ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: عصر شعر آیینی "مهر رضا" در خانه مهر رضا برگزار می‌شود

۞ :: همایش خدمت در قالب جشنواره شعر شهیدان رجایی و با هنر برگزار می‌شود

۞ :: دیدار دوباره با شاعر تیره‌چشم روشن‌بین

۞ :: تجلیل از شاعر افغانستانی در اوج

۞ :: جلسه «یک ماه، یک کتاب» میزبان نامزد جایزه ادبی پروین اعتصامی

۞ :: نکوداشتی برای ابوطالب مظفری

۞ :: برگزیدگان جایزه «پروین اعتصامی» معرفی شدند

۞ :: چهارمین اجلاس جهانی شاعران هم‌سرا 3مرداد برگزار می‌شود

۞ :: اختصاصی : نظام الدین شکوهی شاعر و منقبت خوان برجسته ی افغانستانی درگذشت

۞ :: اعلام جزئیات برگزاری دومین جشنواره شعر نبض واژه‌ها

۞ :: فراخوان چهارمین جشنواره ملی نذر شعر منتشر شد

۞ :: مباحث محتوایی کنگره شعر دفاع مقدس تصویب شد

۞ :: نگاهی عرفانی به غزل تازه منتشرشده رهبر انقلاب

۞ :: نامزدهای بخش شعربزرگسال جایزه قلم زرین معرفی شد

۞ :: تشریح برنامه‌های انجمن قلم به مناسبت چهل‌سالگی انقلاب؛

۞ :: پنجمین کنگره بین المللی «عرس بیدل» برگزار می‌شود

۞ :: «۶۴۱۰ روز تنهایی» سروده پونه نیکوی بررسی شد

۞ :: از «نیما یوشیج» تا «فاضل نظری» در سنت پترزبورگ

۞ :: رضا اسماعیلی و بایدها و نبایدهای شعر هیئت

۞ :: «۶۴۱۰ روز تنهایی» سروده پونه نیکوی بررسی می‌شود




Share
نگاهی عرفانی به غزل تازه منتشرشده رهبر انقلاب
در پی انتشار غزلی از حضرت آیةالله خامنه‌ای که روز گذشته برای نخستین بار در کنگره شعر کتاب دفاع مقدس رونمایی شد، محمدعلی مجاهدی متخلص به «پروانه» نگاهی عرفانی به این غزل داشته است.

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس،‌ روز گذشته برای نخستین بار در کنگره شعر کتاب دفاع مقدس  غزلی از رهبر انقلاب منتشر شد، محمدعلی مجاهدی متخلص به «پروانه» یادداشتی بر آن نوشته است.

به نام حضرت دوست

کیست این پنهان مرا در جان و تن
کز زبان من همی گوید سخن؟
این که گوید از لب من راز کیست؟
بنگرید این صاحب آواز کیست؟
در من این‌سان خودنمایی می‌کند
ادعای آشنایی می‌کند

در آموزه‌های وحیانی و عرفانی، «معرفت نفس» و «خودشناسی» مقدم بر خداشناسی است و تا آدمی- این وجود رازآلود عالم هستی- عوالم مستور در وجود خود را به درستی نشناسد، راه به جایی نخواهد برد. وجود آدمی نسخه‌ای است از عالم کبیر و آن‌‌چه در بیرون اوست در اندرون او نیز نشانه‌هایی دارد و رهنمود امیر مومنان علی علیه السلام ‌می‌تواند شاهد صادقی بر این مدعا باشد که:

أتَزْعَمُ أنکَ جِرْمٌ صَغْـیِرُ وَفیْکَ انْطوىَ الْعالَمُ الأکْبَر

آدمی همواره در جستجوی خود پنهان در وجود خود بوده است. همان خودی که سالکان را به جستجوی او واداشته است:

در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست(حافظ)

این «منِ ناطق» که پویندگان طریق معرفت نفس از مولانا گرفته تا حافظ و از حافظ گرفته تا عمان سامانی و دیگران همه و همه تجربه‌های سلوکی مشابه و همانندی با آن داشته‌اند، هنگامی مجال بروز و ظهور پیدا می‌کنند که من حیوانی و اهریمنی آدمی در اثر ریاضت‌ها و خودپیرایی‌ها تسلیم انسان شده باشد، و در این مقام است که آدمی زمزمه و همهمه من ناطق خود را نهایت رسایی می‌شنود و با او ارتباط برقرار می‌کند.

این منِ پنهان در وجود آدمی، هنگامی ناطق‌ می‌شود که حالت «بسط» و انبساط روحی را کماهو در انسان مشاهده کند. این همان منی است که می‌تواند رابط شاعر با جبرئیل باشد تا پنجره الهامات غیبی را بر روی او بگشاید و به آفرینش شعری از نوع جوششی آن توفیق یابد:

می‌کند آشفته‌ام، همهمه خویشتن کاش برون می‌شدم از همه خویشتن این مطلع، علاوه بر برجستگی و فوق‌العادگی از نظر ساختاری، از شاکله متین محتوایی نیز برخوردار است. این «آشفتگی » که از مصاحبت با خود طبیعی و حیوانی به دست آمده است، آدمی را سرانجام به چاره‌جویی وا می‌دارد تا از «همهمه خویشتن خود» که ره‌آورد هم صحبتی با خویشتن خود است، فاصله بگیرد و خویشتن واقعی ولی صامت او، مجال گفت‌وگو پیدا کند.

می‌کشد از هر طرف چون پر کاهی مرا
وسوسه این و آن، همهمه خویشتن


انسانی که هنوز «منِ قدسی» او در پرده مستوری است و از ثبات قدم برخوردار نیست، همیشه شبیه پرکاه بازیچه وسوسه‌ها و همهمه‌های بیگانه و آشناست:

پنجه در افکنده‌ام در دل خونین خویشن
گرگ‌وش افتاده‌ام در رمه خویشتن

و در این آشفته حالی‌ها است که آدمی پنجه در پنجه خویش می‌نهد تا مگر از «جمع» به «تفریق» گراید و در کثرت خویشتن «وحدت خود» را دریابد.

باده نابم گهی، زهر هلاهل گهی
خود به فغانم ازین ملقمه خویشتن

آدمی، وجودی است رازآلود که در معرض خوبی‌ها و زشتی‌هاست و اگر این حالت دوگانه که ناشی از دو عامل متضاد(= خوبی و زشتی) است در آدمی و پس از طی مرحله تهذیب نفس و نیل به مقام وارستگی و تحول پذیری، می‌تواند با معیارهای توحیدی همخوانی داشته باشد و آدمی را مظهر جلوه‌های جمالی و جلالی کند، و در وجود او پارادوکسی شکل بگیرد که نور و ظلمت با هم آشتی کنند و امر محال را ممکن سازند و این همان معجزه عشق است که غیرممکن را ممکن می‌کند:

طفلم و بنهاده سر بر سر دامان عشق
تا کندم بی‌خود از زمزمه خویشتن

و این زمزمه خویشتن که بر لب نایی خویش قدسی می‌نشیند به برکت عشق و فطرت پاک است که در کودک تازه متولد شده در وجود آدمی(=خویش قدسی) درخور مشاهده است.

مست و خرابم «امین»بی‌خبر از بود و هست
از که ستانم بگو مظلمه خویشتن؟

مظلمه به معنی ظلم و ستم، و آن‌چه به زور و ستم از کسی بگیرند و یا به ناحق تصاحب کنند؛ و مظلمه بردن به معنی شکایت کردن است و مظلمت کردن به معنی دادخواهی کردن.

معنایی که از بیت فوق متبادر به ذهن می‌شود این است: من که از بود و نبود جهان بی‌خبرم بگو که چگونه از کسانی که به ناحق حقوق مرا پایمال کرده‌اند، دادخواهی کنم؟

سالکی که در عالم وارستگی، قید همه تعلقات را زده است، مسلما از سر امور متعلق به خود نیز گذشته و نمی‌تواند برخلاف باورهای سلوکی خود، مقدمات گرفتار شدن خود را در دام تعلقات دنیوی فراهم سازد. در این غزل معروف به ردیف (خویشتن) بر وزن مفتعلن مفتعل(چهار بار در هر بیت) که این‌گونه تقطیع می‌شود:

مست و خرا/ بم امین/ بی خبر از/ بود و هست
مفتعلن/ مفتعل/ مفتعلن/ مفتعل

-U-/-UU-/-U-/-UU-

از کلمات قافیه‌ای استفاده شده است که دارای دوحرف(2حرف) از (9حرف) حروف قافیه‌اند: همه، همهمه، رمه، ملقمه، زمزمه و مظلمه.

حرف (م) با حرکت کسره و حرف (ه) با حرکت سکون. ضمنا حرکت فتحه ماقبل حرف (رَوِی) جزیی از قافیه است. حرف (مِ) حرف (رَوِی) و حرف (ه) حرف وصل است. کلمات قافیه این غزل نادرند و در برقراری هماهنگی موسیقایی درونی شعر بین واژه‌ها خصوصا کلمات قافیه‌ها با ردیف غزل، به خوبی عمل شده است. ارتباط افقی در میان واژه‌های هر بیت کاملا محسوس است و در ارتباط عمودی مابین ابیات این غزل نیز تردیدی نیست و در فضایی که به لحاظ محتوایی بر این غزل حاکم است، تمامی ابیات در به وجود آمدن این فضا سهیم و دخیل‌اند.

به نظر می‌رسد که عین‌الغزل این شعر، مطلع برجسته و دل‌نشین اوست، اگرچه مابقی ابیات نیز در ایجاد صورت جمالی این غزل سهم خود را دارند.

اگر آفریننده این غزل زیبا و ستودنی، مقام معظم رهبری نبودند، بهتر می‌شد در مورد مطالب عنوان شده سخن گفت ولی چون معظم‌له اصولا از چنین رفتارهایی ناخرسند می‌شوند، لذا از ورود در این حیطه موضوعی پرهیز کردم.

بمنّه و کرمه
محمدعلی مجاهدی
دوم تیرماه 1397

 

متن کامل شعر در ذیل می‌آید:

می‌کند آشفته‌ام، همهمه‌ی خویشتن
کاش برون می‌شدم از همه‌ی خویشتن

می‌کشد از هر طرف، چون پر کاهی مرا
وسوسه‌ی این و آن، دمدمه‌ی خویشتن

پنجه درافکنده‌ام، در دل خونین خویش
گرگ‌وش افتاده‌ام در رمه‌ی خویشتن

باده‌ی نابم گهی، زهر هلاهل گهی
خود به فغانم از این، ملقمه‌ی خویشتن

طفلم و بنهاده سر، بر سر دامان عشق
تا کندم بیخود از زمزمه‌ی خویشتن

مست و خرابم امین! بی‌خبر از بود و هست
از که ستانم؟ بگو! مظلمه‌ی خویشتن

تاریخ ارسال خبر :   1397/4/8 در ساعت : 10:3:37       تعداد مشاهده این خبر : 175

کسانی که این خبر را می پسندند :


عباس خوش عمل کاشانی
1397/4/8 در ساعت : 10:47:19
در بیت چهارم غزل می فرمایند
:
بــاده ی نـابـم گهی ، زهــر هلاهــل گهی
خود به فغانم از این ملقمه ی خویشتن
...
با عنایت و توجه به معنای «ملقمه» یا «ملغمه» ( آمیختگی جیوه با براده ی دیگر فلزّات ) بسیار زیباتر و مناسب تر بود اگر می فرمودند
:
بـــاده ی نــابــم گهی ، سرب مذابـم گهی
خود به فغانم از این ملقمه ی خویشتن ...
یوسف شیردژم «افق»
1397/4/8 در ساعت : 20:6:56
می‌کند آشفته‌ام، همهمه‌ی خویشتن
کاش برون می‌شدم از همه‌ی خویشتن

سلام
غزل بسیار زیبایی است
بیت مطلعش که معرکه است
برای سلامتی مقام معظم رهبری صلوات
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

یوسف شیردژم «افق»
1397/4/8 در ساعت : 20:9:14
این سه بیت را بیشتر پسندیدم:

می‌کند آشفته‌ام، همهمه‌ خویشتن
کاش برون می‌شدم از همه‌ خویشتن

پنجه درافکنده‌ام، در دل خونین خویش
گرگ‌وش افتاده‌ام در رمه‌ خویشتن
مست و خرابم امین! بی‌خبر از بود و هست
از که ستانم؟ بگو! مظلمه‌ خویشتن
رضا محمدصالحی
1397/4/10 در ساعت : 10:41:37
غزل رعنای معظم له خواندنی است


و اما در خصوص نظر استاد خوش عمل درباره بیت چهارم :

در عبارات باده ی ناب و زهر هلاهل تضاد هست اما باده ی ناب با سرب مذاب چه تناسب مفهومی دارد ؟
عباس خوش عمل کاشانی
1397/4/10 در ساعت : 12:57:51
...بین باده ی ناب و سرب مذاب تناسب مفهومی بسیار روشن و واضحی وجود دارد.یک نفر باید هردو را بیازماید تا به عمق تناسب مفهومی اش پی ببرد!!...:ابوبصیر گفت:مرا سرب مذاب خوشتر از باده ی ناب که از دست ساقی تروشروی گیرم (جامع التمثیل ـ جلد دوم ـ حکایت دوم) ....خلیفه بر اریکه جلوس فرمود ؛ ساتگین از باده ی ناب آوردند .ساقی به سقایت جامی به دست خلیفه داد ؛ بناگاه منضجر گردید ، جام بیفکند و ساقی را گفت:سرب مذاب از کف مالک نار خوشتر از باده ی ناب از دست ساقی کژرفتار..(همان.ج دوم.ح هفتم)....از تناسب مفهومی اظهرمن الشمس که بگذریم حسن دیگر بروز قافیه ی درون بیتی است.
رضا محمدصالحی
1397/4/10 در ساعت : 14:7:5
درود بر استاد خوش عمل و سپاس از آموزه های ایشان


و اما منظور من در بیت بود
یعنی فغان از ملقمه ای که خود نمی دانم چیست ( گاهی مثل باده ی ناب گوارا و گاهی مثل زهر تلخ

و به نظر این تضاد مد نظر بوده است وگرنه علاوه بر قرابت معنایی که فرمودید وقافیه درون بیتی جناس ناب و سراب هم وجود دارد

دمتان گرم و حالتان خوش باد
خلیل ذکاوت
1397/4/11 در ساعت : 8:29:33
سلام بر دوستان/ دیدگاه استاد خوش عمل درست تر و دقیق تر و دل نشین تر است. هم در خصوص ارتباط باده و سرب، و هم هماهنگ بودن ناب و مذاب. اما نقدواره ی جناب استاد مجاهدی چندان دندانگیر نیست. کلی گویی است و بیشتر عرض ارادتی
حسین غریب
1397/4/11 در ساعت : 9:4:51
باده پر از ِمل گهي، زهر هلاهل گهي

خود به فغانم از اين،ملقمه ي خويشتن




تقديم به رهبر عزيزم

هم اهل سخن باشد، هم فاتح ميدانها
يارب تو پناهش باش درهجمه ي طوفانها
عباس خوش عمل کاشانی
1397/4/11 در ساعت : 16:13:32
غریب جان عزیز!«باده پر از مِل» یعنی چه؟آنچه در ذهن مبارک خطور کرده «مُل» است که به غلط مکسور نوشته ای.تازه «مُل» خودش باده است.حتمآ باده را به معنی جام گرفته ای....خوب است قبل از نوشتن نظریه ای نخست پیرامون آن اندیشه شود.یاحق.
حسین غریب
1397/4/12 در ساعت : 9:16:27
بنام خدا
استاد ارجمند جناب خوش عمل بزرگوار

در فرهنگ دهخدا مل با كسره به معني موي كوچك يا موي انسان است و مبرهن است جنانجه "موي "در ظرف غذا يا ظرف نوشيدني ظاهر شود آن را به زهر تبديل نموده ديگر رقبتي براي استفاده از آن نيست



لطف آنجه تو انديشي ، حكم آنچه تو فرمايي ...


امیر یزدی
1397/4/18 در ساعت : 12:53:12
می‌کند آشفته‌ام، همهمه‌ی خویشتن
کاش برون می‌شدم از همه‌ی خویشتن

می‌کشد از هر طرف، چون پر کاهی مرا
وسوسه‌ی این و آن، دمدمه‌ی خویشتن




کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی