آخرین مقالات

۞ :: شعر « انتظار » ، شعر اعتراض است

۞ :: "چنبره ی عافیت طلبی بر فرهنگ در پروسه ی فرهنگ ویترینی" سعید تاج محمدی

۞ :: بازگشت به كودكي در شعر قيصر امين‌پور / فاطمه سرمشقی

۞ :: خوانشي بر منظومه بلند ظهر روز دهم

۞ :: به بهانه بزرگداشت شاعر افغان محمدکاظم کاظمی/۴ بیدل، کاظمی و دوچرخه!

۞ :: پاسدار زبان و زندگی/ به بهانه بزرگداشت شاعر افغان محمدکاظم کاظمی

۞ :: بررسی سير تحول انديشه ي قیصر امین پور به قلم ارمغان بهداروند

۞ :: یادداشتی از محمد یزدانی جندقی بر خنده های فالش مجموعه شعر طنز سعید سلیمانپور

۞ :: شهریار و سرقت ادبی

۞ :: نگاهی به بازتاب جنگ تحصیلی در شعر معاصر خوزستان

۞ :: بررسی چهار کتاب در حوزه‌ی بیدل‌پژوهی "سید مهدی طباطبایی"

۞ :: یادداشت استاد واصف باختری « آیا فارسی، دری و تاجیکی سه زبان جدا از هم اند؟ »

۞ :: از قحط مشتری عشق تأملی در چند بیت طنزآمیز از استاد محمد قهرمان

۞ :: که گریه خندد به قصۀ ناتوانی من طنز در شعر مهرداد اوستا

۞ :: رمضان در شعر کهن فارسی


Share
بيدل‌شناسان
ميرزا عبدالقادر بيدل¨(1133-1054 ﻫ/1720-1644 م) يکي از معروف‌ترين گويندگان پارسي‌گوي هند به‌شمار مي‌رود که کلام او مرزهاي شبه قارة هند را پشت سرگذاشته به‌برخي از قسمت‌هاي آسيا مثل افغانستان، ازبکستان، تاجيکستان و ترکستان سفر کرده و بيش از ميهن خود آن‌جا قبول عام به‌دست آورده است.

ميرزا عبدالقادر بيدل¨(1133-1054 ﻫ/1720-1644 م) يکي از معروف‌ترين گويندگان پارسي‌گوي هند به‌شمار مي‌رود که کلام او مرزهاي شبه قارة هند را پشت سرگذاشته به‌برخي از قسمت‌هاي آسيا مثل افغانستان، ازبکستان، تاجيکستان و ترکستان سفر کرده و بيش از ميهن خود آن‌جا قبول عام به‌دست آورده است.

بيدل‌شناسان هندوستان و پاکستان

اگر بيانات تذکره‌نگاران را به‌کنار گذاريم در فهرست بيدل‌شناسان معروف هندي ميرزا اسدالله خان غالب (1869-1797 م) نخستين گوينده و نويسنده‌اي است که بيدل را در شعر و ادب اردو و فارسي خود معرّفي کرد[1]. بنده اين موضوع را در مقالة خود به‌عنوان «آہنگ اسد ميں نغمۂبيدل»به‌طور مشروح مورد بحث و بررسي قرار داده است و همين گفتار تحت عنوان «تأثير بيدل بر غالب» در فارسي در مجلّة دانش، اسلام‌آباد، شمارة 51 به‌چاپ رسيده است.

 

 

احمد شوكت: در دارالخلافة طهران در نصاب فارسي فوق ليسانس، نکات بيدل شامل است.

خلاصة کلام در اين مورد اين است که غالب در پانزده سالگي يعني در سال 1812 تا 1865 م. از بيدل نام‌برده و از او پيروي کرده و گاهي او را محيط بي‌ساحل، قلزم فيض، صاحب جاه و دستگاه قرار داده و گاهي در ميان جاده نشناسان و کج رفتاران شمرده[2]. در مکاتيب اردوي خود بيانات او در مورد بيدل هم تناقض فاحشي دارد و در عين حال نقل شعري يا مصرعي به‌مناسبت گوناگون يا ارائة آن به‌طور شهادت و سند براي کساني که مي‌خواهند سخنان غالب و بيدل هردو را مورد بررسي مقايسه‌اي قرار دهند، موجب افزايش حيراني و سرگشتگي و کشمکش‌هاي ذهني مي‌شود. ضدّگوييِ غالب تا چه حدّ است، مي‌توان از اين حدس زد که در جايي مي‌گويد که کلامش عاري از لطف است[3]و در جاي ديگر مي‌گويد که از شعر بيدل لذّت مي‌برم[4]، جايي مي‌گويد که از دارالضرب شاهي بيرون است[5]و در جاي ديگر استشهاد همپايه، فردوسي قرار داده مي‌گويد:

 

”از ميان متأخّرين عبدالقادر بيدل مي‌گويد“[6].

بنابراين مي‌توان گفت که نقش‌هاي عميق سخنان بيدل که در ژرفاي ذهن و انديشة غالب نفوذ کرده بود با همة تلاش‌هاي پيگيري براي کنار گذاردن آن‌ها، او نتوانست خودش را از چنگ بيدل رها کند و «رنگ بهار ايجادي بيدل» را بر «جاده ناشناسي و کجر فتاري او» اولويّت داد.

از اين رو مي‌توان گفت که غالب، بيدل را در ميان دانشمندان و نويسندگان اردو و فارسي معرّفي کرد، به‌ويژه غالب‌شناسان را وادار کرد تا خصائص کلام بيدل را هرچه بيشتر مورد بررسي دقيق قرار دهند. و از اين‌جا سلسلة بررسي مقايسه‌اي بين سخنان غالب و بيدل آغاز شد و چند تن از نويسندگان معروف و برجسته در اين زمينه گفتارهاي ارزنده نوشته انتشار دادند که نام‌شان به‌قرار زير است:

1- غالب اور بيدل، عابد علي عابد، نئي تحريرين، شمارة 1، مطبوعة لاهور.

2- غالب اور بيدل، پروفسور حميد احمد خان، همايون، جنوري‌ـ مارچ 1938 م.

3- غالب اور بيدل، نياز فتحپوري، نگار، جنوري‌ـ فروري 1957 م.

4- غالب اور بيدل، دکتر عبدالغني، ادبيّات چکوال،1960 م.

5- بيدل اور غالب، جگن نات آزاد، غالب‌نامه، ژانوية 1998 م.

6- غالب اور بيدل، پروفسور نثار احمد فاروقي، مقاله‌هايي که در کنفرانس بين‌المللي بيدل در دهلي در سال 2003 م قرائت شده.

7- بيدل اور غالب، پروفسور خليق انجم.

8- بيدل اور غالب، پروفسور تنوير احمد علوي.

9- بيدل اور غالب، پروفسور قمر غفّار.

10- تأثير بيدل بر غالب، دکتر سيّد احسن‌الظّفر، دانش، اسلام‌آباد، شمارة 51.

به‌علاوه شبلي نعماني، محمّد حسين آزاد، الطاف حسين حالي، يگانه چنگيزي، قاضي عبدالودود، غلام رسول مهر، آل احمد سرور، احتشام حسين، خليل‌الرّحمٰن اعظمي، يوسف حسين خان و رشيد احمد صدّيقي و بسياري ديگر از غالب‌شناسان هستند که اين بحث را ادامه دادند و هم‌اکنون ادامه مي‌دهند. ترجمة برخي از عقايدشان اين‌جا ذكر كرده مي‌شود.

پروفسور حميد احمد خان در گفتار خود تحت «غالب اور بيدل» يك بررسي مقايسه‌اي بين سخنان هردو شاعر کرده است. خلاصه‌اش اين است که غالب چرا و چگونه در ده سالگي ميرزا بيدل را استادِ روحاني خود قرار داده، سبک بيدل داراي چه ويژگي‌هايي است و بازتاب اين خصوصيّات تا چه اندازه در سخنان غالب يافته مي‌شود. نيز از لحاظ معاني چه ارزش‌هاي مشترک يا ممتاز بين غالب و بيدل موجود است؟ اين بحث در دو بخش نوشته شده است[7].

عابد علي عابد مي‌نويسد:

”احساسات و تمکين و وقار خود در دل غالب به‌اوج خود رسيده بود، لذا در عقيدة او انسان و گوينده معيار تنها کسي مي‌توانست شود که بي‌نياز از مدح سلاطين و وزراء است. در شخص بيدل، غالب آن هنرمند معيار و گوينده و متفکّر را ديد که در وجودش آيده‌آل و زنده بود. اين است که غالب چون بيدل را ستايش مي‌کند به‌راستي غالبي را ستايش مي‌کند که او نتوانست بشود و آرزومند آن بود. علّت ديگر شيفتگي غالب به‌بيدل به‌سبک شعر بيدل و هماهنگي با فکر و انديشه‌هاي او بستگي دارد. بيدل از ديدگاه‌هاي مختلف فکر مي‌کند و در ترکيبات و واژه‌هاي خود اشاره‌هاي مخفي مي‌کند“[8].

دکتر عبدالغني مي‌نويسد:

”غالب روي دو مثنوي خطّي بيدل طور معرفت و محيط اعظم که در کتابخانة دانشگاه پنجاب نگهداري مي‌شود دو شعر نوشته که نشان‌دهندة اين است که گاهي اين دو مثنوي مال او بوده است و هم اين‌که مطالعة دقيق اين مثنوي‌ها در نوزده سالگي کرده تحت تأثير انديشه‌هاي بيدل قرار گرفته است. اين دو شعر به‌قرار زير هستند:

از اين صحيفه به‌نوعي ظهور معرفت است

که ذرّه ذرّه چراغـان طـور معـرفت اسـت

*

هر حبابي را که موجش گل کند جام جم است

آب حيـوان آب جـويي از محيـط اعظـم اسـت

لذا از حيث احساس زيباشناسي، حسن بيان، معني آفريني و انديشه‌ها تأثير بيدل بر غالب در سراسر زندگي‌اش پا برجا ماند و اين تأثير چيزي است که هيچ يک از نويسندگان منصف نمي‌تواند آن را انکار کند“[9].

نياز فتحپوري که از جمله نويسندگان برجسته و سردبير مجلّة نگار بود، مي‌نويسد:

 

 

اقبال لاهوري نسخة خطّي‌اي
از ديوان بيدل داشته که همه‌اش را مورد مطالعه قرار داده و يادداشت‌هايي بر آن نوشته بود، امّا اکنون ازبين رفته.

”شيوه‌اي که در آن بيدل مقصود دشوار خود را اظهار مي‌دهد ارزش آن هنگامي معلوم مي‌شود که گويندة ديگري تلاش مي‌کند تا از آن پيروي کند. سخنگوتر و سخن فهم‌تر از غالب کيست ولي در سبک بيدل ريخته گفتن برايش همانند قيامت شد ولي چون غالب به‌زبان فارسي کاملاً آشنا بود لذا در بسياري از موارد از چراغ بيدل کسب نور کرده است و تا اندازه در آن توفيق يافته است“[10].

 

در جاي ديگر مي‌نويسد:

”آشنايي غالب به‌شعر و ادب فارسي و ذکاوت و ذهانت او آن‌قدر موجب افتخارش بود که به‌مشکل گوينده‌اي را به‌خاطر مي‌آورد ولي جدّت طرازي و معني آفريني بيدل او را آن‌قدر تحت تأثير قرار داد که بالاخره تلاش کرد از او تقليد کند. امّا ذوق شاعرانه‌اش رهنمون شد که در آن توفيق نخواهد يافت. علّت عدم توفيق غالب آن است که او آن زمينه‌اي را ايجاد نکرد که تخيّل بيدل را به‌بار بياورد. بيدل نه تنها فلسفة تکوين را درنظر داشت بلکه ربط ميان خالق و مخلوق، وسعت و پهناي بيکران طبيعت، مظاهر و آثار آن، جستجوي محدود و ناموفّق خود و در آخر وحدةالوجود که نتيجة اين جور تلاش‌ها است. غالب سهواً مي‌خواست اين رنگ بيدل را بر شعر فارسي مادّي و تغزل مادّي و بر ماجراي حسن و عشق منطبق کند که در اين جهان بر گوشت و پوست انساني صورت مي‌بندد لذا آن‌چه او نوشت از كيفيّتي عاري ماند که نزد بيدل يافته مي‌شود و چون ذوق شاعرانة غالب پاية بلند داشت لذا او اين خامي را بالاخره خودش حسّ کرد“[11].

جگن نات آزاد مي‌نويسد:

”غالب چون در سخنان خود از بيدل نام مي‌برد او هيچ‌گاه نمي‌خواست از پيشگاه بيدل انديشه‌هاي او را به‌عاريت گيرد، بلکه او تحت تأثير سحر نغمة بيدل، شوخي نغمة بيدل، طرز بيدل، رنگ بهار ايجادي بيدل و حسن فطرت بيدل قرار گرفته است و بر آن جان مي‌افشاند، نه بر آن كيفيّت جلالي و جمالي که ناشي از به‌هم‌آميزي فکر و فلسفه و سبک مي‌شود بلکه بر حسن اظهار بيدل و واژه‌ها و ترکيب‌هاي او که غالب تا آخر زندگي خود نتوانست از آن خودداري کند“[12].

ياس يگانه چنگيزي مي‌نويسد:

”در همين کشور هند گوينده‌اي جليل‌القدر و بلندپايه‌اي گذشته است که در برابر او غالب بيش از يک طفل مکتب ارزشي ندارد. نه تنها از درياي فيض او خيلي‌ها بهره‌برداري کرده‌اند بلکه از خزينه‌اش بسياري از کالاها سرقت کرده در کيسة خود انداخته‌اند. آن گوينده عبارت است از ميرزا بيدل عليه‌الرحمه که كليّاتش اقيانوسي است از حقايق و معارف. اين غالب‌شناسان و تحصيل‌يافتگان گمراه هوش و استعدادي ندارند و نه توفيقي که سخنان وي را مطالعه کنند و پاية ادبي او را ارزيابي کنند“[13].

شبلي نعماني که از نويسندگان چيره‌دست و معتقدان معروف زبان فارسي محسوب مي‌شود، مي‌نويسد:

      ”جلال اسير، زلالي، شوکت بخاري، بيدل و ناصر علي و غيره ديوان‌هاي مشتمل بر مطالب مربوط به‌گل و بلبل تهيّه کردند و شاعري را «چمنستان خيال» ساختند. اينان به‌واقعات و مشاهدات دست نيافتند و جهاني بوقلمون و رنگارنگ از خيال‌ها ايجاد کردند. به‌طور مثال ميرزا بيدل مي‌گويد:

 

تـبـسّـم کـه به‌خـون بهـار تيـغ کـشـيد

که خنده بر لب گل نيم بسمل افتاده‌ست

 

اصل خيال همين‌قدر است که تبسّم معشوق خوش‌آيندتر از كيفيّت گل نيم شگفته است. اين مطلب را بدين قرار اظهار داده است که تبسّم قاتلي است و براي خونريزي بهار تيغ کشيده است ولي ضربه‌اش بر خندة گل افتاده و خندة گل نيم بسمل شده است. عدم تعادل که در اين تخيّل وجود دارد به‌علّت استعاراتي است چون خون‌بهار و تيغ تبسّم و بسمل شدن خندة گل که از جمله استعارات دور از کاراست“[14].

     الطاف حسين حالي که يکي از نويسندگان و منتقدان معروف اردو و فارسي است مي‌نويسد:

”     غالب سخنان بيدل را از همان ايّام طفوليّت مورد مطالعه قرار داده بود لذا شيوه‌اي که بيدل در فارسي اختراع نموده بود، ميرزا غالب از آن در شعر اردو پيروي مي‌کرد چنان‌که خودش مي‌گويد:

                   طرز بيدل ميں ريختہلکھنا    اسـداللہخـان قيامت ہے[15]

      غالب اگرچه پيروي از زبان و شيوة بيدل و پيروان وي را کاملاً ترک گفته بود و در اين زمينه او از شيوة اهل زبان حتّي سرمويي تجاوز نمي‌کرد ولي در انديشه‌هاي وي ويژگي «بيدليّت» تا مدّت دراز باقي‌مانده“[16].

محمّد حسين آزاد (م: 1910 م) که از جمله نويسندگان و منتقدان اردو و فارسي محسوب مي‌شود، مي‌نويسد:

”سخنان ايشان تنها کاربرد استعاره و خيال محض است و رنگ تصوّف دارد. با آن‌که پرگوست نظم و نثر با کمال قدرت مي‌نويسد و مضامين باريک و دقيق آن‌قدر بيان مي‌کند. پي بردن به‌معني اکثر اشعارش خيلي مشکل است ولي اهلِ ترکستان او را مثلِ مولانا روم به‌ديدة احترام مي‌نگرند. چون سخنان اهلِ زبان مبتني بر فصاحت است، لذا اهل ايران او را نمي‌پسندند. چون به‌دست استاد چيره‌دست تربيت نيافته که او را به‌راه راست رهنمون كند لذا ناتربيت يافته ماند“[17].

     احمد حسن شوکت يکي از نويسندگان معروف ميروت و سردبير مجلّة شحنه بودند. ايشان در سال 1905 م شرحي از «نکات بيدل» به‌نام «حلّ نکات بيدل» نوشتند. مترجم در يادداشت مي‌نويسد:

      ”مولانا عبدالقادر بيدل از جمله گروه صوفيّه محسوب مي‌شود، سخنانش مشتمل بر گهرهاي عرفان وحدةالوجود است. نامبرده در هنر گويندگي صاحب سبک جديد بوده، از ميان گويندگان قديم و جديد فارسي هيچ‌کس در نازک‌خيالي همپاية او نيست و تا امروز کسي نکات بيدل را شرح نکرده. در دارالخلافة طهران در نصاب فارسي فوق ليسانس نکات بيدل شامل است. شايد آن‌جا شرح آن وجود نه داشته، ولي در هند از نظر بنده نگذشته است چون دانشمندان بزرگ در پي بردن به‌دقايق و رموز نکات بيدل حيران و سرگذشته ماندند، لذا بنده مثل كليّات اردوي غالب دهلوي و قصايد شيرواني ]شرواني[خاقاني نکات بيدل را کاملاً حلّ کردم. مولانا بيدل هم اهلِ کمال بود و من هم از جذبة توفيق بارقة الهي در حلّ نکات کاري را انجام دادم که نظيري ندارد“[18].

     علّامه اقبال لاهوري (1938-1877 م)، پس از غالب، گوينده و نويسنده ديگري است که سخنان بيدل را مورد بررسي دقيق قرار داده است. او از همان آغاز پختگي فکر خود تا اواخر ايّام، شعر بيدل و انديشه‌هاي فکرانگيز وي مورد مطالعه قرار داده و در جاهاي مختلف از شعر گرفته تا مکاتيب و يادداشتي از بيدل نام‌برده. در يکي از نامه‌هاي خود مي‌نويسد:

 

 

غلام ياسين خان نيازي در مواردي با بيانات تذکره‌نگاران اختلاف کرده است. مثلاً ماجراهاي مربوط به‌پهلواني بيدل که خوشگو و علي ابراهيم خان خليل در تذکره‌هاي خود ذکر کرده‌اند را انکار کرده، حتّي كيفيّت عصايش به‌نام «نولاسي» را مورد انتقاد شديد قرار داده و آن را مبني بر اغراق دانسته است. همچنين خوردن شراب و بنگ را غلط دانسته زيرا در محيط اعظم اشعاري زيادي در مذمّت شراب وجود دارد.

      ”مي‌توان شهادتي ارائه کرد که معاصران داخلي و خارجي بيدل در فهميدن ديدگاه و زندگانيش كوتاهي كرده‌اند، و در نامة ديگري مي‌نويسد: در امر تشبيه از حيث کارکرد نيروي واهمه شيوة بيدل و غني درست‌تر معلوم مي‌شود. در نامه‌اي ديگر اصطلاح «نوا باليدن» را که در شعر رموز بيخودي به‌قرار زير به‌کاربرده است:

 

     تا نواي يک اذان باليده است(رموز بيخودي).

     از سخنان بيدل استناد مي‌کند که گفته است:

      تا چند ببالد نفس اندود نوايم(بيدل)“[19].

     در مجموعة سخنان اردوي خود به‌نام بانگ درا در سال 1908 م. انتشار داده شعري گفته تحت «مذهب». اين‌جا بيدل را «مرشد کامل» قرار داده مي‌گويد:

   کھنـا مگـر ہےفلسفـۂزنـدگیکچھاور    مجھپر کيا ہےمرشد کامل نے راز فاش[20]

     اساس علوم جديده بر محسوسات است در صورتي که بيدل مي‌گويد:

       با هر کمال اندکي آشـفتگي خوش است    هرچند عقل کلّ شده‌اي بي‌جنون مباش[21]

در مجموعة سخنان اردوي ديگري به‌نام ضرب کليم تحت عنوان «ميرزا بيدل» اقبال خواسته است مسألة حقيقت جهان را مطرح کند و شعري از بيدل تضمين کرده مي‌گويد که اين شعر، درِ آن حيرت‌کده را به‌خوبي وا مي‌کند:

   دل اگر مي‌داشت وسـعت بي‌نشان بود اين چمن

رنگ مي‌بيرون نشست از بس که مينا تنگ بود[22]

     در بعضي جا اقبال بر بيدل ايرادي هم وارد کرده است ولي او روي هم رفته بيدل را براي اين‌که داراي نگاه ژرف و عميق بود در مورد انسان و جهان، مورد ستايش قرار داده است. اقبال نسخة خطّي‌اي از ديوان بيدل داشته که همه‌اش را مورد مطالعه قرار داده و يادداشت‌هايي بر آن نوشته بود، امّا اکنون ازبين رفته. پروفسور حميد احمد يکي از گفتارهاي خود از اقبال روايت کرده مي‌نويسد که ايشان وقتي انتخابي از کلام بيدل تهيّه کرده بود و همچنين در سال 1926 م انتخابي از «نکات بيدل» در نصاب ليسانس[23]دانشگاه پنجاب شامل کرده بود[24]. در سال 1910 م اقبال يادداشت‌هايي تحت عنوان «Stray Reflection»نوشته بود. اين‌جا مي‌نويسد:

”اعتراف مي‌کنم که به‌هگل، ميرزا غالب، ميرزا عبدالقادر بيدل و ورث ورث بسيار مديونم“.

و در جاي ديگر دربارة «حيرت» شعر بيدل را که به‌قرار زير است:

 

            نزاکت‌هاست در آغوش مينا خانة حيرت

مژه برهم مزن تا نشکني رنگ تماشا را

 

ذکر کرده مي‌نويسد:

”غيرممکن است کسي بتواند زيباتر از بيدل مضموني را به‌اين لطافت بپروراند“[25]. ”همچنين کتابي تحت عنوان «بيدل در دورنماي هنري برگسان» (Bedil in the Light of Bergson)نوشته که در آن با کمال دقّت سخنان هردو شاعر را مورد بررسي تقابلي كرده و تشابهات زيادي ميان هردو شاعر محقّق كرده است كه نشان‌دهندة نگاه ژرفاي اقبال است“[26].

او مي‌نويسد:

”ميرزا بيدل متفکّري بلندپايه بلکه پس از شنکر آچاريه بزرگ‌ترين گويندة متفکّر است“.

 

 

مجنون گوركهپوري: حق ناشناسي نسبت به‌بيدل از همان زمانة خودش تا امروز ادامه داشته است نه معاصران او را فهميدند و نه نژادهاي بعدي از او تقدير کردند.

     موضوع «تأثير بيدل بر اقبال» توجّة دانشمندان و نويسندگان را آن‌قدر جلب کرد که چند تن از آنان بررسي تقابلي ميان دو شاعر مزبور کرده و مقاله‌ها نوشته انتشار دادند به‌طور مثال:

 

  • اقبال اور بيدل، ابوالليث صدّيقي، ماه نو، سپتامبر 1977 م.
  • تأثير بيدل بر هنر و انديشة اقبال، دکتر محمّد رياض، اقبال رايو لاهور، ژانوية 1972 م.
  • اقبال اور بيدل، دکتر معزالدّين، مدير اقبال اکيدمي، لاهور.
  • بيدل و اقبال، اخلاق احمد آهن، مقاله‌هايي در کنفرانس بيدل در دهلي در سال 2003 م قرائت کرده شد.
  • بيدل و اقبال، پروفسور عبدالحق.

سيد سليمان ندوي هم گفتاري تحت عنوان «آيا بيدل عظيم‌آبادي نبوده؟» در مجلّة معروف زبان اردوي خود معارف، شمارة آگوست 1946 م. به‌چاپ رسانيده. در اين گفتار ايشان تنها زادگاه بيدل را که در ميان تذکره‌نگاران به‌عنوان يک موضوع مختلف فيه تلقّي مي‌شود، مورد بحث و بررسي دقيق قرار داده است و بدين نتيجه رسيده است:

”نزد من درست‌تر آن است که زادگاه بيدل ايالت بهار بود که مرکز حکومت آن عظيم‌آباد پتنه بود و هم‌اکنون است و اگر زادگاهش پتنه نيست لااقل نشو و نماي مقدّماتي او در يکي از جاهاي بهار بوده است. بيدل به‌ايالت بهار وابستگي موروثي داشته است و اگر او را در عظيم‌آبادي گفتن ترديد باشد، در بهاري گفتن هيچ‌ترديدي نيست و بيشتر اهالي قصبات به‌عظيم‌آبادي معروف‌اند“[27].

     شيخ اکرام هم در شعرالعجم في الهند بيدل را مورد بحث و بررسي مختصري قرار داده است. نكتة قابل توجّهي که نامبرده بدان اشاره کرده است که بيدل در محيط کشف و کرامات و خوارق عادات و تعويذ پرورش يافته بود و در ده سالگي از خواندن قرآن پرداخت و پس از آن به‌علوم متداوله متوجّه شد. حال آن‌که از چهار عنصر مستفاد مي‌شود که قرآن پاک را در شش سالگي کامل نزد مادرش به‌پايان رسانيد و بعد به‌مدرسه رفت و تا ده سالگي تحصيلات خود را ادامه داد. سپس بر اثر ماجراي غيرمطبوع عمّش ميرزا قلندر او را از مکتب بيرون آورد[28].

شيخ اکرام اضافه مي‌کند:

”بر اثر پرداخت و پرورش در محيط ذکر شده او از حقايق جهان دور افتاده در تأويلات عارفانه پيچيد و در خيال آفريني و مضمون‌بندي معروف روزگار شد“[29].

به‌طور کلّي چنان معلوم مي‌شود که شيخ اکرام نتوانسته سخنان منثور و منظوم بيدل را با کمال توجّه و دقّت مورد مطالعه قرار دهد.

     غلام ياسين خان نيازي يکي از نويسندگان لاهور بوده که به‌گفتة دکتر عبدالغني نخستين کسي است که گفتارهايي دربارة زندگي و آثار بيدل در سه بخش در مجلّة اورينتل کالج ميگزين سال 1932 م به‌زبان اردو به‌چاپ رسانيد. اين گفتارها در کابل به‌زبان فارسي برگردانده شده است.

     در اين گفتار، نيازي در مواردي با بيانات تذکره‌نگاران اختلاف کرده است. مثلاً ماجراهاي مربوط به‌پهلواني بيدل که خوشگو و علي ابراهيم خان خليل در تذکره‌هاي خود ذکر کرده‌اند را انکار کرد. حتّي كيفيّت عصايش به‌نام «نولاسي» را مورد انتقاد شديد قرار داده و آن را مبني بر اغراق دانسته است. همچنين خوردن شراب و بنگ را غلط دانسته زيرا در محيط اعظم اشعاري زيادي در مذمت شراب وجود دارد. به‌علاوه تحت عنوان «روابط ميرزا» مناسبت حسنه‌اش با امرا و نوّابان و گويندگان را هم مورد بحث قرار داده است که تا اندازة زيادي مبتني ست بر رقعاتِ بيدل[30]. براي اين‌که روابط

 

مجنون گوركهپوري: امروز حس مي‌کنم که در ميان جمله گويندگان ايران و هند به‌استثناي چند تن، بيدل بزرگ‌ترين مربّي هنر و معلّم اخلاق بوده است و بررسي دقيق آثار منثور و منظوم او، ما را به‌اين نکته مي‌رساند که در ميان هنر و اخلاق دوگانگي نيست.

ميرزا با امرا و نوّابان و دوستان ديگر کاملاً روشن شود، لازم بود نامه‌هاي ايشان به‌نام بيدل را هم پيدا کنيم…

 

     مجنون گورکهپوري از دانشمندان و نويسندگان چيره‌دست زبان اردو محسوب مي‌شود. نامبرده اگرچه دربارة بيدل چيزي زياد ننوشته است باز هم يک گفتار مشروح مشتمل بر 28 صفحات بزرگ در مجلّة «سويرا» سالنامة 1957 م لاهور به‌چاپ رسانيده است که نشان‌دهندة پايه‌اش در بيدل‌شناسي است. نمي‌توان همة مطالب را اين‌جا در يک جمله خلاصه کرد. او در خلال مقاله بررسي مقايسه‌اي بين غالب و بيدل و اولويّت بيدل بر غالب، شعر وي، شخصيّت وي، پيام بليغ و همه‌گير وي و تجزية جهان دروني بيدل را مورد بررسي قرار داده است. او مي‌نويسد:

”از همان ايّام طفوليّت، بيدل يکي از محبوب‌ترين گويندگان بنده بوده است. من همة آثار منثور و منظوم او را از اوّل تا آخر بارها مطالعه کرده‌ام. او ايجادکننده و پرورندة ترکيب‌هاي تازه و سبک تازه‌اي است… مدّتي قبل وقتي‌که هنوز جوان بودم مقاله‌اي در زبان انگليسي دربارة بيدل نوشته بودم که تمام نشده بود و ازبين رفته است. او مي‌افزايد حق ناشناسي نسبت به‌بيدل از همان زمانة خودش تا امروز ادامه داشته است نه معاصران او را فهميدند و نه نژادهاي بعدي از او تقدير کردند. چون مردم او را بر طبق معيار متداول خود نيافتند او را «خارج آهنگ» گفته به‌کنار گذاشتند و تأثير او تنها به‌برخي از دانشمندان مخصوص محدود مانده. بيدل چه از حيث شخص و چه از حيث انديشه و احساس و چه از حيث سبک و شيوة مجتهدي بود. اين است که او تا مدّتي در ميان اهلِ شعر و ادب بيگانه و غيرمقبول ماند. او نارسايي جهان و پاية بلند خود را حسّ مي‌کرد و مي‌دانست که پي بردن به‌سخنانش آسان نيست ولي از کسي گله نمي‌کرد. بيدل در عهد خود اگرچه صوفي با صفا و اهل الله بود و از حيث گوينده خارج آهنگ يعني ناپذيرفتي بود ولي من امروز حسّ مي‌کنم که در ميان جمله گويندگان ايران و هند به‌استثناي چند تن، بيدل بزرگ‌ترين مربّي هنر و معلّم اخلاق بوده است و بررسي دقيق آثار منثور و منظوم او به‌اين نکته مي‌رساند که در ميان هنر و اخلاق دوگانگي نيست، بلکه پرورش هنر بدون تهذيب اخلاق امکان‌پزير نيست و اصل هنر همان است که در تهذيب اخلاق کمک مي‌کند“.

او مي‌افزايد:

”شنيده‌ام حالا ايرانيان هم به‌بيدل متوجّه شده‌اند اگر اين خبر درست است خيلي مبارک است و ايران از همان آغاز کار نژادپرست و ميهن‌پرست واقع شده است و تا امروز به‌شاعراني که بيرون از ايران متولّد شده‌اند به‌جز امير خسرو ارزش نداده است. اين تنگ ظرفي ايران است ولي به‌طور قطع مي‌دانم در آسياي ميانه به‌ويژه در ازبکستان و تاجيکستان و خود روسيه مردم گرايش خود را به‌بيدل اظهار مي‌دهند و کارهاي پژوهشي انجام مي‌دهند. رازش چيست؟ بيدل از حيث عهدِ خود ار حيث سبک خود خيرانديش گروه مخصوص يا قشر ويژه‌اي از جامعه نبوده است، بلکه خيرخواه عموم مردم بوده است“.

و در پايان مقاله مي‌نويسد:

”آرزويي که از ديربار داشتم امروز برآورده شد. از همان آغاز طفوليّت تحت تأثير شخص بيدل و شعر وي قرار گرفته‌ام و آرزومند بودم که اگر فرصتي دست دهد افکار و انديشه‌هاي خود را دربارة او با کمال صراحت و آشکار اظهار خواهم کرد. آن آرمان امروز وقتي که تاب و توانم آن‌قدر نيست که انديشه‌هاي خود را به‌طور مرتّب گردآوري کنم تأمين شد“[31].

 

 

از بيانات بيدل برمي‌آيد که مادرش بيدل را وقتي‌که پنج سال و شش ماه داشت حروف تهجّي آموخت و در ظرف تعليم هفت ماهه يعني در شش سالگي کامل قرآن مجيد را به‌پايان رسانيد.

     مجنون گورکهپوري در بعضي جاها دچار سوء تفاهم شده است. مثلاً در زمينة روابط با شکرالله خان و شاکر خان مي‌نويسد که هردو برادر بودند. حال آن‌که شکرالله خان پدر و شاکر خان پسر بودند. البتّه پسر بزرگ شکرالله خان که لطف الله خان نام داشت پس از درگذشت پدر خود در سال 1108 هجري به‌خطاب پدرش شکرالله خان نواخته شد. اين شکرالله خان ثاني برادر شاکر خان هست. بيدل در نامه‌هاي خود در ميان پسر و پدر تفريق نکرده است امّا مطالب و سياق و سباق نامه‌ها روشن مي‌کند که منظور از شکرالله خان چه کسي است.

 

     نياز فتحپوري که نويسندة معروف و سردبير مجلّة نگار بود، هرچند اثر مستقلي راجع به‌بيدل ننوشته است باز هم آن‌چه از گفتارها و مقاله‌ها به‌طور پراکنده نوشته و در دوازده شماره‌هاي مجلّة معروف خود، نگار (از سال 1925 تا 1960 م) به‌چاپ رسانيده و بنده آن همه را گردآوري کرده است، نشان مي‌دهند که او از نگاه عميق و ذهن‌رسا برخوردار بوده و بيدل را لااقل در هندوستان بيشتر فهميده است. اين گفتارها که به‌راستي پاسخ پرسش‌هايي است که در مورد بيدل کرده شده و مشتمل است بر احوال بيدل، خصوصيّات شعر وي، فلسفة وي، نحوة تحقيق بر روي بيدل و تفسير و تشريح بعضي از اشعار مهمّ بيدل، همه‌اش خواندني و ستودني است. در اين زمينه او مي‌نويسد:

”از سن پانزده سالگي تاکنون بيدل را مورد مطالعه قرار داده‌ام ولي حتّي قطره‌اي از اين اوقيانوس برنداشته‌ام. ذوقِ مطالعة سخنان بيدل نوعي از استسقاي ذهني در انسان ايجاد مي‌کند و براي پي بردن به‌هريکي از مطالب وي، او با کمال اشتياق كليّاتش را ورق مي‌زند و نتيجه‌اش اين مي‌شود که ما حتّي به‌يکي از خصايص کلام وي نمي‌رسيم“.

خلاصة انديشه‌هاي او اين است:

”در کشور هند دربارة بيدل دو ديدگاه وجود دارد. يکي اين‌که در سخنان او چيزي به‌نام لطف زبان وجود ندارد. در انديشه‌هاي او تکلّف و تصنّع پيش از آن‌چه هست که لازم دارد. رفعت تخيّل آن‌قدر غيرعادلانه روبه‌افزايش رفته که کلامش معمّا و چيستان شده. دوّم اين‌که شعر بيدل کاملاً مبتني بر تخيّل است و چون تخيّل بلند است لذا طبعاً در ترکيب‌ها و سبک وي پيچيدگي به‌وجود آمد، زيرا رفعت مضامين و مطالب نوآوري در ترکيب و سبک را لازم قرار مي‌دهد و چون تودة مردم از ابتکار و اختراع خوش‌شان نمي‌آيد و نمي‌توانند پي به‌مفهوم آن ببرند، لذا کلام بيدل را لغو و مهمل گفته‌اند. گرايش من به‌اين ديدگاه دوّم است“[32].

امّا در بعضي جاها باز دچار سوء تفاهم شده، مثلاً دربارة فردوس، شعر زير بيدل:

 

درهاي فردوس وا بود امروز

از بي‌دمـاغي گفـتيـم فـردا

 

را نقل کرده، مي‌نويسد:

”آيا مي‌توان روشن‌تر از اين شعر در مورد انکار روز حشر پيدا کرد؟ يعني چيزي که آن را فردوس مي‌گويند درهاي آن همين امروز بر روي ما باز است امّا اين بي‌دماغي ماست که آن را به‌فردا موکول کرده‌ايم“[33].

در صورتي که بيدل خودش را به‌عنوان يک مسلمان راسخ‌العقيده اعلام مي‌کند:

                به‌جهان خاک درش افسر ماست    در عـدم سـاية او بر سـر ماست

                  پيروانيـم چـه هسـتي چه عـدم    دين احمد همه جـا رهبر ماست[34]

کسي که دين احمد(ص)را رهبر خود قرار داده است چه‌طور ممکن است روز حشر را انکار کند. به‌علاوه در اشعار زير هم اين عقيده‌اش را به‌طور آشکار بيان مي‌کند:

صورت انجمن گر محو شد پروا کراست
 

خامة نقّاش ما نقش دگر خواهد نمود
 

پيکر خاکي ما را به‌ره سيل فنا
 

باد بربادي از آن نيست که معماري هست

حالا سؤال مطرح مي‌شود که در شعر مزبور «فردوس» عبارت از چيست؟ پس بيدل خودش در مثنوي عرفان آن را مورد شرح قرار داده مي‌گويد:

                 خلد و دوزخ کجاست چشم بمال    جـز حـصـول نـتـايـج اعـمـال

                 عـمـل نـيـک هــر قـدر کاري    هـمـه فــردوس بــار مـي‌آري

                هر کجا فعل زشت اسـتاد اسـت    بي‌تکلّـف جهنّـم ايجـاد اسـت[35]

     اقبال آن شعر را نيک فهميده همين انديشه را به‌زبان اردو بدين‌قرار اظهار داده است:

عمل سےزندگی بنتیہےجنّت بھیجھنّم بھی

یہ خـاکیاپنیفطـرت ميـںنہنوریہے نہناری[36]

خواجه عبادالله اختر نخستين کسي است که اثر مستقلي تحت عنوان بيدل به‌زبان اردو نوشته که در سال 1952 م توسّط ادارة ثقافت اسلاميه لاهور چاپ شده است. اين اثر به‌گفتة يرژي بچکا، مقالة قابل توجّهي است. در اين اثر، نويسنده، احوال و آثار بيدل را مورد بحث و بررسي مشروح قرار داده است و از حيث بحث بر سر آثار بيدل خاصه شعر بيدل خيلي مهمّ است، امّا تا آن درجه که به‌احوال بيدل بستگي دارد در آن ربط و ترتيب طبيعي به‌چشم نمي‌رسد. به‌علاوه، در بعضي جاها دچار اشتباه شده که ناشي از عدم دقّت در چهار عنصر است. از اين گذشته، چهار عنصر هم براي نوشتن احوال او تنها تا سال 1116 ﻫ/1704 م که همانا زمانة اختتام آن است، سودمند است و براي احوال بعدي لازم است به‌رقعات و قطعات تاريخ و تذکره‌ها رجوع کنيم. نامبرده چون بدين نکته متوجّه نشده، لذا بعضي از فروگذاشت‌ها در آن راه يافته است. به‌طور مثال مي‌نويسد:

”همين که بيدل پسر شش سال و ششماه شد پدرش فوت شد، آنگه پرورش او به‌مادرش واگذار شد. در سال دهم از عمر خود قرآن را به‌پايان رسانيد و بعد صرف و نحو عربي را خواند“[37].

 

 

پس از پيروزي انقلاب، طرح شعر بيدل، اندك اندك صورت جدّي‌تر به‌خود مي‌گيرد. بي‌شك در اين ميدان، علي معلّم اوّلين شاعري است كه نام بيدل را در ميان جوانان شاعر اين دوره بر سر زبان‌ها مي‌اندازند.

حال آن‌که بيدل مي‌نويسد:

 

”در مبادي شهر سادسه از سال سادس والدة مشفقه… به‌استفادة خدمت اساتذه سروش معني گرديد… به‌امداد تربيتش هفت ماه تردد انفاس توأم ورق گرداني بود… در نهايت حول مسطور زبان معجز بيان را به‌اختتام قرآن مجيد فايز گردانيد“[38].

از بيانات بيدل برمي‌آيد که مادرش بيدل را وقتي‌که پنج سال و شش ماه داشت حروف تهجّي آموخت و در ظرف تعليم هفت ماهه يعني در شش سالگي کامل قرآن مجيد را به‌پايان رسانيد. اين مثالي است و چه بسا مثال‌هاي ديگري است که نشان‌دهندة عدم بررسي دقيق او در احوال و آثار بيدل است.

مجنون گورکهپوري بر آن تبصره کرده مي‌نويسد:

”خواجه عبادالله اختر از اوّل تا آخر همة توجّهات خود را به‌عرفان و خداپرستي بيدل مبذول داشته است که يکي از جنبه‌هاي شخصي اوست و جنبة انسان‌پرستي و خلق‌دوستي او که مهمّ‌ترين جنبه‌هاي سخنان اوست ناديده گرفته در صورتي که همين جنبه از ارزش جهاني و جاوداني برخوردار است“[39].

دکتر عبدالغني تبصره‌کنان مي‌نويسد:

”خواجه عبادالله اختر نخستين کسي است که افتخار نوشتن اثر مستقل دربارة بيدل را دارد. پيشنهاد من آن است که در چاپ آينده آن نقايص را که در احوال بيدل در آن راه يافته دور کند. همچنين عقيدة بيدل دربارة بهشت نياز به‌تجديد نظر دارد. بررسي دقيق سخنان بيدل نشان مي‌دهد که بهشت نزد وي عبارت است از «خودي»“[40].

دکتر عبدالغني هم کتاب مستقلي دربارة بيدل به‌انگليسي تحت عنوانLife and Works of Abdul Qadir Bedilنوشته‌اند. اثر دکتر عبدالغني به‌عنوان مقالة تحقيقي از ارزش و اهميّت بسيار برخوردار است که در سال 1960 م توسّط پبلشر يونائيتد لميتد لاهور به‌چاپ رسيده. اين اثر توسّط مير محمّد آصف انصاري به‌فارسي برگردانده شد که در کابل به‌چاپ رسيده است. دکتر غني بدون ترديد احوال و آثار بيدل را مورد بحث و بررسي دقيق قرار داده است. چنان‌که ايشان خودش مي‌نويسد:

”مي‌خواهم اظهار دهم که اين مقاله پس از پژوهش هفت ساله‌اي نوشته شده است و در آن تاريخ جداگانه‌اي از عهد بيدل نوشته‌ام البتّه تلاش کرده‌ام اين نکته را بيان کنم که گوينده در عهد خود چه‌طور در جاهاي مختلف سفر و زندگي کرده است. تفصيلات غيرلازم نيامده است و اگر به‌طور مثال جايي آمده است بعضي از واقعات دربارة شاهجهان کمي زياده داده شده با روي‌داد زندگي بيدل بستگي کامل دارد“[41].

وي چنان‌که بعضي عقيده دارند، مي‌گويد:

”سخنان بيدل يک اوقيانوسي است ذخّار هرکه هرقدر در ژرفاي آن مي‌رود گوهرهاي ارزنده و ذي‌قيمت بيرون مي‌آورد. نامبرده نوشته است: بسياري از منابع خارجي و داخلي را مورد استفاده قرار داده باز هم زمينة پژوهش حدود معيّني ندارد. به‌علاوه، در خلال اين چهل و اند سال بسياري از يافت‌هاي تازه دربارة بيدل به‌وجود آمده است که براساس آن امکان حذف و ترميم وجود دارد“.

خواجه عبدالرّشيد دربارة اين کتاب مي‌نويسد:

 

 

موجب خرسندي است كه پس از انقلاب اسلامي همان‌طوري كه اقبال قبول عام در ايران به‌دست آورد «مرشد كامل» او بيدل هم رفته رفته جاي خود را در ايران پيدا مي‌كند.

”به‌طور کلّي اين کتاب شاهکاري است. نه تنها اين‌که اين کتاب دربارة بيدل نوشته شده است بلکه بسياري از نکات مربوط به‌فلسفه و ادبيّات هم در آن بيان کرده است“[42].

 

همين دکتر عبدالغني مجموعه‌اي از سيزده گفتارهاي خود تحت عنوان «روح بيدل» در مورد زندگي و سخنان بيدل را در سال 1968 م به‌چاپ رسانيده. اين گفتارها قبلاً در مجلّه‌هاي مختلف از مخزن، مجلّة انجمن عربي و فارسي دانشگاه پنجاب، ادب لطيف و اردو، اقبال، يثرب، اورينتل کالج ميگزين، قلم کار، و غيره انتشار يافته‌اند. اين گفتارها نشان‌دهندة هوش و استعداد نويسنده در فهم بيدل است. نامبرده بسياري از جنبه‌هاي زندگي و شعر او را مورد بررسي خوبي قرار داده است. اين گفتارها عنوان‌هاي زير دارد:

تأثير زمان خود بر بيدل،

سيرت و شخصيّت بيدل،

مزار بيدل،

بيدل و غالب،

مثنوي طور معرفت،

يکي از نشانه‌هاي زيباشناسي بيدل،

بيدل و حباب- يک بررسي،

واژة آيينه در کلام بيدل،

نشانه‌هاي معني‌خيز در کلام بيدل،

تذکرة بيدل،

لال کنور، مخمس غيرمطبوعه‌اي از بيدل.

براساس اين گفتارهاي ارزنده مي‌توان گفت دکتر عبدالغني در طراز اوّل از زمرة بيدل‌شناسان معاصر قرار دارد. بنده يکي از گفتارهاي ايشان «واژة آيينه در کلام بيدل» را به‌زبان فارسي برگردانده در مجلّة قند فارسي شمارة 14 به‌چاپ رسانيده‌ام.

همين دکتر عبدالغني مجموعة ديگر از گفتارهاي خود را بنام «فيض بيدل» انتشار داده است.

کاشي نات پانديتا (سرينگر، کشمير) مقاله‌اي تحت عنوان «شرح احوال و افکار بيدل عظيم‌آبادي» براي دکتري در سال 1962 م در دانشگاه تهران نوشته بود و پس از ده سال چون با وي در اين زمينه تماس گرفتم نوشت:

”ده سال پيش هنگامي که در تهران بودم، رسالة تحقيق دربارة بيدل عظيم‌آبادي را گذرانيده بودم و امروز بعد از ده سال چون باز تأمّل مي‌کنم به‌خوبي درک مي‌شود کار مهمّ نکرده‌ام چون هنوز گفتني‌هاست که بايد گفت و آن‌طوري که بايست بيدل را معرّفي نکرده‌ام“[43].

بنابر درخواست بنده، رئيس بخش فارسي دانشگاه کشمير آن هنگام آقاي شمس‌الدّينبعضي از بخش‌هاي مقاله‌اش را که در دو شمارة دانش سرينگر انتشار يافت به‌بنده فرستاد. پس از مطالعه معلوم شد واقعاً آن‌طور که بايستي او کار پژوهشي را انجام نمي‌داده است.

امانت شيخ، دانشياري از وادِيا کالج پونا هم مقاله‌اي تحقيقي دربارة ميرزا عبدالقادر بيدل زير نظر پروفسور سيّد امير حسن عابدي نوشته كه تاکنون چاپ نشده است. فرصتي دست نداد که با ايشان تماس گرفته اطّلاعات مربوط به‌مقاله‌اش را به‌دست آرم.

 

 

آقاي حسن حسيني از ميان دانشمندان معاصر ايراني تنها كسي به‌چشم مي‌رسد كه نه تنها دفاع از بيدل را بر عهدة خود گرفته بلكه كتاب ارزنده‌اي تحتِ عنوان بيدل و سپهري و سبك هندي نوشته است. بنده همه‌اش را خوانده خيلي تحتِ تأثير انديشه‌هاي ايشان قرار گرفتم.

پروفسور نورالحسن انصاري مرحوم در اثر خود «فارسي ادب بعهد اورنگ‌زيب» احوال و آثار بيدل را مورد بحث و بررسي مختصري قرار داده است که به‌راستي جزوي از کتاب ايشان است. کسي که بررسي انتقادي سخنان منثور و منظوم گويندگان و نويسندگان سراسر دورة اورنگ‌زيب را بر عهدة خود گيرد ممکن نيست که دربارة هريکي از آن‌ها همة اطّلاعات را استيعاب کند. لذا نقص‌هايي که در اين‌گونه آثار انتظار مي‌رود در آن راه يافته است. به‌طور مثال دربارة ماجراي استعفاي بيدل از دربار اعظم شاه مي‌نويسد:

 

”اين‌جا (در رقعات بيدل) مي‌بينم که بيدل تلاش‌ها مي‌کند تا به‌دستگاه شاهزاده اعظم شاه برسد، امّا چون در مقصود خود موفّق نمي‌شود به‌بهانة عمده‌اي از خدمتش استعفا مي‌دهد“[44].

در صورتي که از نامه‌هاي ديگر بيدل روشن مي‌شود که او با کمال بي‌نيازي استعفا داده شيوة فقر و آزادگي را اختيار نمود و از او کناره‌گيري کرد. بنده اين موضوع را در مقالة تحقيقي خودم مورد بررسي مشروح قرار داده‌ام. مقالة انصاري را آقاي پوهاند مير حسن شاه به‌زبان فارسي برگردانده در مجلّة ادب کابل شمارة 56 انتشار داده است.

شيخ عبدالعزيز شرحي از رقعات بيدل به‌نام شرح «رقعات بيدل» نوشته است که متأسّفانه به‌دست بنده نرسيد.

نويسندة اين سطور، سيّد احسن‌الظّفر، نيز مقالة تحقيقي خود تحت عنوان «احوال و آثار ميرزا عبدالقادر بيدل» در سال 1977 م نوشته است. اين‌جا ترجمة بعضي از اقتباس‌هاي گزارش پروفسور نذير احمد و رفيع‌الدّين که هردو ممتحن مقالة بنده بودند در زير نوشته مي‌شود.

 

 

سيّد سليمان ندوي: بيدل به‌ايالت بهار وابستگي موروثي داشته است و اگر او را در عظيم‌آبادي گفتن ترديد باشد، در بهاري گفتن هيچ‌ترديدي نيست.

پروفسور نذير احمد مي‌نويسد:

 

”بيدل چون يکي از بزرگ‌ترين و مشکل‌پسندترين گويندگان فارسي‌گوي هند محسوب مي‌شد، لذا تعداد خيلي کمي از پژوهندگان تلاش کردند، احوال و آثار او را مورد بررسي دقيق و جامع قرار دهند. اين امر موجب اطمينان است که آقاي احسن‌الظّفر دربارة اين شاعر بررسي‌هاي جدّي را بر عهده گرفت و يک اثر ذي‌قيمت و معياري نوشت“.

”آقاي ظفر يادداشت‌هاي موجود و مربوط به‌زندگاني و آثار شاعر را يکجا گردآوري کرد و آن را با اطّلاعاتي که از نوشته‌هاي شاعر مستفاد مي‌شود مورد توثيق و مقايسه قرار داده است و در اين تلاش نويسنده در يک کاسه کردن و مقايسه کردن اطّلاعات و ارزيابي کردن پايه و ماية ادبي حقيقي بيدل هوش و استعداد خود را به‌نمايش گذاشته است. براي اين‌که نويسنده يک موضوع مشکل را با توفيق آشکار بر عهدة خود گرفت سزاوار تبريکات است“.

آقاي رفيع‌الدّين مي‌نويسد:

”نويسنده، آثار بيدل را به‌طور مشروح و جامع ارائه کرده و آثارش را مورد بحث و بررسي انتقادي قرار داده است. نتايجي که بدان رسيده است به‌طور کلّي مبتني بر تعادل و انصاف است. اين اثر شهادتي است بر استعداد پژوهنده براي بازيافتن حقايق تازه و تعبير تازه دادن به‌حقايقي که همه ما مي‌دانيم. سبک نويسندگي هم جالب و هم روشن است“. (مأخوذ از گزارش‌هاي‌شان).

به‌علاوه نويسندة اين سطور، هم نُه مقاله دربارة بيدل در مجلّة معروف دانش اسلام‌آباد، قند فارسي دهلي، کتابداري تهران به‌چاپ رسانيده که به‌قرار زيرند:

1- «بيدل از عشق مجازي تا عشق حقيقي»، کتابداري، تهران، شمارة 45.

2- «حيرت در کلام بيدل»، دانش، اسلام‌آباد، شمارة 34.

3- «تحقيق از نظر بيدل و پژوهشگران»، قند فارسي، دهلي‌نو، شمارة 10.

4- «بررسي بيانات شاه محمّد شفيع وارد تهراني دربارة برخي از گوشه‌هاي ناشناخته و مبهم زندگي بيدل»، قند فارسي، دهلي‌نو، شمارة 6.

5- «تأثير بيدل بر غالب»، دانش، اسلام‌آباد، شمارة 51.

6- «سير دل از نظر بيدل»، قند فارسي، دهلي‌نو، شمارة 19.

7- «کتک کجاست و خاندوران کيست»، دانش، اسلام‌آباد، شمارة 53.

8- «ميرزا عبدالقادر بيدل و ماجراي يکي از توانگران بنگال»، قند فارسي، دهلي‌نو، شمارة 18.

9- «واژة آيينه در کلام بيدل»، ترجمة مقالة دکتر عبدالغني، قند فارسي، دهلي‌نو، شمارة 14.

پروفسور نبي هادي (عليگره) هم كتابي نوشته است تحت عنوان بيدل كه در سال 1981 م به‌چاپ رسيده. چنان‌كه خودشان نوشته‌اند:

”اين مقاله دربارة «بيدل در راه ارزيابي شاعران عهد مغل» گامي است. پس از انتشار مغلوںكےملك‌الشعراءشاعران ديگر موضوع جستجو بود. قضا را مطالعة بيدل به‌پايان رسيد. فكر كردم آن را به‌صورت كتاب جداگانه‌اي ارائه كنم“[45].

اين كتاب به‌عنوان سوانح، انتقاد و انتخاب در سه بخش تقسيم شده است و مشتمل است بر دو صد و شانزده صفحه.

ايشان احوال و آثار و انديشه‌هاي بيدل را به‌ترتيب طبيعي كه دربارة يك شاعر و نويسنده معمولاً انتظار مي‌رود بيان نكرده‌اند. مثلاً اگر احوال او را بنويسد لازم است از پيدايش تا درگذشت در بيان مراحل گوناگون زندگي ربط و ترتيب طبيعي و واقعي وجود داشته باشد و يا اگر انديشة او را مورد بحث و انتقاد قرار دهد لازم است دربارة هريكي از موضوع‌ها يا لااقل موضوع‌هاي مهمّ كه شاعر در سخنان خود ارائه كرده اشعار را يكجا گردآوري كند و همچنين از نوشته‌هاي منثور او گفته‌هاي مربوط به‌آن موضوع گردآوري كند، بعد آن را مورد بحث و بررسي و نقد قرار دهد. متأسّفانه آقاي پروفسور نبي هادي اين سبك را اختيار ننموده‌اند و به‌جاي آن در مواردي از زندگي بيدل و شيوة نگارش كه در رقعات و نكات و چهار عنصر اختيار نموده است و روابط او را با صوفيان مورد تمسخّر قرار داده است كه در يك اثر ادبي اين شيوه حتماً

 

خيلي خوشبخت شدم كه بيدل در روسيه بيش از ميهن خود مورد توجّه دانشمندان آن سامان قرار گرفته آن هم وقتي‌كه در زادگاهش او را تقريباً از ياد برده بودند.

ستودني نيست.

 

آقاي پروفسور ظهير احمد صدّيقي (پاكستان) اثري نوشته است به‌عنوان دلِ بيدل و مجلس تحقيق و تأليف فارسي دانشكدة دولتي لاهور آن را انتشار داده است. نويسنده اوّل غزل بيدل را مورد بحث قرار داده است و تأثير او را بر كلام غالب و اقبال نشان داده است سپس ترجمة اردوي منظوم غزل‌هاي بيدل را آورده است كه نشانة فضل و كمال مترجم مي‌باشد. ترجمة غزليّات بيدل بسيار دشوار است، چون او در ميان همه غزل‌گويان شبه قارّه بلكه در ميان كليّة غزل‌سرايان فارسي از همه مشكل‌تر و كلام او از اصطلاحات تصوّف و عرفان و تعقيد و ابهام و بسياري از تراكيب نو كه مخصوص بيدل است مملو مي‌باشد. بنابراين مي‌توان به‌ارزش و اهميّت اين ترجمة منظوم غزليّات منتخب پي برد.

علاوه بر اين گفتارها و آثارها، دربارة بيدل چند گفتارهاي ديگر هم در مجلّه‌ها چاپ شده است كه به‌قرار زير هستند:

  1. «ميرزا عبدالقادر بيدل»، اندو ايرانيكا، كلكته، دسامبر 1963 م از سيّد يعقوب بزمي.
  2. «بيدل»، غلام سرور خان، هلال، كراچي، ج 4، شمارة 4-3.
  3. «مرزا بيدل»، شفيق خواجه، نگارستان.       
    متأسّفانه اين هر سه مقاله را نتوانستم پيدا كنم.
  4. «مولانا عبدالقادر بيدل: احوال و آثار و افكار»، فخر عالم، دانشگاه دهلي، ميزان، سال ششم، شمارة 79.
    مقالة فخر عالم خوب است امّا در بعضي موارد دچار اشتباه شده است.
  5. «ميرزا عبدالقادر بيدل: حيات اور كلام پر تنقيد»، دكتر سيّد محمّد اصغر، دانش، شمارة 33.         
    در اين مقاله نويسنده در بسياري موارد دچار اشتباه شده است كه نتيجة عدم بررسي دقيق همة آثار بيدل و تذكره‌نگاران است. بنده آن همه را در گفتاري نشاندهي كرده‌ام كه تاكنون چاپ نشده است.
  6. «بيدل و معترضين»، عبدالباري آسي، تذكرة معركة سخن.       
    در اين مقاله نويسنده پاسخ بعضي از ايرادات را داده كه عموماً دربارة سخنان بيدل بوده است.
  7. «ميرزا عبدالقادر بيدل ـ ساختياتیفكر كا پيشرو»، ضمير علي بدايوني، الفاظ عليگره، جنوري تا جون 2001 م.
    در اين گفتاري آقاي ضمير علي مي‌نويسد:  
    ”گفته مي‌شود همة علوم و دانش مشرق زمين در انديشة بيدل خلاصه شده. ما نياز بدين نكته داريم كه انديشه‌هاي بيدل را به‌طور مشروح ترتيب دهيم و لحن جهاني اين گويندة روشنفكر مشرق زمين را به‌خوانندگان معاصر معرّفي كنيم… مضمرات جهاني انديشه‌هاي بيدل با گذشت زمان هرچه بيشتر گسترش مي‌يابد و مطالعة سخنان او در تناظر جهاني يكي از مهمّ‌ترين مقتضيّات زمان ماست. انديشه‌هاي او سرتاسر جنبة جهاني دارد و او در يك وقت به‌سمت‌هاي گوناگون سفر مي‌كند. سير جهان انديشه‌هاي بيدل ما را به‌جهاني رهنمون مي‌شود كه براي سرتاسر جهان انسانيّت يك سكوي مشتركه دارد“[46].
  8. «بيدل اپنینثر كےآيينہميں»، پروفسور سيّد امير حسن عابدي، غالب‌نامه، جنوري 1998 م.       
    در اين مقاله نويسنده اگرچه نثر بيدل را موضوع بحث قرار داده است امّا دربارة شيوة نثرنويسي و ويژگي‌هاي آن بحث نكرده است. تنها برخي از احوال زندگي بيدل با اشاره به‌اقتباس‌هاي چهار عنصر نوشته است.
  9. «ميرزا عبدالقادر بيدل»، دكتر محمّد شفيع، مقالات ديني و علمي، حصّة دوّم 1961 م.     
    نويسنده در اين مقاله احوال و آثار بيدل را مورد بحث قرار داده است امّا به‌علّت فقدان مآخذ لازم در بعضي موارد دچار اشتباه شده است.
  10. «ميرزا بيدل»، اسرار احمد ندوي، مجلّةنديم، گيا، ژانوية 1945 م.
  11. «بيدل»، شاه ولي‌الرّحمٰن كاكوي، نقوش، لاهور، شخصيّات نمبر دو.
  12. «ميرزا عبدالقادر بيدل»، پروفسور محمود عالم، دانش، اسلام‌آباد، شمارة 43.
  13. «حيرت زار»، مرتّبة پروفسور عطاءالرّحمٰن عطا كاكوي، مطبوعة آرت پريس، سبزي باغ، پتنا، 1956 م.
    در اين كتاب آقاي عطاء كاكوي مقاله‌هاي سيّد سليمان ندوي و نياز فتحپوري و ابواللّيث صدّيقي كه دربارة بيدل نوشته شده و قبلاً ذكر شده را گردآوري كرده‌اند. ايشان مي‌نويسد:  
    ”براي بررسي انتقادي احوال بيدل و سخنان وي همين امر را مناسب دانستم كه گفتارهاي سيّد سليمان ندوي و نياز فتحپوري و دكتر ابواللّيث صدّيقي را دربارة بيدل شامل كرده، اين مجموعه را ارزنده و جالب كنم“[47].

اين امر موجب خرسندي است كه در كراچي پاكستان آقاي ظفيرالحسن كتابخانه‌اي به‌نام «شرفاباد بيدل لايبريري» تأسيس نموده‌اند كه درحال حاضر اگرچه كتابخانة بزرگي نيست باز هم آثار بيدل و هرچه از آثار و مقاله‌ها مربوط به‌بيدل است و در دسترس ايشان رسيده را در آن گردآوري كرده‌اند.

به‌علاوه بسياري از مقاله‌ها به‌زبان انگليسي و فارسي و اردو در كنفرانس بين‌المللي بيدل در پتنا در سال 1982 م و جامعة ملّيّة اسلاميّه، دهلي‌نو در سال 2003 م قرائت شده كه تاكنون به‌چاپ نرسيده است يا چاپ شده است ولي به‌دست بنده نرسيده است. در كنفرانس دهلي كه سال گذشته در ماه مارس در جامعة ملّيِة اسلاميّه تشكيل شده بود، بنده مقاله‌اي تحتِ عنوان «بيدل و عرفان» قرائت كرده بودم حالا معلوم شد كه پروفسور خانم قمر غفّار همه آن مقاله‌ها را يكجا گردآوري كرده به‌چاپ مي‌رسانند.

بيدل‌شناسان ايران

در اين زمينه شاعر و نويسندة معروف معاصر آقاي حسن حسيني در كيهان فرهنگي سال پنجم، شمارة 5، تحتِ عنوان «فصلي با بيدل در كنار شاعر آينه‌ها» مي‌نويسد:

”در ايران، بيدل‌شناسي گام‌هاي اوّل خود را به‌تأني برمي‌دارد. تا پيش از انقلاب از سازنقّادان معاصر ادب، بيشتر نغمة مخالفت با شعر و اسلوب بيدل به‌گوش مي‌رسيد. در اين دوره هرجا خواسته‌اند سبك هندي و «اوج ابتذال» آن را به‌ديگران گوشزد كنند، به‌طعن و تعريض نامي از بيدل به‌ميان آورده‌اند. في‌الواقع در اين دوره، منتقدان ادبي ما، نوازندة نتي هستند كه مرحومان براون و شبلي نعماني در تصنيف و تنظيم آن پيشقدم بوده‌اند. البتّه اين دورة زماني از نغمات «خارج آهنگ» يكسره خالي نيست. براي علي دشتي در «نگاهي به‌صائب» بيدل از رقيبان سرسخت صائب است“.

از ديد شاعر و منتقد و مترجم معاصر دكتر شفيعي كدكني در اين زمان سال 1347 شمسي بيدل و شعر او با يك نگاه كلّي، درس عبرتي است براي گويندگان جواني كه:

”آگاهانه مي‌كوشند سخنان خود را به‌گونه‌اي ادا كنند كه هيچ‌كس از آن سر درنياورد و مي‌پندارند كه ابهام، آن هم ابهام دروغين و آگاهانه، مي‌تواند شعرهاي ايشان را پايدار و جاودانه كند و در كنار آثار گويندگان بزرگ زبان فارسي براي نسل‌هاي آينده محفوظ نگاهدارد“.

پس از پيروزي انقلاب، طرح شعر بيدل، اندك اندك صورت جدّي‌تر به‌خود مي‌گيرد. بي‌شك در اين ميدان، علي معلّم اوّلين شاعري است كه نام بيدل را در ميان جوانان شاعر اين دوره بر سر زبان‌ها مي‌اندازند:

بر سخن غالب نشد چون ما «معلّم» تا كسي

ريـزه‌خـوار خـوان عـبـدالقـادر بيـدل نـشـد

معلّم، شاعري است كه خود خصوصاً در مثنوي‌هاي نو آيين ـ بيشترين تأثير را از زبان و خيال پيچيدة بيدل گرفته است و از آن‌جا كه شعر معلّم با آن طنطنة حماسي به‌طرق گوناگون بر شعر اكثر شاعران پس از انقلاب تأثير گذاشته است. پس به‌يك معني معلّم، واسطة تأثير غيرمستقيم بيدل بر شعر پس از انقلاب است.

 

 

اين امر موجب خرسندي است كه در كراچي پاكستان آقاي ظفيرالحسن كتابخانه‌اي به‌نام «شرفاباد بيدل لايبريري» تأسيس نموده‌اند كه در حال حاضر اگرچه كتابخانة بزرگي نيست باز هم آثار بيدل و هرچه از آثار و مقاله‌ها مربوط به‌بيدل است و در دسترس ايشان رسيده را در آن گردآوري كرده‌اند.

در ميان شاعران جوان اين دوره، يوسف علي ميرشكاك، نخستين شاعري است كه به‌تبع شيفتگي و علاقه‌اي كه به‌معلّم دارد، شيفتة ميرزا عبدالقادر بيدل و شعر سحرآميز او مي‌شود و هم اوست كه در سال‌هاي 60-1359 مقالاتي پيرامون شعر بيدل در ضميمة فرهنگي روزنامة جمهوري اسلامي، مي‌نويسد و سپس به‌پايمردي استاد مهرداد اوستا به‌نسخة غزليّات بيدل (چاپ وزارت معارف سابق افغانستان) دست مي‌يابد و با پيگيري و سخت كوشي جنوني خود، غزليّات بيدل را در دو جلد به‌طريق افست به‌چاپ مي‌رساند. به‌اين طريق اوّلين گام جدّي و مؤثّر براي آشنايي اهلِ ادب و دوستداران شعر فارسي با شعر بيدل دهلوي برداشته مي‌شود.

 

بعد از چاپ غزليّات و مطالعة كامل آن، توسّط راقم اين سطور، در چندين جلسه از جلسات هفتگي شعر در «حوزة انديشه و هنر اسلامي» پيرامون سبك هندي و ويژگي‌هاي شعر بيدل، صحبت مي‌شود و حاصل اين صحبت‌ها به‌انضمام چند مقالة به‌هم پيوستة ديگر، خود كتابي مي‌شود مستقل، پيرامون خصوصيّات سبك هندي، شعر بيدل و تأثير آن بر شاخه‌اي از شعر معاصر فارسي كه هم اينك اين كتاب ـ با يك سال و نيم تأخير ـ در هزار توهاي چاپ، سرگرم سير و سلوك مقدّماتي است.

در زمستان 1366 شمسي گزيدة غزل‌ها و رباعيّات بيدل، همراه با چند مقاله متّفقه به‌قلم استاد شفيعي كدكني ـ كه به‌حق از پيشگامان معرّفي بيدل در ايران هستند ـ تحتِ عنوان شاعر آينه‌ها منتشر و با استقبال طبقة دانشگاهي و علاقه‌مند به‌ادبيّات فارسي مواجه گرديد[48].

از جمله بيدل‌شناسان ايران شادروان آقاي استاد ذبيح‌الله صفا در تاريخ ادبيّات در ايران در چهار صفحه احوال و آثار و سبك و انديشه‌هاي بيدل را خلاصه كرده‌اند. ايشان در سه نكته دچار اشتباه شده‌اند. نخست قبيلة بيدل را ارلات نوشته‌اند در صورتي كه برلاس درست‌تر است، دوّم رقعات بيدل را مراسلات نوشته‌اند در صورتي كه به‌نام «رقعات» معروف است، سوّم مثنوي عرفان را مثنوي عرفات نوشته‌اند. ممكن است سهو حروف‌چيني باشد. صفا، چون چهرة برجستة ادبي ايران هستند لذا مي‌توان گفت كه عقيده‌اش دربارة بيدل عقيده اكثريّتي از دانشمندان ايران است. لذا بنده نياز به‌نقل آن عقيده ندارد. البتّه در آخر صفحه ايشان نوشته‌اند:

”هرچه دربارة او بگويند و بخواهند اين حقيقت را نمي‌توان انكار كرد كه در موج خيالات او گاه صافي‌ها و پاكيزگي‌هايي است كه ناديده گرفتن آن‌ها نوعي از بي‌انصافي است“[49].

اين همان حقيقتي است كه بيدل خودش آن را اعتراف كرده است. در ضمن ماجرايي كه در سال 1083 هجري روي‌داد راجع به‌سخناني كه ضمن بعضي احوال از طبع او از دوران كودكي تا در سال 1083 هجري چكيده، مي‌نويسد:

”اين‌قدر از جمله فوايدي است كه پيش از آشناي طرز سخن در ضمن بعضي احوال بي‌اختيار روي نمود و به‌طريق ندرت و غرابت بي‌خواست چهره مي‌گشود با آن‌كه ثمرات حديقة معاني در اين ايّام رنگ پختگي گرفته و عروج بناي كلام الحال به‌كرسي متانت نشسته“[50].

لذا مي‌توان گفت آن‌چه تا سال 1083 هجري گفته از پختگي و متانت عاري است و آن‌چه بعد از آن گفته از پختگي و متانت برخوردار است. به‌علاوه در مقدّمة كليّات خود، چاپ صفدري، بيدل براي سخنان دورة اوّل (از ده سالگي تا بيست و نه سالگي، 1064 تا 1083 ﻫ) را «بي‌بضاعتان و افسردگان»، و سخنان دورة دوّم (1083 تا آخر حيات 1133 ﻫ) را «مايه‌داران گوهر كمال و تازه رويان چمن خيال» قرار داده مي‌نويسد:

 

 

آقاي صدرالدّين عيني در مورد بيدل دچار سوء تفاهم شده‌اند و عقيده‌اش ناشي از اين است كه كتاب بيدل چهار عنصر را با دقّت كامل نخوانده است.

”بيد را به‌جرم بي‌حاصلي از حاشية گلشن محروم داشتن آبياري انفعال مروّت است و سرو را، به‌خطاي بي‌بري، از سواد چمن بيرون راندن علم سرنگوني انصاف مي‌افراشت. ناچار ربط اين «بي‌بضاعتان» با «مايه‌داران گوهر كمال» از شعبه‌هاي ضرورت وفاق فهميد:

 

به‌چشـم هـوش اگر اسـرار اين آيينه دريابي

صفا و جوهر و زنگار چشمك‌ها بهم دارند[51]

دكتر شفيعي كدكني كه گوينده و نويسنده و منتقد معروف ارجمند معاصر هستند، مقاله‌اي تحتِ عنوان «بيدل دهلوي» در سال 1975 م در مجلّة هنر و مردم به‌چاپ رسانيد. در اين مقاله ايشان ابهام و تعقيدي كه در كلام او يافته مي‌شود را مورد انتقاد شديد قرار داده شاعران جوان هموطن خود را توصيه كرده‌اند:

”عدم موفّقيّت بيدل در ايران با آن همه خيال‌هاي نازك و انديشه‌هاي باريك درس عبرتي است براي گويندگان جوان امروزي كه آگاهانه مي‌كوشند سخنان خود را به‌گونه‌اي ادا كنند. كه هيچ‌كس از آن سر درنياورد و پندارند كه ابهام و آن هم ابهام ذهن دروغين شعر ايشان را پايدار و جاودانه كند. امّا تجربه‌اي كه از وجود بيدل داريم بهترين درسي عبرتي است“[52].

باز همين منتقد در شاعر آينه‌ها كه مجموعة مقاله‌ها و ترجمه‌هاي ايشان دربارة بيدل است و در سال 89-1988 م چاپ شده مي‌نويسد:

”سكوت ناسپاسي و حق‌ناشناسي ما ايرانيان در برابر عظمت و نبوغ شعري او به‌هيچ‌وجه از اهميّت حقيقي مقام او در تاريخ ادبيّات و زبان ملل آسياي ميانه و آسياي غربي نمي‌كاهد و نمي‌تواند حضور آشكار او را در حافظة جمعي اين اقوام پرده پوشي كند“[53].

و نه تنها همين‌قدر، بلكه دو مصرعة زير از بيدل:

گران شد زندگي امّا نمي‌افتد ز دوش من

يا:

قيامت ريخت بر آيينه‌ام برق تماشايش

مي‌نويسد:

”من ترجيح مي‌دهم همان مصرع به‌نام من ماند و نه آن مجموعة عظيم كليشه‌ها و كلمات بوك“[54].

اين اختلاف عقيده در فاصلة سيزده سال نشان مي‌دهد كه استاد بدين نكته متوجّه شده‌اند كه بدون بررسي جامع و دقيق آثار گوينده نمي‌توان دربارة او يك قضاوتي درست كرد. بيدل، مثل همة گويندگان، رطب و يابسي دارد و او خودش اعتراف به‌آن كرده چنان كه در بالا ذكر شد.

شاعر آينه‌هابه‌راستي مجموعة گفتارهاي ايشان است به‌عنوان نقد بيدل، سبك‌شناسي شعر بيدل، مصرع: «دريچة آشناي بيدل، بيدل و بيدل گرايان»، حافظ و بيدل در محيط ادبي ماوراءالنّهر در قرن نوزدهم. در ميان اين پنج گفتار نقد بيدل به‌راستي بررسي انتقادي كتاب نقد بيدل اثر صلاح‌الدّين سلجوقي است. و «بيدل و بيدل‌گرايي» ترجمة Bedilismاست كه يرژي بچكا در كتاب خود «ادبيّات فارسي در تاجيكستان» به‌عنوان فصلي آورده. باقي‌ماندة سه گفتار كاري است مهمّ كه در معرّفي بيدل در ايران نقش مهمّي و ارزنده‌اي ايفا كرده است.

اين كتاب در عين حال يك جنجال هم در محيط ادبي ايران ايجاد كرده. وقتي كه آقاي دكتر محمّد جعفر ياحقّي در كيهان فرهنگي، به‌گفتة حسن حسيني، در بررسي شاعر آينه‌ها همان طريق قديمي خراساني پي برده‌اند، تعريف و تمجيد به‌حق از حسن سليقه و نقّادي دكتر شفيعي و تحقير نابه‌حق شاعري كه موضوع سخن كتاب قرار گرفته است. آقاي حسن حسيني به‌آقاي ياحقّي پاسخ خيلي طويل داده‌اند كه در كيهان فرهنگي سال پنجم، شمارة 5 چاپ شده و نياز به‌تكرار آن ندارم. البتّه پاسخ طويل آقاي حسن حسيني مرا تحتِ تأثير قرار داد كه گويندة معاصر ايراني در دفاع از بيدل تا اين حدّ مي‌تواند برود. موجب خرسندي است كه پس از انقلاب اسلامي همان‌طوري كه اقبال قبول عام در ايران به‌دست آورد «مرشد كامل» او بيدل هم رفته رفته جاي خود را در ايران پيدا مي‌كند.

آقاي حسن حسيني از ميان دانشمندان معاصر ايراني تنها كسي به‌چشم مي‌رسد كه نه تنها دفاع از بيدل را بر عهدة خود گرفته بلكه كتاب ارزنده‌اي تحتِ عنوان بيدل، سپهري و سبك هندي نوشته است. بنده همه‌اش را خوانده خيلي تحتِ تأثير انديشه‌هاي ايشان قرار گرفتم و حسّ كردم الان كساني در ايران پيدا مي‌شوند كه جبران مافات بكنند و در راستاي معرّفي بيدل پس از شفيعي كدكني گام مهمّي برداشته‌اند. در اثر خود آقاي حسيني يك پيشنهاد خوبي به‌علاقه‌مندان ادبيّات فارسي غيرايراني كرده‌اند كه جا دارد اين‌جا ذكر شود:

”اولي آن است كه علاقه‌مندان ادبيّات فارسي و خبرگان ادب و آشنايان شعر بيدل در خارج از ايران در تصحيح و چاپ آبرومندانة آثار بيدل و ايضاً در توضيح ويژگي‌ها و مشكلات شعر بيدل و روشنگري محسنات آثار او بكوشند و كار معرّفي بيدل را يكسره به‌تذكره‌هاي گذشتگان وا نگذارند“[55].

حتماً پيشنهاد خوبي است و براي اطّلاع آقاي حسيني مي‌خواهم اظهار كنم كه افغانستان در چاپ آثار بيدل آن‌طور كه شايد و بايد گام مهمّي برداشته است. و از ميان دانشمندي و نويسندگان معروف هند و پاكستان نياز فتحپوري، مجنون گوركهپوري، دكتر عبدالغني، دكتر سيّد عابد علي عابد، دكتر سيّد عبدالله و پروفسور حميد احمد خان و غيره در توضيح ويژگي‌ها و مشكلات شعر بيدل و روشنگري محسنات او مقالات خيلي مهمّ و ارزنده‌اي نوشته‌اند. امّا متأسّفانه تاكنون به‌زبان فارسي ترجمه نشده است.

مقالة دكتر سيّد علي محمّد سجّادي تحتِ عنوان «بيدل در ديار بيدلان»[56]مقالة خوبي است كه ايشان آن را به‌بنده به‌عنوان دوست ناشناخته اهداء كرده‌اند. بنده خيلي متشكّرم و در اين كنفرانس آرزومند ملاقات ايشان هستم. ايشان نوشته‌اند:

”در ايران امروز بيدل‌شناسي و بيدل‌گرايي خود مكتب تازه در ميان اهلِ ادب و همچنين شاعران جوان ايران و پژوهندگان دانشجو به‌حساب مي‌آيد و آن‌چه بيشتر اين امر را رونق بخشيده است ويژگي‌هاي ابهام و ايهام و ايجاز، انديشة ژرف و سخن سنجي و سخنداني شاعر از يك سو و تمايل شديد اهلِ ذوق به‌بازشناسي شاعراني چون بيدل از سوي ديگر است“[57].

گويندة معروف يوسف علي ميرشكاك هم مقاله‌اي به‌عنوان «يادوارة مولانا عبدالقادر بيدل» در روزنامة جمهوري اسلاميبه‌چاپ رسانيده‌اند كه ايشان به‌طور اختصار احوال و آثار بيدل را معرّفي كرده‌اند.

علاوه بر اين نويسندگان، آقاي علي دشتي در «نگاهي به‌صائب» و سعيدي سيرجانيو خسرو فرشيد ورد و غيره اشاره‌اي به‌بيدل در گفتارهايشان كرده‌اند.

بيدل‌شناسان افغانستان

آقاي استاد صلاح‌الدّين سلجوقي كتابي خيلي ارزنده به‌نام نقد بيدل نوشته‌اند كه آن را پوهنتي وزارت و دارالتأليف رياست كابل در سال 1924 ميلادي به‌چاپ رسانيده است. اين اثر به‌راستي مطالعة انتقادي سخنان بيدل است و راجع به‌احوال بيدل و اوضاع اجتماعي عصر وي بيش از يك صفحه چيزي در آن نيست ايشان مي‌نويسد:

”چون بنده هيچ‌گاه مورّخ و متتبّع تاريخ نبودم و هيچ‌وقت نمي‌خواهم عالم و اديب و فيلسوف را در هيچ‌جا مطالعه كنم الّا در سخن و در اثر او“[58].

حال آن‌كه بيدل در آغاز عنصر دوّم مي‌نويسد:

”از آن جمله وارداتي كه در ضمن بعضي احوال از پردة تأمّل ظهور نموده بود در ذيل فوايد صحبت‌ها از تتق بي‌رنگي چهرة وقوع گشود به‌جلوگاه تحرير مي‌آرد تا مبرهن گردد كه خيالات بيدلي نيز عالمي دارد“[59].

و در عنصر چهارم مي‌نويسد:

”در اين عنصر مطرب انجمن تقرير را به‌افشاي رموز بعضي مقامات آهنگ منتخب نوايي است… تا گوش اثر اسرار نيوش به‌زمزمة قانون بيدلي بساط تغافل نچيند و نگاه معني آگاه از اين رنگ شكسته بال غبار انحراف نبيند“[60].

از اين اقتباس برمي‌آيد كه وي انديشه‌هاي مخصوص خود را تحتِ تأثير ماجراها و پيشامدهاي گوناگون به‌كسوت نظم درآورده است. لذا سرگذشت بيدل به‌انديشه‌هاي او همانا نسبت تن و جان دارد و نمي‌توان آن را ناديده گرفت.

استاد صلاح‌الدّين سلجوقي بدون ترديد از جمله دانشوران و نويسندگان برجستة افغانستان هستند كه بنابر وسعت اطّلاعات خاصّه در فلسفه و انواع علوم و آشنايي به‌زبان‌هاي اروپايي مثل انگليسي و فرانسه اثر ارزنده‌اي راجع به‌كلام بيدل نوشته‌اند. بنده آن را از اوّل تا آخر مطالعه كرده‌ام.

آقاي استاد خليل الله خليلي هم كتابي به‌عنوان فيض قدس نوشته‌اند كه در سال 1955 ميلادي در كابل چاپ شده. محمّد رياض دربارة اين كتاب مي‌نويسد:

”در بيدل‌شناسي تاكنون آثار ارزنده به‌زبان دري‌فارسي ارائه گرديده، ولي اكثر آن‌ها محتوي منتخبات نظم و نثر و پاره‌اي از افكار و عقايد وي مي‌باشد. راجع به‌احوال عجيب شاعر و نويسندة مبدع به‌فارسي كمتر كسي دست زده است. چنين نيازي را اثر شادروان استاد خليل الله خليلي موسوم به‌فيض قدس تا حدّي مرتفع مي‌سازد. كتاب داراي يكصد و دو صفحه در قطع بزرگ مي‌باشد“[61].

آقاي خليل الله خليلي از اين حيث از جمله شخصيّت‌هاي برجسته است كه كليّات بيدل را در چهار جلد تدوين و تصحيح كرده انتشار داد، و او توانسته همة آثار بيدل را از اوّل تا آخر با كمال دقّت بخواند. اين كار او از مهمّ‌ترين كارنامه‌هايي است كه تاكنون در كابل انجام يافته. ايشان مقدّمه هم بر كليّات نوشته كه نشان‌دهندة نگاه ژرفاي ايشان هست. خلاصة انديشه‌هايشان در اين مقدّمه آن است كه:

”بيدل در اقسام شعر طبع آزمايي كرده خاصّه در غزل تشبيهات و استعارات بكر و صنايع ظريفه به‌كاربرده است. انديشه‌هاي عرفاني و مسائل عالي است كه در يك قسمت غزل‌هاست خاصّة اسرار توحيد، هستي، موقف انسان را به‌طور حيرت‌انگيز بيان كرده و قسمت دوّم غزليّات فارسي مضامين پيش پا افتاده دارد“[62].

پروفسور غلام حسن مجدّدي اثري به‌نام بيدل‌شناسي در دو جلد نوشته‌اند. اين كتاب تا اندازة زيادي مجموعه‌اي است از اقتباس‌هاي سه كتاب كه قبلاً ذكر شد: نقد بيدل، اثر صلاح‌الدّين سلجوقي؛ احوال و آثار ميرزا عبدالقادر بيدل، اثر دكتر عبدالغني و فيض قدس اثر استاد خليل الله خليلي. به‌علاوه مشتمل است بر سه خطابه‌هاي الكساندر بوزاني كه در كنفرانس دربارة بيدل در كابل ارائه كرده بود. اين كتاب را دانشگاه كابل انتشار داده است.

علاوه بر اين سه كتاب، بسياري از گفتارها دربارة بيدل در افغانستان نوشته شده كه برخي از آن به‌دست بنده رسيده است و ذيلاً نقل مي‌شود:

  1. «سبك هندي و مكتب بيدل»، حبيبي عبدالحيّ، كابل، مجلّة كابل، ج 4، شمارة 21؛
  2. «ميرزا عبدالقادر بيدل»، قاري عبدالله، مجلّة كابل، ج 1، شمارة 34؛
  3. «عرس حضرت بيدل»، محمّد ابراهيم خليل، آريانه، كابل ج 9، شمارة 1، 12-4؛
  4. «بيدل‌شناسي در اتّحاد شوروي»، اسدالله حبيب، مجلّة ادب، دورة 21، شمارة 5 و 6-5؛
  5. «بيدل بزرگ‌ترين شاعري صوفي بعد از جامي»، محمّد عثمان خواجه، هلال، كراچي، ج 9، شمارة 2، 6؛
  6. «شرحي بر يك غزل بيدل»، محمّد كاظم كاظمي، روزنامة جمهوري اسلامي ايران.
    گذشته از اين آقاي استاد محمّد عبدالعزيز مهجور هم چند آثار دربارة بيدل به‌چاپ رسانيده‌اند.
  7. «شرح مستزاد ابوالمعالي بيدل».
  8. «آيينة بندان حيرت بيدل».
  9. «كامدي و مدن» از اين جمله كامدي و مدن را مورد مطالعه قرار داده‌ام.

به‌علاوه چه بسا آثار و مقاله‌هايي است كه بنده نتوانسته به‌آن‌ها برسد امّا اميدوارم برادران دانشمند افغاني ما بدان اشاره كنند.

بيدل‌شناسان تاجيكستان

بنده كه خيلي دور از سرزمين تاجيكستان زندگي مي‌كنم ممكن نيست كارهايي كه در تاجيكستان در زمينة بيدل تاكنون انجام يافته است، به‌دسترس بنده رسد. آقاي اسدالله حبيب مقاله‌اي تحتِ عنوان «بيدل‌شناسي در اتّحاد شوروي» در مجلّة ادب، كابل، دورة 21، شمارة 5، 6 انتشار داد كه متأسّفانه به‌دست بنده نرسيده است. البتّه ترجمة اردوي آن‌كه دكتر شعيب اعظمي، استاد بازنشستة فارسي جامعة ملّيّة اسلاميه، دهلي‌نو انجام داده در مجلّة مهر نيمروز، كراچي، ج 2، شمارة 9 به‌چاپ رسانيده، به‌دست بنده رسيده است. حتماً كاري است ارزنده. ايشان از سير تحقيقات و مطالعات در باب بيدل در جماهير شوروي به‌تفصيل گفتگو مي‌كند و آثاري را كه به‌وسيلة محقّقان نامدار آن منطقه نوشته شده تعريف و معرّفي مي‌نمايد. خيلي خوشبخت شدم كه بيدل در روسيّه بيش از ميهن خود مورد توجّه دانشمندان آن سامان قرار گرفته آن هم وقتي‌كه در زادگاهش او را تقريباً از ياد برده بودند. اين‌جا نياز به‌نقل اين گفتار نداريم زيرا عموم دانشمندان از آن آگاه هستند. البتّه پس از مطالعة اين گفتار بدين نتيجه رسيدم كه نويسندگان شوروي روي هم‌رفته نتوانسته‌اند پژوهش خود دربارة احوال بيدل و افكار وي را با جديّت و با كمال احتياط انجام دهند. از جمله آثاري كه از ارزش و اهميّت بسيار برخوردار است اثر صدرالدّين عيني است به‌نام ميرزا عبدالقادر بيدل. اين كتاب را در خطّ روسي نزد شادروان استاد پروفسور سيّد حسن (پتنا) ديده بودم امّا به‌علّت ناآشنايي به‌زبان روسي نتوانستم مستقيماً از آن استفاده كنم امّا آن‌چه كه آقاي استاد اسدالله حبيب نوشته‌اند معلوم مي‌شود كه زندگي بيدل را در پنج دوره تقسيم نموده‌اند. با درنظر داشتن مشروح احوال و چگونگي گذشت زندگي بيدل و استفادة او از محضر اين بزرگوار در يك وقت كاملاً روشن مي‌شود كه آقاي عيني دچار سوء تفاهم شده‌اند و عقيده‌اش ناشي از اين است كه كتاب بيدل چهار عنصر را با دقّت كامل نخوانده است.

و همين حال كتاب‌هاي عبدالغني ميرزا و ميرزاده و اسلام شاه محمّداوف و الياس نظام‌الدّين‌اوف به‌چشم مي‌خورد كه در نوشتن شرح حال بيدل از عيني پيروي كرده و كتابش را مورد استفاده قرار داده‌اند.

يرژي بچكا هم در كتاب خود ادبيّات فارسي در تاجيكستان فصلي به‌عنوان «بيدل و بيدل‌گرايي» نوشته كه در آن كارهايي كه دربارة بيدل در تاجيكستان تا آن هنگام انجام يافته به‌طور مشروح مورد بحث قرار داده است. اين كتاب حتماً از نظر دانشمندان گرامي گذشته است لذا نياز به‌تكرار آن ندارم. ايشان مي‌نويسد:

”شاهجهان با بناكردن تاج محل در آگره و كاخ طاووس در دهلي كشور را به‌ورطة ادبار و بدبختي سوق داد. كاخ طاووس كه با شكوه‌ترين عمارت اوست پرتجمّل‌تر از كاخ ورساي است ولي ساختن اين كاخ نيز مانند كاخ ورساي فقر و استثمار مردم را به‌دنبال داشت“[63].

امّا مرثيه‌اي كه بيدل در سال 1076 ﻫ/1665 م به‌مناسبت درگذشت شاهجهان گفته است نمايانگر عكس اين مطلب است و تا اندازة زيادي وضع سياسي و اجتماعي و اقتصادي خيلي خوبي را نشان مي‌دهد.

 

ياد آن موسم كه بي‌وهم بهار و فصل دي
انجمن نازان، چمن خندان، طراوت گلفشان
دور سعدي بود و عهد امن و ايّام شريف
كامـران شاه چو او نگذشته در اقليم دهر

داشت ميناي فلك جام طرب لبريز مي
شاخ گل رقّاص و بلبل بسته در منقار ني
خلق در حمد خدا از عدل شاه نيك پي
كمتريـن چاكـرانش پادشـاه مصـر و ري

 

ناگفته نماند وقتي كه بيدل اين اشعار را گفت پس از گذران بيست و دو سال از زندگي خود در نقاط استان‌هاي بهار و بنگال و هند شمالي به‌دهلي رسيده بود و هنوز روابط حسنه‌اش با امراي دربار برقرار نشده بود. تا چه رسد به‌دربار. لذا نمي‌توان آن اشعار را بر تملّق و كاسه ليسي او حمل كرد.

آقاي پروفسور عبدالغني ميرزايف، رئيس انستيتوي خاورشناسي تاجيكستان، تحتِ عنوان «روابط ادبي ماوراءالنّهر، افغانستان و سند در زمينة گسترش مكتب ادبي بيدل» مي‌نويسد:

”در ابتداي عصر هجدهم ميلادي، ديري نگذشته بعد از وفات بيدل آثار او از خاك سند و عموماً پاكستان عبور نموده به‌افغانستان و از آن‌جا به‌ماوراءالنّهر مي‌رسد. اهلِ شعر و ادب ماوراءالنّهر با اسلوب سخن‌سرايي بيدل آن‌قدر هم بيگانه نبودند. سبك هندي كه ميرزا عبدالقادر بيدل نيز يكي از پيروان همين سبك است، هنوز از اوايل عصر هفده ميلادي در ماوراءالنّهر راه يافته و در مدّت كوتاه در اين سرزمين به‌حالت يك سبك حكمران شعري مبدّل گرديده بود. اين سبك در ابتداي عصر هجدهم نيز نفوذ و پيروان زياد داشت. بنابراين وقتي‌كه شعراي اين مملكت اشعار بيدل را دريافت مي‌كنند فوراً از آن استقبال مي‌نمايند. طرز سخن‌گويي بيدل و معاني عرفاني اشعار او به‌ذوق بديعي و سطح تفكّر خيلي از شعراي ماوراءالنّهر موافق افتاده بر طرفداران آن روز به‌روز مي‌افزايد. در همين زمينه و تأثير ديگر عامل‌هاي اجتماعي، فكري و غيره‌اش سال‌هاي سي‌ام عصر هجدهم سركرده در ماوراءالنّهر يك سبك خاصّ شعري، يعني «مكتب ادبي بيدلي» به‌وجود مي‌آيد“[64].

بيدل‌شناسان اروپا

از ميان خاورشناسان اروپايي الكساندر بوزاني تنها كسي به‌چشم مي‌رسد كه بيدل را به‌جديّت مورد مطالعه قرار داده است. و به‌گفتة پوهنيار عبدالقيّوم قويم در «بيدل‌شناسي»:

”آن ساني كه پروفسور بوزاني دربارة علّامه اقبال لاهوري مطالعات و آگاهي دقيق و وسيع دارد در خصوص بيدل نيز اطّلاعات خوبي را داراست. يگانه گواه ما در اين مورد همانا يك سلسلة كنفرانس‌هايي بود كه وي در تالار كنفرانس‌هاي پوهنجي ادبيّات ايراد كرد و مديريّت نشرات پوهنجي ادبيّات همة آن كنفرانس را به‌صورت مرتّب به‌استفادة خوانندگان گرامي گذاشته است“[65].

سه خطابه‌هاي ايشان به‌عنوان «وصف طبيعت در اشعار بيدل»، «ملاحظات دربارة رئاليزم بيدل» و «نظريّات يك دانشمند اروپايي دربارة بيدل»، شامل كتاب بيدل‌شناسي است. بنده همه‌اش را خوانده از آن استفاده كرده‌ام.

نويسندة اين سطور در مقالة دكتري خود موضوع رئاليزم را به‌طور مشروح مورد بحث قرار داده است و در آن‌جا گفتار بوزاني را هم مورد تحليل و تجزيه قرار داده كه ذكر آن اين‌جا موجب اطناب خواهد شد.

منابع

  1. احسن‌الظّفر، دکتر سيّد: ”تأثير بيدل بر غالب“، دانش، اسلام‌آباد، شمارة 51.
  2. احمد خان، پروفسور حميد: ”غالب اور بيدل“، همايون، جنوري‌ـ مارچ 1938 م.
  3. اختر، عبادالله: بيدل، ادارة ثقافت اسلاميه، لاهور، چاپ اوّل 1952 م.
  4. آزاد دهلوي، شمس‌العلما مولانا محمّد حسين: نگارستان فارس، عاكف بُكدپو، دهلي، 1992 م.
  5. آزاد، جگن نات: ”بيدل اور غالب“، غالب‌نامه، ژانوية 1998 م.
  6. اقبال لاهوري، محمّد اقبال: بانگ درا، ايجوکيشنل بُک هاؤس، دانشگاه اسلامي عليگره، عليگره، 1976 م.
  7. اقبال لاهوري، محمّد اقبال: كليّات اقباللاهوري، قادر فاضلي، چاپ فضيلت علم، كرج، 1377 ﻫ ش.
  8. اقبال لاهوري، محمّد اقبال:يادداشت‌هاي پراکنده، ترجمة محمّد رياض، مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان، 1989 م.
  9. اکرام‌الحق، شيخ:شعرالعجم في الهند، شعبة اشاعات الاكرام، پاكستان، 1961 م.
  10. بيدل دهلوي، ميرزا عبدالقادر: كليّات بيدل، پوهنتي وزارت دارالتأليف رياست، كابل، 1342 خورشيدي.
  11. بيدل عظيم‌آبادي، ميرزا عبدالقادر: چهار عنصر، مطبوعة نولکشور.
  12. بيدل عظيم‌آبادي، ميرزا عبدالقادر:   كليّات بيدل، چاپ صفدري، بمبئي.
  13. بيدل عظيم‌آبادي، ميرزا عبدالقادر: كليّات بيدل عظيم‌آبادي، مطبع نولكشور، لكهنو، 1287 هجري.
  14. حالي پاني‌پتي، مولوي الطاف حسين: يادگار غالب، شانتي پريس، اله‌آباد، 1977 م.
  15. حسيني، حسن: بيدل، سپهري و سبک هندي، انتشارات سروش، تهران، چاپ دوم 1368 ﻫ ش.
  16. سرشك كدكني، دكتر محمّد رضا شفيعي: شاعر آينه‌ها (بررسي سبك هندي و شعر بيدل)، انتشارات آگاه، تهران، چاپ چهارم 1376 ﻫ ش.
  17. سليمان ندوي، سيّد: انتخاب شبلي:مطبوعة معارف پريس، اعظم‌گره، 1982 م.
  18. شوکت، احمد حسن: حلّ نکات بيدل (زنده يادگار دوام) مطبوعة شوکت‌المطابع شحنة هند ميروت، 1905 م.
  19. صفاي سمناني، دكتر ذبيح‌الله: تاريخ ادبيات در ايران، ج 5، انتشارات فردوسي، تهران، چاپ سوم 1364ﻫ ش.
  20. عابد علي عابد: ”غالب اور بيدل“، نئي تحريرين، شمارة 1، مطبوعة لاهور.
  21. عبدالغني، دكتر: ”غالب اور بيدل“،ادبيّات چکوال،1960 م.
  22. عبدالغني، دكتر: روح بيدل، مجلس ترقي ادب، لاهور، جولايي 1968 م.
  23. عطاء كاكوي، پروفسور شاه عطاءالرّحمٰن: حيرت زار (تبصرة انتخاب كلام)، سلطان گنج، پتنا، چاپ دوم ژانوية 1981 م.
  24. غالب دهلوي، ميرزا اسدالله خان: غالب كےخطوط(اردو)، مرتّبة دكتر خليق انجم، مؤسّسة غالب، دهلي‌نو، ج 1، 1984 م، ج 2، 1985 م.
  25. فراقي، تحسين (مترجم): مطالعۂبيدل فکر برگسان کیروشنیميں، يونيورسل بُک، لاهور، 1988 م.
  26. مجدّدي، پروفسور غلام حسن: بيدل‌شناسي، افغانستان، دو جلد.
  27. نورالحسن انصاري، دكتر: فارسي ادب بعهد اورنگ‌زيب، اندو پرشين سوسائتي، دهلي، ژانوية 1969 م.
  28. نياز فتحپوري،نياز محمّد خان:”غالب اور بيدل“، نگار، جنوري‌ـ فروري 1957 م.
  29. يرژي بچكا: ادبيّات فارسي در تاجيكستان، مركز مطالعات و تحقيقات فرهنگي بين‌المللي، 1372 ﻫ ش.
  30. Abdul Ghani, Dr.: Life and Works of Abdul Qadir Bedil, Publisher United Ltd, Lahore, 1960.

 



*   دانشيار بازنشستة فارسي دانشگاه لكهنو، هند.

¨   بيدل، شاعر پارسي‌گوي بسيار معروف شبه قارّة هند كه آثار منظوم و منثورش، حتّي امروز در هند و پاكستان و افغانستان و آسياي مركزي خوانندگان فراوان دارد و دوستدارانش براي خواندن اشعار وي و بحث دربارة آن، جلسات «بيدل‌خواني» تشكيل مي‌دهند، همچنين كه سال‌هاست در ايران «شاهنامه‌خواني» و «مثنوي‌خواني» داريم. در سال‌هاي اخير در ايران، براي معرّفي بيدل و سبك اشعارش كوشش‌هايي به‌عمل آمده است كه از آن‌جمله است انتشار كتاب شاعر آيينه‌ها، بررسي سبك هندي و شعر بيدل، تأليف استاد محمّد رضا شفيعي كدكني. ولي ايرانيان به‌طور كلّي به‌شعر بيدل رغبتي ندارند در درجة اوّل به‌علّت كثرت كاربرد استعارات دور از ذهن و نيز نازك خيالي‌هاي فوق‌العادة شاعر، همچنان‌كه اشاره گرديد. شاعري معروف است ـ اگرنه در حدّ فردوسي و مولانا جلال‌الدّين و حافظ ـ ولي بلافاصله پس از آنان قرار مي‌گيرد. چنين شاعري را بايد شناخت.

[1].   مثنوي باد مخالف، مطبوعة نولکشور، ص 98.

[2].   ديباچة كليّات بيدل، چاپ نولکشور، ص 554.

[3].   خطوط غالب، ج 1، ص 594 («ناصر علی»بيدل اور غنيمت، ان کیفارسیکيا).

[4].   همان، ج 2، ص 627، بيدل کاشعر مجھکو مزا ديتا ہے:

           نه شام ما را سحر نويدي نه صبح ما را دم سپيدي     چو حاصل ماست نااميـدي، غبار دنيا به‌فرق عقبي

[5].   همان، ج 2، ص 614، دارالضرب شاہی کا سکّہنہيں ہے ٹکسال باہر ہے.

[6].   همان ج 2، ص 47، اور یہ جو قبلہ اہل سخن فردوسی علیہ ‌الرحمہ کییہان آيا ہے: مميران کسی را و ہرگز ممير، مجازہے، امر ہے ہم اور تعدیہبھی، متأخّرين ميں سےبھیعبدالقادر بيدل کھتا ہے: بمير اي سرکش ناپاک تا يکدم بياسايي.

[7].   همايون، لاهور، ژانوية 1938 م، ص 83.

[8].   نئي تحريرين، شمارة 1 (به‌حوالة روح بيدل، ص 3).

[9].   روح بيدل، مطبوعة مجلس ترقّي ادب، لاهور، ص 137.

[10]نگار، پاکستان، ژانويه‌ـ فورية 1958 م، ص 83.

[11]نگار، پاکستان، ژانويه‌ـ فورية 1958 م، ص 103.

[12]غالب‌نامه، دهلي‌نو، ژانوية…، ص 176.

[13]نقوش، لاهور، «غالب نمبر» فورية 1969 م.

[14]انتخابات شبلي، مطبوعة معارف پريس، 1982 م، ص 54-48.

[15].  ترجمه: اي اسدالله خان متخلّص به‌غالب! در شعر اردو که آن را ريخته هم مي‌گويند از شيوة بيدل پيروي کردن قيامت يعني خيلي مشکل است.

[16].  حالي پاني‌پتي، مولوي الطاف حسين: يادگار غالب، شانتي پريس، اله‌آباد، 1977 م،ص 196.

[17].  آزاد دهلوي، شمس‌العلما مولانا محمّد حسين: نگارستان فارس، عاكف بُكدپو، دهلي، 1992 م،ص 178.

[18]حلّ نکات بيدل، (زنده يادگار دوام) احمد حسن شوکت، مطبوعة شوکت‌المطابع شحنة هند ميروت، 1905 م، ص 2.

[19]اقبالنامه، حصّة اوّل، ص 86، 3-92.

[20].          ترجمه: مرشد کامل يعني بيدل اين راز را بر من فاش کرده است که فلسفة زندگي آن‌طور نيست که پير فلسفة غربي که شايد عبارت است از شوپنهاور و ديگران گفته‌اند: که کساني که در پي جستجوي هستي غايب هستند به‌راستي نادانند و مذهب عبارت است از جنون.

[21]كليّات اقبال(بانگ درا)، اقبال، ص 199.

[22]كليّات اقبال(ضرب کليم)، اقبال، ص 285.

[23].  نصاب ليسانس: عبارت است از انتخابي از كتب كه در جزوه كتب درسي درجة ليسانس محسوب مي‌شود.

[24].  مقدمة مطالعۂبيدل فکر برگسان کیروشنیميں، تحسين فراقي، يونيورسل بُک، لاهور 1988 م، ص 8.

[25]يادداشت‌هاي پراکنده، اقبال، ترجمة محمّد رياض، مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان، 1989 م، ص 50، 62.

[26].  مطالعۂبيدل فکر برگسان کیروشنیميں، مترجم تحسين فراقي.

[27]معارف، اوت 1946 م.

[28]شعرالعجم في الهند، شيخ اکرام، ص 34-127.

[29]چهار عنصربه‌شمول كليّات چاپ نولکشور، ص 301-300.

[30]اورينتل کالج ميگزين، لاهور، اوت‌ـ نوامبر 1923 م.

[31].  مجلّة سويرا، سالنامة 1957 م، ص 28-7.

[32]نگار، ژانويه‌ـ فورية 1958 م، ص 82؛ سالنامه، ژانوية 1960 م، ص 80.

[33].  به‌اشاره حيرت زار، عطا کاکوي، ايوان اردو، پتنه، ص 6.

[34]كليّات بيدل، چاپ صفدري، بمبئي، ص 1.

[35]كليّات بيدل، چاپ کابل، ج 1، ص228.

[36].  ترجمه: زندگي بر بناي کنش‌هاي ما به‌بهشت مبدّل مي‌شود و يا به‌جهنّم وگرنه اين مشت خاک از حيث فطرت نه به‌نور بستگي دارد و نه به‌نار.

[37]بيدل خواجه عبدالله اختر، ص 11.                          

[38]چهار عنصر، چاپ نولكشور، ص 301-300.

[39]سويرا، سالنامة 1957 م.

[40].  مقدّمة Life and Works of Abdul Qadir Bedil، ص 10.

[41].  مأخذ پيشين، ص 11.

[42]روح بيدل، دكتر عبدالغني، ص 14.

[43].  مأخوذ از نامة ايشان به‌نام بنده مورّخة 19/10/1972 م.

[44]فارسي ادب بعهد اورنگ‌زيب، اندو پرشين سوسائتي، دهلي، ژانوية 1969 م، ص 416.

[45]روح بيدل، دكتر عبدالغني، ص 14.

[46].  مأخوذ از نامة ايشان به‌نام بنده مورّخة 19/10/1972 م.

[47]حيرت زار، ص 3.

[48]كيهان فرهنگي، سال 5، شمارة 5.

[49]تاريخ ادبيّات در ايران، ذبيح الله صفا، ج 5، ص 1381.

[50]چهار عنصر، چاپ نولكشور، ص 444.

[51].  ديباچة كليّات بيدل، چاپ صفدري، ص 2.

[52].  مجلّة هنر و مردم، 1975 م، شمارة 75-74، ص 44.

[53]شاعر آينه‌ها، دكتر شفيعي كدكني، ص 97.

[54].  همان، ص 80.

[55].  حسيني، حسن: بيدل، سپهري و سبک هندي، انتشارات سروش،تهران، ص 12.

[56]مجلّة دانشكدة ادبيّات و علوم انساني، شمارة 6.

[57].  همان، ص 3.

[58]نقد بيدل، مطبوعة كابل، ص 87.

[59]چهار عنصر، چاپ نولكشور، ص 390.

[60].  همان، ص 512.

[61]دانش، اسلام‌آباد، شمارة 12.

[62].  مقدّمة كليّات بيدل.

[63]ادبيّات فارسي در تاجيكستان، ص 48.

[64].  مجلّة وحيد، شمارة 2، دورة 13.

[65]بيدل‌شناسي، ج 1، ص 160.

   تاریخ ارسال :   1390/3/4 در ساعت : 0:33:25       تعداد مشاهده : 888     منبع مقاله :  1   موضوع مقاله :  مقالات سیستم قبلی سایت

کسانی که این مقاله را می پسندند :







آمار بازدید

بازدید امروز : 29957
بازدید دیرور : 42583
بازدید کل : 32141550

ثبت نام در خبرنامه

نام خود را وارد کنید

ایمیل را وارد کنید

تقویم تولد شاعران

حمیدرضا برقعی
1362/05/06

رضا رفیع
1347/05/06

بیژن کلکی
1317/05/12

عرفان نظر آهاری
1353/05/17

عباس عبادي
1336/05/18
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی