ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : علیرضارضایی (مجنون)
سلام جناب گنابادیِ عزیز - متنی که زیرِ آن می‌نویسم قبل از نقد مقایسه‌ی دو شعر است در یک ردیف و قا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعرمحترم - قبلا چند شعر با این وزن و قافیه ردیف سروده شده است - که تا حد زیادی حلاو   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر محترم - از مشخصات مهم و اساسی این شعر تصویر سازی های انتزاعی است که متاسفانه ارجاع ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر عزیز - از ویزگی های این شعر وطنی دوری از حس ناسیونالیستی است - در بعضی از شعرها    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محبوبه راه پیما
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محبوبه راه پیما
سلام و درود - من واقعا از بیاناتتون استفاده کردم - خیلی عالی بود - بعد از این سعی در بهتر    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حمید خصلتی
دوست عزیز وزن روان وبدون لنگش این شعر واضح تر از این بود که در موردش صحبت کنیم. اما همین که زحمت کشی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با درود.این غزل زیبا به هیچ وچه و در هیچ بیت و مصراعی دچار لغزش وزنی نیست.صددرصد سالم و ازین حیث طیب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم ساجدی
باسلام - متاسفانه شعردچارپریشانی وزن است دردو جا مصوت بلند ماقبل آخر به دو مصوت کوتاه تبدیل شده که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : وحید سلیمی بنی
درود بر جناب وثیق زاده ی عزیز - کمتر کسی را یافته ام در این آشفته بازار شعر و شاعری که مانند جناب   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share
حمید وثیق زاده انصاری



هستی تو ای بشر عجب معجونی؟

مستفعلن مفاعلن مفعولن
 

تا از زمان برون نیایی چونی؟

در هر زمان هماره در اکنونی

تا از زمین جدا نگردی باشد

هر لحظه در کمین تو ملعونی

دل داده‌ای به دیو و دنیا داری

در این معامله چه بس مغبونی

با جهل خود بسی خرابی آری

آخر چرا دگر ز خود ممنونی؟

بگزین فقط دمی در این خیل غم

آن لحظه‌ای که بر خدا مفتونی

 

 

کلمات کلیدی این مطلب :  ،
موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1395/10/4 در ساعت : 21:36:26   |  تعداد مشاهده این شعر :  687

کسانی که این شعر را می پسندند :
ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا



متن نظر را وارد کنید :


متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.
عباس خوش عمل کاشانی
1395/10/5 در ساعت : 8:31:28
از دیدگاه من اگر آقای وثیق زاده از شعروشاعری توبه کند بزرگترین گناه زندگی هنری و ادبی اش را ترک و از آن توبه کرده است و امید است الهه ی شعروهنر بر دفتر جرائمش خط بطلان کشیده و وی را پس از مغفرت به رَوح و ریحان برساند.ایشان در این جدیدترین باصطلاح شعر خود که وجه بارزش مثل همه ی باصطلاح شعرهای قبلی شان تصنعی بودن است وزن را رعایت نکرده اند و جالب این است که خود را یک پا عروض دان می دانند.وی در اولین مصراع از بیت مطلع که قاعدتأ بایستی برخوردار از حسن باشد زمام وزن را از دست داده اند:
تا از زمان برون نیایی چونی؟
در هر زمان هماره در اکنونی...
هر بچه شاعر مبتدی ای بدون کاربرد باسکول و قپّان و ترازو به اضافه وزن مصراع اول پی می برد و با خود می گوید :این آدم مدعی چرا در مصراع نخست به جای «نیایی» از «نشوی» بهره نبرده تا مصراع را درست و درمان ارائه دهد؟:
تا از زمان برون نشوی چونی؟
در هر زمان هماره در اکنونی....
البته دوستان ارجمند مستحضر باشند که ارادتمند باصطلاح شعر را از بعد تکنیکی بررسی می کنم و کاری به معنای درست و غلط و کلا غثّ و سمین سروده ندارم....
و اما در مصراع اول بیت دوم هم آن اضافه وزن مذکور موجود است و ایشان در این مصراع بایستی به جای «نگردی» از «نشوی» استفاده می کرد:
تا از زمین جدا نشوی باشد
هر لحظه در کمین تو ملعونی....
و شوربختانه از بیت دوم به بعد تا آخر سروده وزن باختگی در همه ی مصراعهای اول و دوم بطور دهشتناکی وجود دارد که ارادتمند جفای بر وقت و طبع خود می دانم مو به مو اشاره کردن و توضیح دادن را.و اما جهت تلطیف بحث و تغییر ذائقه ی مخاطبان ارجمند و هم بعنوان حسن ختام ، لطیفه ای در باب «تصنع» و «مصنوع» بیاورم که سروده ی شاعر بر این مبنا و مدار است:
استاد ما «ع.بلعم سخاوش» از راهی می گذشت.آدمیزاده ای را دید در کنار خرمنی از خاکستر و زرنیخ و آهک و پشم بز نشسته و این همه را به هم آمیخته و سپس آب بر آن افزوده و چیزهایی به شمایل کشک می سازد.استاذنا در شگفت شد و پرسید:ای آدمیزاده چه می سازی؟آدمیزاده هم نه گذاشت و نه برداشت و با صوت جلی فرمود:عنِ مصنوعی سگ می سازم!استاد «ع.بلعم سخاوش» در عین تحیر روده بر از خنده شد و آدمیزاده را گفت:خدا پدرت را بیامرزاد ؛ از موجودی به نام سگ عنِ طبیعی چه خاصیتی دارد و به چه ارزد که تو مصنوعی اش را می سازی؟و آن گاه با عصای آبنوس مبارک ده بار بر باسن آدمیزاده کوفت! و حالا....العاقل یکفیه الاشاره.والسلام.


حمید وثیق زاده انصاری
1395/10/5 در ساعت : 16:54:46
سلام جناب استاد خوش عمل. اشکال کار برخی از اساتید محترم این است که وزن شعر که در سطر اول اشعار می‌آورم را توجه نمی‌فرمایند و نخست خود را با آن کوک نمی‌فرمایند. وزن شعر را اشتباه می‌خوانید.
البته استاد خوش عمل گرامی دارای غرلیاتی چنان فخیم و زیبا (که برخی از آنها را در سایتم آورده‌ام) هستند که زبان توهین آمیز این بزرگوار را نادیده گیریم، و آن را به مزاحی نه چندان گزنده تعبیر کنیم. هر چند ما را دشمن دارید ما دوستتان داریم. پاینده باشید.
عباس خوش عمل کاشانی
1395/10/6 در ساعت : 19:28:31
جناب وثیق زاده ی ارجمند و گرانمهر.کمین کسانی را که در حقم جفا و ستم هم کرده اند دشمن نمی دارم ؛ چه رسد به شما که از قلمتان کمترین جسارتی به من نشده است.من برای شما بعنوان فعال عرصه ی شعر و ادب احترام قائلم و درودتان می فرستم ؛ اما شما را حتی ناظمی موفق هم نمی دانم چه رسد به شاعری موفق.هرکس که به عروض وارد باشد و فن تقطیع بداند به راحتی در می یابد که شما در این سروده وزن را باخته اید.شما و کسانی که موافق نظرتان هستند بر من ثابت کنند که به قول شما «نخست خود راکوک» نفرموده ام و «وزن شعر را اشتباه» می خوانم.منتظرم.
حمید وثیق زاده انصاری
1395/10/7 در ساعت : 14:49:57
سلام مجدد بر استاد گرامی. وزن شعر، مستفعلن مفاعلن مفعولن است که به اشتباه آن را مستفعلن مفاعل مفعولن تصور فرموده‌اید. از این رو در مصراع دوم به اشتباه دو کلمه‌ی در و اکنونی را به هم وصل کرده و به صورت درَکنونی می‌خوانید در حالی که باید به صورت چهار هجای کشیده‌ی در اک نو نی خوانده شود. همچنین در مصراع چهارم تو ملعونی را به صورت یک هجای کوتاه تُ و سه هجای کشیده مل عو نی می‌خوانید در حالی که با کشیدن تو باید هر چهار تا را به صورت هجای بلند بخوانید. برقرار باشید استاد
وحید سلیمی بنی
1395/10/7 در ساعت : 18:30:32
درود بر همه ی دوستان عزیز
ابتدا جناب آقای وثیق زاده عزیز به عنوان میزبان و جناب استاد خوش عمل کاشانی که قبلا به شکل مجازی خدمت ایشان رسیده ام .
بحثی مطرح شده در مورد " وزنی " که مورد نظر جناب وثیق زاده است و ایرادی که استاد خوش عمل به شعر ایشان وارد کرده اند .
در مورد تفاوت های عروض سنتی و عروض علمی جدید ابهاماتی برایم پیش آمد که تعدادی از آنها برایم رفع شده و چندی هنوز پابرجاست . بماند که ورود به آن شاید ارتباطی به بحث این " شعر " نداشته باشد و از طرفی هم به نظرم بی ربط نمی آید .
به هر حال ، مقصود این بود که انگار جناب وثیق زاده در این " شعر " از زحافات بحر هزج بهره برده . برای رفع تردید مراجعه کردم به نسخه ی مرجعی که از " المعجم - مطعبه مجلس سال 1314 " در اختیار دارم و در صفحات 57 تا 71 آن در بحور عروضی چرخی زدم ، مبنا و پایه ی ایجاد بحور عروضی را دوباره بررسی کردم و یقین کردم که وزنی که جناب وثیقی از آن به زعم خودشان بهره برده در هیچ یک از دوایر گنجانده نشده .
از طرفی با کنکاش در صفحات 78 تا 84 همین مرجعی مجوزی دال بر استفاده از زحاف " مفعولن " در رکن عروض یا عجز ندیدم .
اگر متن را این گونه نوشتم قصد بر افاضات کلامی نیست . چون می دانم هر دو بزرگوار به اصطلاحات واقفند ، این طور نوشتن را بهتر دیدم .
به هر حال نتیجه ای که برای بنده مسلم است . هیچ مجوزی دال بر این وزن " ابداعی " نیست و اگر باشد در شعر مذکور حداقل در رکن ابتدای مصرع ششم رعایت نشده ، و این به اصطلاح " وزن " از اوزانی است که مطبوع طبع نیست و شاید در اوزان عربی کاربرد داشته باشد که آن را نمی دانم .
به هر حال با این که می دانم بیان استاد خوش عمل نیش و تلخی خاص خودش را دارد بی تردید در این مورد حق به جانب ایشان است . مگر این که جناب وثیق زاده استدلالی رو کند که حداقل بنده از آن بی اطلاع باشم .
والسلام
عزت همگی زیاد
رضا محمدصالحی -
1395/10/8 در ساعت : 9:49:56
جناب آقای وثیق زاده ی گرامی

ایرادهای استاد خوش عمل کاملا وارد است و این نیست که ایشان وزن سروده ی شما را نیافته است بلکه قیاس ایشان با استاندارهاست
شعر همانطور که هست خوانده می شود نه آنطوری که شاعر دستور می فرمایند !
مگر می شود برای شعر دستورالعمل قرائت نوشت که چگونه بخوانید ؟ قرار نیست که اشعار هم کاتولوگ نحوه ی مصرف داشته باشند جناب انصاری !
رعایت قواعد و بحور عروضی تازه الفبای سرودن شعر است و بعد از آن به سایر ویژگی های یک شعر می رسیم اعم از خیال پردازی ، ایماژگری ، استفاده از صنایع ادبی به جا و درست ، حسن تالیف ، سلامت مضمون و .... که سروده شما در همان قدم اول متوقف مانده است و اصرار شما بر این اشتباه جای تعجب دارد .


ابراهیم حاج محمدی
1395/10/9 در ساعت : 0:30:12
با درود و سلام به همه ی دوستان صاحب نظر
دوست عزیز و ارجمند مان جناب وثیق زاده انصاری عزیز توجه ندارند که اوزان
فع لن فعل مفاعلن مفعولن
یا :
مفعول فع مفاعلن مفعولن
یا
مستفعلن مفاعلن مفعولن
در هیچ یک از بحور و دوائر عروضی نمی گنجد . وگر نه نه تنها ذو بحرین بلکه ذو بحار از کار در می آمد این باصطلاح شعر ایشان !!!
آفرینش وزن جدید وقتی صورت پذیر است که آفریننده بتواند دائره ی عروضی و نام بحر سروده را تعیین کند که متآسفانه حضرت ایشان از این کار عاجز است . کما اینکه در ذیل یکی دیگر از آثار ایشان از ایشان خواستم نام بحر عروضی سروده ی خود را مشخص کنند و مع الاسف ایشان از انجام اینکار درماندند !
علی اصغر اقتداری
1395/10/9 در ساعت : 10:29:54
سلام
با همه ی ارادتی که به جناب استاد خوش عمل دارم در این مورد با ایشان موافق نیستم
تمام ابیات این شعر را که بررسی کردم باوزن ارایه شده ی شاعر محترم هماهنگی دارد وهیچ گونه لغزش وزنی در آن مشاهده نمی شود تمام ابیات بر وزن مستفعلن مفاعلن مفعولن می باشد اجتمالا جناب خوش عمل در اکنون را دَرَکنون خوانده اند وهمی مساله باعث این برداشت شئده است
اما این که این وزن نامطبوع ودر هیچ یک از دوابر وزنی نیامده کا ملا صحیح است واین که شعریت نداذد وتا حد نظم افول کرده نیز با استاد خوش عمل موافقم برای شاعر آرزوی موفقیت دارم وتوصیه ام این است که به جای تلاش درابداع وزن های جدید که البته اگر مظبوع باشد کارخوبی هم هست بیشت سعیشان براین باشد تا نو آوری در کلام وزبان شعری خود داشته باشند ما دیگر چچچچگونه ای یا چطوری را هرگز چونی؟ تلفظ نمی کنیم در یک کلام ساده بهازبان قرن چهاردهم شعرمان را بگوییم نه با زبان قرن پنجم
عباس خوش عمل کاشانی
1395/10/9 در ساعت : 10:52:56
درود بر همگی....
*بر مدار اشتباه!
جناب آقای خصلتی عزیز و جناب آقای وثیق زاده و سایر عزیزان.این جانب بعنوان مسلمانی معتقد و مرعی حق الله و حق الناس-که به این مورد اخیر اعتقادی راسختر و مضاعف دارم-حق و حقوق فرهنگی ادبی و هنری انسانها را نیز از مصادیق بارز حق الناس می دانم و تضییع آن را موجب عقوبت.از این رو اذعان می کنم که با نقد سروده ی جناب وثیق زاده که در بحر نامطبوع است و ایشان وزن مورد اشاره را ابداع کرده اند و طبع کمین با بحور نامطبوع هماره در تضاد ، در تقطیع شعر مورد نقد به خطا رفتم و حق مسلمی از یک برادر دینی را تضییع کردم و وقتی یکی از دوستان ارجمند-جناب اقتداری-در تماسی تلفنی کمین را متوجه اشتباهم کرد بر آن شدم که عاجلا در این بخش از سایت به اشتباه خود اذعان کنم و به عرض برسانم که سروده ی جتاب وثیق زاده بر وزن ابداعی -هر چند نامطبوع- درست است و اشکالی بر آن وارد نیست.نکته ی آخر اینکه ارادتمند تا کنون هیچ شعری حتی یک بیت در وزن نامطبوع نسروده ام و کاملا مخالفم که وقتی شاعر می تواند سلیس و روان بسراید چه نیازی است که بر بحور نامطبوع روی کند و ضمن به اشتباه انداختن امثال کمین ، خوانندگان اثر را نیز در خوانش با اشکال مواجه کند؟ضمن حلالیت طلبی از جناب وثیق زاده عرض می کنم بر مبنایی که بنده نیز وزن نامطبوع شعر ایشان را تغییر دادم شعر قابل تقطیع و در عین سلاست است.نعوذبالله من زلل والخطیئه.
حمید وثیق زاده انصاری
1395/10/10 در ساعت : 9:17:16
سلام بر همه اساتید و دوستان گرامی
ضمن تشکر صمیمانه از راهنماییهای آموزنده همه و به ویژه ضمن تشکر ویژه از استاد گرامی جناب خوش عمل که بنده نوازی فرمودند و با تماس تلفنی خود شرمنده‌ام نمودند اجازه می‌خواهم به دو نکته اشاره نمایم:
ا- سعی‌ام بر این بوده است که از میان ده‌ها هزار وزنی که شعر فارسی با قابلیت ویژه خود می‌تواند داشته باشد اوزان مغفولی که به نظر می‌رسد احتمالاً خوش آهنگ هستند و قابلیت مطبوع شدن را دارند معرفی نمایم. البته ممکن است در این تلاش با عدم موفقیتهایی روبرو شوم که مشکلی نیست و انسان جایز الخطاست و باید بدون هراس کار را انجام دهد تا بالاخره بهترین و صحیحترین راه برگزیده شود. اما خواهش می‌کنم این که وزنی ولو خوش آهنگ در بحری دسته بندی نشده را دلیلی بر عدم جواز در سرودن در آن وزن تلقی نفرمایید. تصور نمی‌کنم عروضیون قدیم ما مثلا‌ همه ی بیش از شصت هزار وزن ممکن برای یک مصراع 14 هجایی را بررسی و در بحور مربوط به خود دسته بندی کرده باشند. مثلاً چندی پیش شعر یا نظم زیر را روی سایت گذاشتم:
من از او نمی‌توانم بگذشت
و یقین بدان که خواهم برگشت
ز چه می‌کنی تو منعم واعظ
که ز بام ما فتاده است آن تشت
من و ترکِ مِی پرستی هیهات
چو منم وَ آن صنم در گلگشت
تو بمان کنار من ای یوسف
چو که جُستمت ز چاهی در دشت
من و عشقِ جستنِ راهی تا
به خدا که زآدمی پنهان گشت
جناب استاد نجوا کاشانی در ذیل آن نوشتند: درود و دست مریزاد
یا عرض پوزش بحری که شما نوشته و شعر بر مبنای آن سروده اید ( فعلات فاعلاتن فاعن ) ظاهرا از بحور عروضی تعریف شده نیست
ممکن است آدرس آن را به بنده هم بدهید تا بیشتر در موردش مطالعه کنم

و بنده پاسخ دادم

سلام استاد گرامی
ممنون از توجه شما.
احتمالاً همان طور است که می فرمایید، و آدرسی برای آن ندارم. اشعار خود را با قید سرودن در بحر خاصی نمی سرایم. تصورم این است که چنین قیدی احتمالاً باعث محرومیت شاعر از سرایش در اوزان جدید و احتمالاً خوش آهنگ می شود.
پاینده باشید استاد گرامی
تصور می‌کنم به هر حال این وزن گرچه ظاهراً در بحور موجود دسته بندی نشده اما خوش آهنگ و مطبوع است (چون مثلاً تمجید خانم شاعره محترم دیگری را هم داشت که نمی‌دانم چرا کامنتهای ایشان بر اشعارم قابل نمایش در سایت نیست).
2- سعی کرده‌ام (در سایتم) دست به این عمل احتمالاً ابتکاری بزنم (البته تا جایی که توان و زمان اجازه دهد) که گزیده‌های زیبای غزلیات شعرای قدیم و جدید را بر مبنای وزن آنها دسته بندی کنم (و در این راه از مساعدت دوستان استقبال می‌کنم). برای انجام این عمل نیاز بوده است که هر صفحه ای که به یک وزن اختصاص داده می‌شود تنها یک نام واحد داشته باشد (نه مثلاً مثل آنچه استاد حاج محمدی گرامی در مورد این شعر گفته‌اند مثلاً سه نام مختلف یا حتی بیشتر داشته باشد) چون هدف، اختصاص خودِ وزن به عنوان نام وزن بوده است. در این راه لازم بوده است یک و تنها یک رویه واحد برای وزن گزینی اتخاذ و معرفی شود که کاری بوده است که در صفحه فن شاعری بر روی سایت انجام داده‌ام. اصراری نیست که حتماً آنچه در آنجا ارائه شده به عنوان رویه واحد برای وزن گزینی قبول شود، اما مایلم باز بر لزوم اتخاذ این رویه واحد تأکید کنم و از اساتید محترم بخواهم اگر مایلند تشریک مساعی نمایند و رویه واحدی (احتمالاً غیر از آنچه ارائه داده‌ام) معرفی نمایند.
درود بر همه اساتید گرامی
وحید سلیمی بنی
1395/10/13 در ساعت : 8:57:12
درود بر جناب وثیق زاده ی عزیز
کمتر کسی را یافته ام در این آشفته بازار شعر و شاعری که مانند جنابعالی در وزن غرق شده باشد تا حدی که حتی دست و پایی برای نجات از غرق در بحور عروضی نزند . انگار تسلیم شده اید در برابر امواجی که گهگاهی از هر وزنی به شما می رسد . سعی می کنید خود را با آن موج هماهنگ کنید و به هر قیمتی که شده خود را به دست امواج بسپارید .
آیا تا به حال به این نکته فکر نکرده اید که بحور و امواج بحور وسیله ای ایست برای حرکت به سوی هدف یعنی ابراز ذهینیت هایتان به شکل نظم هر چند دیگران نپسندند یا پسندیده باشد و تایید کنند . اینطور که پیداست اوزان عروض نهایت هدف شماست و مثل این که چیزی برای بیان و عرضه ی درونیات خود ندارید و فقط می خواهید وزن را امتحان کنید . یعنی مزه اش را بچشید ، هر چند وزنی باشد " بی مزه ، نامزه یا ... " برای یک بار هم که شده از خوشمزه هایش امتحان کنید ، تفاوت قبلی ها را با اوزانی که رایج و مرسوم است بسنجید و سپس ادامه دهید .
این کار شما را کامل تر و دقیق تر گذشتگان شعر هم انجام دادند و ماحصلش شد اوزانی که " خواجوی کرمانی " به کار گرفت و شاهکاری ماندگار شد در تاریخ شعر و ادبیات .
آیا شما هم چنین حاصلی را برداشت کرده اید ؟ اگر عجولانه قضاوت نکنم ، تفاوتی است میان کار شما و کاری که خواجوی کرمانی عرضه کرد . درست است که هر دو دارید به مسیری می روید که اصل کار را بشکنید و تغییر دهید ولی " خال مه رویان کجا ؟ دانه فلفل کجا ؟ "
بزرگوار !
برای تایید اهدافتان شعری را شاهد مثال آورده اید و توضیحاتی را در زیر شعر نوشته اید . حتی وزنی را مورد نظرتان بوده است نیز گنجانده اید :
من از او نمی‌توانم بگذشت
و یقین بدان که خواهم برگشت
ز چه می‌کنی تو منعم واعظ
که ز بام ما فتاده است آن تشت
من و ترکِ مِی پرستی هیهات
چو منم وَ آن صنم در گلگشت
تو بمان کنار من ای یوسف
چو که جُستمت ز چاهی در دشت
من و عشقِ جستنِ راهی تا
به خدا که زآدمی پنهان گشت
جناب استاد نجوا کاشانی در ذیل آن نوشتند: درود و دست مریزاد
یا عرض پوزش بحری که شما نوشته و شعر بر مبنای آن سروده اید ( فعلات فاعلاتن فاعن ) ظاهرا از بحور عروضی تعریف شده نیست .
پس وزنی شعری را که آورده اید " فعلات فاعلاتن فاعن " است ؟ آیا چنین نیست ؟
بزرگوار چند سئوال دارم .
رکن سومی را که در وزن آورده اید " فاعن " یعنی چه ؟ آیا منظورتان همان زحاف " فع لن " است ؟
شعرتان را خواندم و اینگونه به وزنش پی برده ام " فعلن مفاعلن مفعولن " و نه آن وزنی که شما گفته اید و این هم همان ایرادی را دارد که شعر " هستی تو بشر عجب معجونی ؟ "
و اما در مورد بحور عروضی و ...
و اما سبب آن که هر جنس را از اجناس شعر بحری خوانند آن است که هر یک در اشتمال بر اوزان مختلف و انواع متفاوت سعتی و کثرتی دارد چه تحت هر یک به واسطه ازاحیفی که به اجزاء آن لاحق می گردد انواع شعرست و اصل بحر در لغت عرب شکافتن است و دریا را از آن جهت بحر خوانند که شکافی است فراخ در زمین مشتمل بر آب بسیار و انواع مکونات آبی و گویند فلان کس بحری است در علم و بحری است در کرم و مروت یعنی توسعی دارد در فنون و علوم و مخصوص است به انواع مکارم عادات . پس هر جنس از اجناس شعر طرفی است از کلام منظوم مشتمل بر انواع اوزان و اما علت آن که جمله بحور را بر پنج دایره مختلف نهادند آن است که از این بحور بعضی بود که اجزاء آن به تقدیم و تاخیر ارکان از چند بحر دیگر بیرون می آمد و بعضی بود که اجزاء آن از یک بحر بیش بیرون نمی آمد و بعضی بود که ترکیب اجزاء آن با ترکیب اجزاء دیگر بحور مناسبتی نداشت و از این جهت اعضاء آن از هیچ بحر دیگری مخرج نمی شد . پس طویل و مدید و بسیط که در اختلاف اجزاء و ترکیب ارکان متفق و موافق بودند در دایره ای نهادند و وافر و کامل را که ترکیب هر یک از دو وتدی و فاصله ای بود قسمتی دیگر ساختند و و در دایره ای دیگر نهادند و هزج و رجز و رمل را که ترکیب هر سه از دو سبب و وتدی مقرون بود قسمی دیگر ساختند و در دایره ای نهادند و سریع و اخواتش را که ترکیب هر یک از دوازده سبب خفیف و چهار وتد مقرون و دو وتد مفروق بود در دایره ای دیگر نهادند و کتقارب را چون اجزاء آن موافق اجزاء هیچ یک از بحور متقدم نبود قسم خامس گردانیدند و در دایره ی علی حده نهادند .
و اما فایده آن که دایره را از میان دیگر اشکال هندسی برگزیدند و موضع بحور گردانیدند آن است که فک اجزاء بحور از یکدیگر در دایره آسان تر از آن دست دهد که در دیگر اشکال و فک آن است که دیگر اجزاء بحر طویل را مثلا از بحر مدید بیرون آری و این معنی صورت نبندد الا به نقل جزوی یا رکنی از اول یک وزن به آخر آن یا رد چیزی از آخر به اول آن و شکل دایره خطی است متشابه الاجزاء ، هر نقطه که از آن فرض کنی آن را هم سر دایره توان گفت و پایان دایره هم شاید دانست و از این جهت چون بیتی بر محیط آن نویسی در خواندن آن از هر حرف که آغاز کنی به دور به همان حرف باز توان رسید بی نقل چیزی از اول آن به آخر یا رد چیزی از آخر آن به اول و فایده فک بحور از یکدیگر آن است که مبتدی را معلوم گردد که این بحر از همان ارکان مرکب است که اخت اوست .
المعجم فی معائیر اشعار العجم مطبعه مجلس سال 1314 شمسی ص 56 و 57
اگر متن را به دقت خوانده اید برای یک بار هم که شده کلاه خود را قاضی کنید . اینجاست که باید تصمیم گرفت می خواهید مثل آهنگر پتک بزنید به زر شعر یا مثل زرگر ، زر شعر را بپرورانید !
اما نکته ای دیگر که باید حتما یادآوری کنم مربوط به بحث عروض است و چگونگی آن
بدان که عروض میزان کلام منظوم است همچنانک نحو میزان کلام منثورست . و آن را از بهر آن عروض خوانند که معروض علیه شعر است یعنی شعر را بر آن عرض کنند تا موزون آن از ناموزون پدید آید و مستقیم از نامستقیم ممتاز گردد .
و این فن در معرفت اجناس و اوزان شعر علمی محتاج الیه است و در شناختن صحیح و معتل اشعار معیاری درست . و آنچ بعضی از شاعران کوته نظر گویند که مقصود از علم عروض آن است تا مردم بر نظم کلام قادر گردند .
و چون راست طبع در معرفت موزون و ناموزون سخن بدان محتاج نیست و کژ طبع را که در جبلت استعداد وزن و ذوق معرفت آن نباشد به واسطه عروض تخریجی نمی افتد .
اما وضع این فن خود نه از بهر آن است تا کسی شعر گوید یا بر نظم سخن قادر شود بل که مقصود اصلی از این علم معرفت اجناس شعر و شناختن صحیح و متکسر اوزان است . برای آن که شعر گفتن به هیچ سبیل واجب نیست .
و بسیار افتد که شاعر در شعر خود از وزنی بوزنی رود یا زیادت و نقصانی بر اجزاء شعر خویش درآرد و چون از اصول اوزان بی خبر باشد بر آن شعور نیابد . یا کسی او را بر سبیل امتحان از وزن و تقطیع شعری مشکل بپرسد چون طبع او بیگانه از آن باشد از عهده جواب آن تفصی نتواند کرد .
گزیده ای از " المعجم فی معائیر اشعار العجم " شمس محمد بن قیس الرازی
کژ طبع
هر که خورد جـــــرعه ای از می بزم حضور غرقه شود ناگهــان ژرف به نظم بحور
طبع کژ و نظم سست آفت عقل است و ذوق سوق دهـــــد سفله را بر ره خزم غرور
آن که کنــــد ادعا بر ادب از نظـــــم سست خوار شود اینچنین در صف رزم سطور
نقــــص و زیادت اگر وارد نظــــــمی شـود علم عروضـــش دهد صحت عزم عبور
راه نـــداری مگـــــر طـــی مسیر عـــروض تا کــه فراگــــیری از قالب جزم شعور
وحید سلیمی بنی – آذرماه 1394
معذورم از این که وقتتان را گرفتم . صلاح ملک خود را شما بهتر می دانید .
عزت زیاد
نام ارسال کننده :  ارادتمند     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
آقای وثیق زاده گرامی! نیکوتر آن است که از _وزن_ به درآیید وسروده های وزین بسرایید.وزین بودن سروده خود بهتر می دانید که به خیال وعاطفه برمی گردد.چیزی که خود من هم در این زمینه پایم لنگان است، واین را پیش از شما برای خودم می نویسم.



کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی