ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: اظهار خرسندی رهبر انقلاب از چاپ «این بانگ آزادی»
۞ :: گفتگویی با شاعر «یا علی گفتیم و عشق آغاز شد»
۞ :: تداوم مسیر پرخروش شعر انقلاب اسلامی با پویندگی شاعران جوان و متعهد
۞ :: نتایج نظرسنجی ۵ رمان برتر این چهل‌سال (۱۳۵۷ تا ۱۳۹۷)
۞ :: نتایج نظرسنجی ۵ نویسندۀ برتر این چهل‌سال (۱۳۵۷ تا ۱۳۹۷)
۞ :: محمدرضا سنگری: ادبیات انقلاب اسلامی، ادبیاتی امیدوار و آرمان‌گراست
۞ :: نتایج نظرسنجی ۵کتاب شعر برتر این چهل‌سال (۱۳۵۷ تا ۱۳۹۷)
۞ :: اختصاصی : دو نگاه كوتاه به رمان "برادر انگلستان " نوشته علي رضا قزوه
۞ :: اسماعیل امینی از ویژگی‌های شعر انقلاب می‌گوید
۞ :: اختصاصی : رجب ابراهیمی کورعباسلو، شاعر ترانه معروف «آیریلیق» دار فانی را وداع گفت.
۞ :: اختصاصی : دکتر «شریف فایض» ادیب و چهره ی فرهنگی برجسته ی افغان درگذشت
۞ :: اختصاصی : فراخوان کنگره سراسری شعر مادر انقلاب با محوریت شخصیت بانوی انقلابی سرکار خانم مرضیه حدیدچی (دباغ)
۞ :: اختصاصی : درآمدی بر دوسالانه ملی جایزه حسین منزوی
۞ :: اختصاصی : استاد کهزاد هنرمند برجسته ی افغان درگذشت
۞ :: برگزاری محفل «شعر انقلاب» در كويته پاكستان
۞ :: معرفی برگزيدگان سيزدهمين جشنواره شعر فجر
۞ :: چه کسانی در جایزه شعر فجر انتخاب شده‌اند؟
۞ :: چهل سالگی انقلاب اسلامی/ علی‌محمد مودب: این داستان پر از امید است
۞ :: دکتر قزوه: انقلاب اسلامی، آینده بسیار درخشانی دارد
۞ :: «ادبیات ضعف» در کجا ریشه دارد؟

Share
ترجمه ی چند شعر از ماریوس چلارو (Marius Chelaru) شاعر رومانیایی
 
ماریوس چلارو (Marius Chelaru)
شاعر و روزنامه نگار اهل رومانی است وی از دانشگاه لاسی رومانی فارغ التحصیل شده است.وی سردبیر و مدیر مسئول نشریات ادبی متعددی در کشور خود و در عرصه ی بین الملل است و بنیان گذار چندین نشریه و مجله ادبی می باشد. وی بیش از چهل کتاب در زمینه های رمان،شعر،نقد ادبی،مقاله و ترجمه منتشر کرده که این آثار تا کنون به 25 زبان زنده دنیا ترجمه شده اند.ماریوس چلارو برنده کنگره های بین المللی فراوانی در عرصه ادبیات است و عضو اتحادیه نویسندگان رومانی،اتحادیه حرفه ای روزنامه نگاران رومانی،انجمن شعر جهانی ژاپن و انجمن جهانی هایکو در کشور ژاپن است.
در ادامه چند شعر از این شاعر که برای نخستین بار به فارسی ترجمه شده اند را می خوانیم.
 
1-باغ اندیشه ی های من
عزیزم
عصر امروز تو مسافر اندیشه های من هستی
از مسیر روحم
که آن را به تو می بخشم
همانند یک گل رز
رایحه اش را مزمزه کن
یا بهتر از آن
آن را چون تکه ای از گل رس
در دستانت نگاه دار
گل رسی که آرزو دارد کوزه ای باشد
وقتی صورتت را اشک آلود می بینم
عزیزم
امروز عصر
تو محبس بی حصار من هستی
و یا شاید باغی
که هر گوشه از قلبم چهره ات را درخشان می کند
عزیز من
تو آن خیال خوشی
که هر عصر با آن به خواب می روم.
با عطر یاسمین و خنده ای از جنس اصالتی ابدی
و من  نیک می دانم
تویی آن زندگی و نوری
که خود را در آن پوشانده ام.
شاید قطره اشکی از اشکهای تو باشم!
 

2-پیامبر
 
درکف دستانش، زندگانی و مرگ ایستاده بودند
 رودر رو
فرو نشسته بر غباری که ما -یک به یک- در آن خواهیم خفت
روزی خداوندگار ما را - همچون خوشه های طلایی گندم -درو خواهد کرد
 و از کف دستانمان،
 مناجاتی جوانه می‌زند به سمت خورشید
که فرزندانمان را در آغوش -گرم- می فشارد
و آفتابگردان خاطرات خواهد شکفت
اکنون ولی تندباد روزگار به تیزی خارزار است
 
آنگاه که حلزونی خرد در حاشیه جاده از سرانجام خویش بیمناک است
و به کف کفشی که بی رحمانه بر سرش فرود می آید می نگرد
حالیا
عشق جامیست که از آن شرنگ فردا  را می نوشیم و شهد امروز
 
پیرمرد زمزمه کرد  چونان آب، گاه گل آلوده و گاه زلال
به لحظه های که درمیان چهار باد شناورند نامهایی بخشید
کلماتی نوظهور
و جهان به آنها ایمان آورد
این است راهی به سوی فردا
او گفت
و ایشان به او ایمان آوردند
رشته های خرد 
از چهره اش
تا نزدیکی پاهایش
کشیده شدند
و پایین آمدند
در انتظار ما
همچون بیمی محبوس در تنگنای تاریک حیات
 
کلماتش
انگشتانش را تا فراچنگ آوردن حقیقت گستراندند
به تنهایی در میان ما قدم زد
پراکنده میان
نفرتهای ما
بیم های ما
ترسهای ما
سهل انگاری ما
 
زندگانی و حقیقت رودر روی هم ایستاده بودند
در کف دو دستش
 در مقابل چشمان ما که از دیدن امتناع می کردند
آفتابگردانهای خاطره شکفتند
کلمات خسته اش بر غباری که ما بر آن نشسته بودیم جاری شد 
و بر سکوتی که ما را در برگرفته بود چیره شد
 
 
3-بعد از حمله
 
ما ایستاده ایم
صورتهای پنهان
در جعبه ای با دیوارهای بی انتها
در کف دست کلمه ای چین خورده
که مانند اندیشه ای چروکیده
بر یک صندلی تیره رها شده است، با پرده هایی حاشیه دوزی شده از خاطرات
روز بدون آغاز و انجام
فشرده شده است
با چین و چروکها،گذشته و آینده،رایحه روزگار کهن.
معانی فرو می ریزند
در کف دستها با افکار بید خورده
اینگونه است که پرنده ای سیاه از پیکره فراموشی زاده می شود
و همچون بخار صامتی به پرواز در می آید
اینجا و آنجا
خانه ای خسته از مرگ در فراق را در می یابیم
کلمه ای زخم خورده در حاشیه شعر
شاخه های رامش و سکوت از روحمان سر بر می آورند و می رویند.
جهان
اطاقی است که در آن تنها یک کتاب باقی مانده است
از آن واژه ها که رفته اند
فراموش شده ی مخاطبان
دوخته شده بر سایه هایشان
در ماسه زار روشنایی فروهشته
 
ما در میان قدمهای دیگران راه می رویم
تنها
زخمی شده
با دردهایی حاضر و آماده
راه درمان را کسی به تو نمی آموزد
نوشداروست پس از مرگ سهراب
هیچ کس به تو نمی آموزد چگونه تاریخ را بپذیری
 

شاعر:ماریوس چلارو
مترجم : نغمه مستشارنظامی
تاریخ ارسال خبر :   1397/10/15 در ساعت : 18:28:46       تعداد مشاهده این خبر : 140






بازدید امروز : 24,011 | بازدید دیروز : 30,770 | بازدید کل : 105,805,407
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی