکَر که هرگز
تبسّمی غنچه را نگردد - پِکَر اگر شد- ثمر شکوفا
مقیم دولت سرای عشق از جنون گزیری ندارد آری
جنونش از فرط عشق باشد همیشه در "جوزهر" شکوفا
مَدارِ ما معرفت اگر شد مَهارِ ما دستِ ذاتِ حقّ است
به خود ندید آنقدر فلک جز به نور مطلق ((قمر)) شکوفا
ابراهیم حاج محمدی (قمر)
***
ابراهیم حاج محمدی را چند سالی است به واسطه ی تسلط کم نظیرش به قواعد شعر می شناسم. شاعری که توانایی بالایی در استفاده از اوزان و بحور مختلف و ارائه موضوعات ذهنی اش در این قالب ها دارد. توانایی این شاعر به حدی است که تا به حال چندین غزل در اوزان بسیار مشکل از او خوانده ام و به روشنی این توانایی با تسلط کم نظیر به دایره ی واژگان مختلف مثال موم نرمی در دست اوست که می تواند هر موضوعی را که بخواهد در اوزان مورد نظرش جان ببخشد و کن فیکون کند.
طواف بیدل بر کعبه ی خواجوی کرمانی
هر مصراع غزل از تکرار چهار بار رکن مفاعلن فع ( مفاعلاتن ) تشکیل شده که در هر بیت ، از این رکن هشت بار استفاده شده است. البته باید توجه داشت که با طرز نوشتار هر مصراع که شاعر آن را قلمی کرده و با ذکر این که رکن مرکب است و تشکیل شده است از مفاعلن + فع هر بیت دارای شانزده رکن خواهد شد که هر دو رکن آن زحافی خواهد بود از بحر رجز و به کارگیری اینگونه ی ارکان و زحافات از این بحر ، شاعری می طلبد کارآزموده و قوی ذهن که دقیقا بداند چه می کند و به کجا می رسد.
استفاده این گونه از ارکان را می توان به بیدل دهلوی نسبت داد که شاهد مثالش مطلعی از یک غزل اوست که می فرماید:
اگر به‌گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما
ز پیکرسرو موج خجلت‌شود نمایان چو می ز مینا
و در مطلع غزلی دیگر که باز می فرماید:
چه‌کدخدایی‌ست ای ستمکش جنون‌کن از دردسر برون‌آ
تو شوق آزاد بی‌غباری زکلفت بام و در برون آ
استفاده ی مشترک از قافیه ( فتحه ( حرف ماقبل روی ) + ر ( حرف روی ) ) در شعر بیدل دهلوی و ابراهیم حاج محمدی با اختلاف ردیفی که شاعر از "شکوفا" و بیدل از "برون آ" کام گرفته دقیقآ نشان از همنشینی خاص شاعر با بیدل دارد ؛ آنچنان که این استقبال را می توان در ردیف اشعار خود جناب بیدل دسته بندی کرد.
همراهی و پیروی از نکته سنجی های سبک هندی در غزل های بیدل توسط ابراهیم حاج محمدی به خوبی به هدف نشسته است و جان بخشی به دقایق اهل عرفان و تصوف را کاملآ در این غزل شاعر می توان دریافت در آن جا که می گوید:
ضرر ندارد اگر بجوید زیان بشر گاهگاه از آن رو
که کم نگردیده در جهان بی بهانه سود از ضرر شکوفا
و غلظت این درونمایه ی عرفانی در مقطع چنان نمود می کند که انگار روح بیدل به شاعر نازل شده است که می سراید:
مَدارِ ما معرفت اگر شد مَهارِ ما دستِ ذاتِ حقّ است
به خود ندید آنقدر فلک جز به نور مطلق ((قمر)) شکوفا
البته نباید فراموش کرد که اصالت مدار چرخشی این شعر بر داویر عروضی ریشه در شاهکار خواجوی کرمانی دارد. البته با این تفاوت که حضرت خواجو در تنها غزلش در این وزن بر اساس منبع گنجور از مصاریع چهار رکنی و ابیات مثمن استفاده می کند و می فرماید:
چو چشم مست تو می پرستم
چو درج لعل تو نیست هستم
بیار ساقی شراب باقی
که همچو چشم تو نیمه مستم
نه خرقه پوشم که باده نوشم
نه خودپرستم که می پرستم
چو می چشیدم ز خود برفتم
چو مست گشتم ز خود برستم
ز دست رفتم مرو بدستان
ز پا فتادم بگیر دستم
منم گدایت مطیع رایت
و گر تو گوئی که نیست هستم
مگو که خواجو چه عهد بستی
بگو که عهد تو کی شکستم؟
غزلی به تمام معنا که بار و جایگاه غزل را از نو پدیدار می کند و جان و روح غزل را تازه می کند.
در کل با بررسی تکمیلی این اثر از ابراهیم حاج محمدی واضح می شود که صاحب این اثر شاعری ـ سلیم الفطره، صحیح الطبع و دقیق النظر است که بنای فضلیت شعر را بر بقای آن می بیند.- ( چهار مقاله – احمد عروضی سمرقندی – مقاله دوم ص 47 )
عزت زیاد.
وحید سلیمی بنی پانزدهم امرداد 1397
ابراهیم حاج محمدی
1397/5/15 در ساعت : 22:56:12

اگر چه در زیر ذرّه بینی ، دقیق، هرگز ندیده مارا
چه خوش نوازیده کردگارا، بنی سلیمی وحید ما را ...

سلام و درود بر حضرت دوست جناب آقای وحید سلیمی بنی عزیز و گرامی.
انتظارم و بل انتظار دیگر مخاطبان عزیز و ارجمند این است که در کار نقد تنها به ذکر محاسن اثر و تعریف و تمجید از سروده و سراینده بسنده  نشود، بلکه پیش و بیش از آن به نقائص و معایب آن پرداخته شود تا خوانندگان نقد حظّ وافری ببرند. در هر حال نظر لطف شما دوست عزیز را سپاس مندم.
شایان ذکر است که در میان معاصران زنده یاد مرحوم احمد عزیزی در این وزن سروده های فاخرتر و زیباتری آفریده است.
من معتقدم که اشعاری که در این وزن سروده شده اند در بحر «کامل» اند . بحر کامل زُحافی دارد به نام «مفاعلاتن» که هم با تقطیع سازگار است و هم  می شود بحر را اینگونه نامگذاری کرد:(( کامل مثمن مرفّل موقوص))
 هر مصراع این وزن از بیست هجا با نسبت دو به سۀ کوتاه به بلند تشکیل شده است.  دکتر وحیدیان کامیار این وزن را به ((مفاعلن فع×2 ))تقطیع کرده  و ((دوری)) به شمار آورده است. ولی دکتر نجفی تصریح کرده است که این وزن دوری نیست. به هرحال الگوی هجایی این وزن متقارن است و بیدل نیز معمولآ آن را به صورت دوپاره به کار گرفته است.
رکن مفاعلاتن در معیارالاشعار خواجه نصیر طوسی  در زحافات بحر کامل آمده است نه رجز،  این بحر از بحور مختص عربی محسوب شده است، اما در المعجم فی معاییر اشعار العجم شمس قیس رازی ، زحاف ((مخبون مرفل)) از بحر رجز معرفی شده. هرچند بعداً در معرفی اوزان آن بحر، دیگر چنین زحافی ـ و البته وزنی که از تکرار آن شکل گرفته باشد ـ ذکر نشده است.
 به نظر می رسد با توجه به نابسامانی هایی که در المعجم، به ویژه در گزارش آنچه ((بحور مختص به عربی))نام گرفته است، وجود دارد، استناد به گزارش خواجه نصیر طوسی موجه تر است، هرچند در اغلب کتب معاصران از جمله ((فرهنگ کاربردی اوزان فارسی حسین مدرّسی)) این وزن(( رجز مخبون مرفل)) نامیده شده است. به هرصورت
مفاعلاتن ، زحاف ((موقوص  مرفل از بحر کامل است ))
ولی نبی هادی در بررسی بهره گیری ممتاز و موفقیت آمیز بیدل از اوزان خاصی که به گفتۀ او ایرانیان، برخلاف اعراب، از دایرۀ اوزان مطبوع خود خارج کرده بودند،  این وزن  را ((متقارب مقبوض اثلم)) مینامد و به ((فعول فع لن)) تقطیع مینماید.والسّلام.
وحید سلیمی بنی
1397/5/21 در ساعت : 15:5:44
درود مجدد به استاد بزرگوار و نورچشمم جناب حاج محمدی عزیز.
ممنونم از این که بنده را با بیتی زیبا نواختید.
بی تردید جناب عالی یکی از کسانی هستید که در تخصص و تشخیص مسائل و قواعد مربوط به عروض و قافیه کم نظیرید و این نه تنها تعارف معمول نیست بلکه با توجه به مسائلی که مطرح کردید امری مبرهن است. ...
و اما به رسم پیشکش ـ هر چند که بمثابه ی زیره به کرمان بردن و بمنزله ی درس پس دادن است ـ مسئله ای مطرح شده است در باب نابسامانی هایی که به المعجم جناب شمس قیس وارد کرده اید . بد نیست مسائلی را از نو در کنار هم دوره کنیم:
علت آن که جمله ی بحور را بر پنج دایره مختلف نهادند آن است که از این بحور بعضی بود که اجزاء آن به تقدیم و تاخیر ارکان از چند بحر دیگر بیرون می آمد و بعضی بود که اجزاء آن از یک بحر بیش بیرون نمی آمد و بعضی بود که ترکیب اجزاء آن با ترکیب اجزاء دیگر بحور مناسبتی نداشت و از این جهت اعضاء آن از هیچ بحر دیگری مخرج نمی شد .
و اما فایده ی آن که دایره را از میان دیگر اشکال هندسی برگزیدند و موضع بحور گردانیدند آن است که فکّ اجزاء بحور از یکدیگر در دایره آسان تر از آن دست دهد که در دیگر اشکال ؛ و فک آن است که دیگر اجزاء بحر طویل را مثلا از بحر مدید بیرون آری و این معنی صورت نبندد الا به نقل جزوی یا رکنی از اول یک وزن به آخر آن یا ردّ چیزی از آخر به اول آن و شکل دایره خطی است متشابه الاجزاء ، هر نقطه که از آن فرض کنی آن را هم سر دایره توان گفت و پایان دایره هم شاید دانست و از این جهت چون بیتی بر محیط آن نویسی در خواندن آن از هر حرف که آغاز کنی به دور به همان حرف باز توان رسید بی نقل چیزی از اول آن به آخر یا ردّ چیزی از آخر آن به اول و فایده فکّ بحور از یکدیگر آن است که مبتدی را معلوم گردد که این بحر از همان ارکان مرکّب است که اخت اوست .
المعجم فی معائیر اشعار العجم مطبعه مجلس سال 1314 شمسی ص 56 و 57
*و اما در جایی دیگر از همین منبع
حذف: در فعولن، فعو باشد، فَعَل به جای آن بنهند و فعل چون از فعولن برخیزد آن را محذوف خوانند.
استدلال نبی هادی را بررسی بفرمایید. فعول فع لن منطقی تر خواهد بود یا فَعَل فعولن؟
*و یا در مورد استدلال
مفاعلاتن ، زحاف ((موقوص مرفل از بحر کامل))
بخشی از المعجم دوباره یاری خواهد کرد، در مورد تکلفات بارد بعضی از عروضیان که هزج را سه بحر کرده اند ( سالم ) و مکفوف و اخرب؟
برای آن که بحر، اسم جنسی است از کلام منظوم که تحت آن انواع اوزان است و هر نوع را به صفتی معرف گردانیده اند تا بدان صفت از یکدیگر ممتاز باشند.
... و فکّ در عروض آن است که اجزای بحری از اجزای دیگری بیرون آوری چنان که هیچ تغییر به اسباب و اوتاد و فواصل هیچ یک راه نیابد.
... و اگر شایستی که دو نوع شعر را در دایره یی نهند که هیچ یک از قرین خویش مفکوک نگردد پس در وجود دایره هیچ فایده نبودی.
این رسم رایج شده است که یک وزن را در یک مصرع دوبار استفاده کنند. چنان چه خود بنده هم "فاعلاتن مفاعلن فعلن" را در بعضی از غزل هایم دوبار در یک مصرع به کار می گیرم ولی آیا این باعث می شود که دایره ای جدید رسم شود و بحری جدید ابداع گردد؟
در مورد مفاعلن فع هم چنین مسئله ای وارد است ولی ایجاد بحری جدید با اسمی جدید استدلالی بیهوده خواهد بود و پیچیدگی و دشواری بی حاصل همراه دارد.
*و در ادامه باز هم از المعجم جناب شمس قیس
و هر بحر که مثمّن آن خوشاینده و مستعمل است در دایره مثّمنات باید آورد و مسدّس آن را مجزوء آن دانست تا بدین تطویلات خنک و تکلفات ناخوش احتیاج نیفتد.
عزت زیاد .
ارادتمند - وحید سلیمی بنی بیست و یکم امرداد 1397

خلیل ذکاوت
1397/5/14 در ساعت : 7:50:20
درود و دست مریزاد
طبعتان پربارتر و سرشارتر باد
ابراهیم حاج محمدی
1397/5/18 در ساعت : 11:16:52
سلام و درود حضرت دوست . سپاسگزارم . شاداب باشید



کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی