ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صدیقه کشتکار
سلام و سپاس از نقد ارزشمند و جامع تان. چشم به راه نقدهای بعدی تان روی آثار م هستم. سلامت و موفق باشی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صدیقه کشتکار
سلام و درود بر شما - ممنونم از نقد ارزشمند و جامع تان. چشم به راه نقدهای شماروی آثار بعدی ام هستم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سعید سلیمانپور ارومی
سلام - قافیه و ردیف جواب نداده است. مصرع های اول اغلب صمیمی و خوبند اما مصرع های دوم ضعیفند و قاف   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - - به نظرم وزن مصرع های اول همان : - - مفتعلن مفتلعن فاعلن هست - - و وزن مص   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد جوکار
درود و مهر و ادب استاد کاشانی عزیز - سپاس بر ظرافت نگاهتان - متوجه پیام قبلی تان نشدم و ممنونم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سمانه رحیمی
سلام استاد گرامی ممنونم از حسن نظر و توجهتون، نقد سازنده و به جای شما رو تازه دیدم ، بله حتما اصلاح   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
برای سراینده ی این شعر که در مصراع اول بیت ششمش وزن کلّآ آشفته شده است نظر ارسال کردم و چون حضرت سر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صدیقه کشتکار
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مجتبی اصغری فرزقی
کار شما را خواندم - خوبه - البته مثنوی چون در بحث قافیه دست باز تری دارید می شود یک شاهنامه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مجتبی اصغری فرزقی
سلام خانم کشتکار - کار زیبای شما را خواندم - خوبه - البته قافیه پر کاربرد و رای مفعولی قدرت ما   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share
اکرم بهرامچی



مسلخ
باز هم می ترسیم ، سخن آغاز کنیم
و چو ایام ِ قدیم  ، نغمه ای ساز  کنیم

ارتفاعیست بلند ، دورمان دیواریست
فرصت پنجره نیست ، همه جا بیزاریست

دین فروشی رایج  ، حجم ِ بازار ،عجیب
همه در حال ِ سقوط  ،همگی برده ی  جیب

لاشخورهای مهیب ،  با سپرهای بلند
در پی ِ سرزدن ِ  بوی ِ صد لاشه ی گند

عمرمان را خوردند ، لحظه ها خوردنی اند
دست های من و تو ، لاغر و مردنی اند


معجزی نیست در این ، هجمه ی مسلخ ِ نور
مانده تنهائی ِ مان  ، در مغاکی  از  گور

تا خدا گم شده است، خنده های من و تو
زیر این سقف ِ شکست، خنده های من و تو

آسمان هم خشکید،  ابرها پوسیدند
 قرن ِطاعون زده را ، همگان بوسیدند

لاشخورهای نجیب؛ فرصت ِ مهمانیست
سفره ای از گنداب ، وقت ِ چَه چَه خوانیست

هیچکس اینجا نیست ، لاشه ها آزادند
دست های من و ما،  در پناه ِ بادند

اکرم بهرامچی
کلمات کلیدی این مطلب :  ،
موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1397/4/18 در ساعت : 0:39:35   |  تعداد مشاهده این شعر :  222

کسانی که این شعر را می پسندند :
ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا



متن نظر را وارد کنید :


متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.



کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی