ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما با عرض معذرت مصرع دوم بیت مطلع وزن اضافه دارد - - - - اینگ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ولی اله بایبوردی
سپاس - استاد ارجمند جناب اقتداری عزیز - جسارتا عرض می کنم : - به قول حضرت شاعر - چه گویم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - آنچه را در باره ی شعرتان فرموده اید بیشتر در ذهنتان بوده وگرنه شعری که بنده خوانده   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ولی اله بایبوردی
سلام. - - استاد ارجمند جناب اقتداری عزیز. - - سپاس از دیدگاه ارزشمندتان. - - دور از ز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - غزل عاشقانه وگله آمیز ی خواندم. - باید به عرض برسانم که احساس می شود از ردیف «نم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - مضمون خوبی ست ولی نتوانسته اید خوب پردازش کنید. - ارتباط بین ابیات ومصراع ها در    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید روح الله باقری
سلام و درود جناب آقای خوش عمل ! - با تشکر از لطف و عنایت شما - البته منظور بنده از استعمال کل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حسین وفا
سلام و سپاس بانو احمدوند گرامی - سروده انتظارتان زیباست. قلمتان مانا - - یک نکته: در مصرع: با   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام - اساساً چیزی بنام سپکو و پریسکه همان قالب طرح و هاشور است که جناب استاد وندادیان در دهه ۴۰   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



ارابه های دیوانه
 (1)
زمین آه کشید آنگاه
که غبارآلود آسمان
جیغ می کشیدند
ارابه های دیوانه
تا بازگردانند مرا
از سرزمین افسانه ها
***
محو نگاه تو اما
گم کرده بودم دست و پایم را انگار
گاهیکه رقصان
سوت می زدی و رندانه
از آسمان می آمدی تا
نزدیکی من بنشینی
***
در خواب فریاد کشیده باشی انگار
انگار زیر آب:
"نگذارید ببرند مرا
هآی شاه پریان شهر افسانه ها!
نگذارید ببرند مرا! "
***
دور می شدم بی اختیار اما
بر ارابه ای
که چون دیوهای دیوانه
بی بهانه
بر سر من جیغ می کشید .
 
(2)
پاره ای از خم
مست می کند که را
اینگونه که منم؟!
مراقبان ویژه می گویند
مدهوش است و شاید
خدا بخواهد و دیگر بهوش نیایم هرگز
از این بدمستی
و سوت هر ثانیه یکبار این جعبه غریبه
امیدی نمی آفریند
برای چشم های پشت شیشه
***
آری! مدهوشم
مدهوش آن یک آن
که سوار بر ارابه ات
از آسمان آمدی و کنارم نشستی
پرسیده باشم شاید:
مرا هم می بری با خودت؟
و گفته باشی شاید: با عشق!
بار دیگر که آمدم با کمال عشق!
می خواستم که یادگاری ...
اما دست و پا گم کرده بودم
و زبانم نمی چرخید
خدا خواست و پذیرفتی هدیه ام را
بی دست و پایی  مرا
و بار دیگر که آمدی  بُرده ایی مرا انگار...
کلمات کلیدی این مطلب :  ارابه ، دیوانه ، آسمان ، جیغ ، مهرداد نصرتی ، مهرشاعر ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1394/10/29 در ساعت : 20:2:37   |  تعداد مشاهده این شعر :  846


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 11,059 | بازدید دیروز : 24,579 | بازدید کل : 117,567,048
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی