ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


Share
نگاهی به مجموعه «آواز بی برگی» سروده یاسر مهر آبادی / حسنا محمدزاده
«آواز بی برگی » مجموعه‌ای است از شعرهای یاسر مهر آبادی شاعر جوان ، که در برگیرندۀ چهل و هشت غزل است و در صد صفحه ارائه شده است ، وغالبا مضامین عاشقانه و اجتماعی را در بر می گیرد .

نگاهی به مجموعه «آواز بی برگی» سروده یاسر مهر آبادی

حسنا محمدزاده

 دل خسته از آنانم و دل کنده از اینها
 آواره ام از نسل غریبانه ترین ها

________________________________________________________

«آواز بی برگی » مجموعه‌ای است از شعرهای یاسر مهر آبادی شاعر جوان ، که در برگیرندۀ چهل و هشت غزل است و در صد صفحه ارائه شده است ، وغالبا مضامین عاشقانه و اجتماعی را در بر می گیرد .

مهرآبادی شاعری جوان است، اما  روان می‌نویسد و دراین کتاب که اولین تجربه تألیف اوست تمام تلاش خود را کرده تا به مضمون گرایی بپردازد و توانِ خود را برای تازگی و نو بودن مضامین به کاربگیرد .
________________________________________________________


یک :
من فکر می کنم که در یک نقد اجمالی براولین اثر منتشر شده ی یک شاعر، نباید با ذره‌بین به دنبال خطاها و احیاناً برجستگی های فنی برآمد ‌، از این قبیل که «شاعر در آن شعر ضعف زبان دارد،  در جایی تزاحم خیال دارد، یا مثلاً در جایی دیگر شاعر حس‌آمیزی دارد و....» به نظر من‌، در این‌ گونه نگاه های گذرا بر آثار، باید بیشتر در پی ترسیم یک تصویر کلی از شعر و شاعرش باشیم‌.
آنچه در اولین برخورد با اشعار کتاب به ذهن می رسد این است که شاعراز غم و دردی سخن می‌گوید که از دیرباز در او خانه کرده است و اغلب از آن سخن به میان می آید و ستون فقرات محتوایی شعر را می‌سازد.
 
برایم سال ها از عشق و شادی گفتی اما حیف
که در دنیا برای عاشقان جز غم نمی ماند
 
بکن دل از تمام دست ها از شانه های شهر
پناهی گاه غیر از زانوی آدم نمی ماند/ ص13
 
 تنهایی یکی از بن مایه هایی ست که همواره تأمل شاعران را برانگیخته و می تواند گاه نمایانگر خاطر آزرده‌ی شاعر و گاه نشانگرتأثیرات اجتماع باشد  حسی که نه تنها در اتاق خالی بلکه در خیابان های شلوغ هم با او همراه است  . مهر آبادی در برخی از اشعارش نه فقط تنهایی فردی، بلکه تنهایی انسان و اجتماع امروز را بازگو می‌کند،وخود را در این جریان دخیل دانسته و به تعبیر داستان‌نویسان‌، از زاویه دید اول‌ شخص روایت می کند و بدین وسیله این نکته را می‌رساند که این یک آینه ی ثابت است که هر بار، جلوه‌ای تازه در آن افتاده است‌.
 
دل به انبود تماشایی این لشکر مبند
لحظه رزم دلیران مرد در میدان کم است / ص17
 
چون قایقی برساحلی افتاده ام شاید
موجی مرا روزی بیندازد به دریایی/ص71
 
پای برهنه روزی از این شهر می روم
این کفش های کهنه به دردم نمی خورد /ص78
 
و در اکثر موارد شاعر از آنانی شکایت دارد که سر در گریبان خویش فرو برده اند و کاری به کار هم نوعانشان ندارند
 
برجستگی دیگر مهرآبادی، تعهد اوست‌. تعهد داشتن در این تلقی‌، یعنی این که شاعر به صورت هدفمند به شعر و شاعری‌اش نگاه کند. سخن در این نیست که الزاماً شعر اجتماعی  یا انقلابی یا اهل بیتی بسراید، متعهد نسبت به چیزهایی که او را به عنوان یک جوان که در جامعه امروز زندگی می کند  ـ درگیر کرده است. مهم‌ترینِ شاخصه ی مهرآبادی به نظر من مضمون‌سازی اوست. قوت اصلی او در تصویرگری نیست، در فضاسازی و بیان شاعرانه‌ی تجربه‌های زندگی هم نیست، بلکه در مضمون‌سازی است آن هم با عناصری که گاه در شعر ما زیاد دیده‌ شده‌اند:
 
سر از ویرانه های معبدی دیگر در آوردم
سرم را می دهد بر باد ایمانی که من دارم /ص11
 
هنوز این نغمه از خاکستر حلاج می آید
که شاید بر سر داری گلوی بی گناهی هست / ص16
 
خسرو و شیرین فراوان است در دنیا ولی
هیچ فرهادی نیامد مرد کوهستان کم است /ص18
 
دل بکن از دل فریبی های گندم زارها
برق ابری گاه می افتد به جان خرمنت /ص44
 
 
دو:  
 
مهرآبادی به همان میزان که در مضمون‌سازی تلاش می کند در انتخاب عناصرش تنوع به کار نبرده است ، اوعناصر این مضامین را از دایره‌ای محدود انتخاب می‌کند. برکه و ماه و پلنگ ، صید و صیاد، یوسف و زلیخا، رود، کوه ودریا و... به همین نسبت دیگر عناصر زندگی، به ویژه عناصر زندگی انسان امروز در شعرها غایب است.ممکن است شاعر با همین عناصر کهنه مضمون‌ تازه‌ای بیافریند. ولی می‌توان گفت که حتی همان مضامین هم آن‌قدرها بر احساس و تفکر انسان امروز تأثیر القایی ندارد.  بهترین تصویر، تصویری است که خواننده بتواند آن را در ذهن مجسم کند و با آن همذات پنداری داشته باشد سیری مختصر در وجوه صوری اشعار نشان می‌دهد که درآن‌ها کمتر ابتکاری خاص صورت گرفته ‌است.
منظور از «بدایع صوری‌»‌ آن دسته از هنرمندی هایی ست که در حوزه صورت و ساختار ظاهری شعر، یعنی عناصر زبان‌، خیال و موسیقی صورت می گیردو البته بحث در این هنرمندی ها به هیچ وجه به معنی فروگذاشت ارزش معنوی و محتوایی این آثار نیست‌، مهرآبادی بیشتر به رعایت قراردادها و هنجارها توجه داشته‌، تا خروج از این دایره و درافکندن طرحی تازه‌. ابتکارهایی هم که دیده می‌شود، غالباً در داخل همین دایره است و مقیّد به یک سلسله اصول ثابت بلاغی‌. به گمان من یکی از دستگیره‌هایی که می‌تواند هم مایه‌ی تمایز شعر شود و هم آن را به فضای ذهنی و احساسی مخاطبان نزدیک کند، برخورداری شاعر از چشمدیدهای عینی زندگی و به عبارتی عینیت بخشیدن به شعر است .
 
از طرفی تلمیح در شعر مهرآبادی از بسامد خوبی برخوردار است ؛ چه در زمینه‌ی اشاره به ماجراهای تاریخی و چه اشاره به متون دینی . او تلاش کرده که آن را به گونه ای متفاوت از آنچه تاکنون گفته شده بیان کند . برای نمونه تلمیح به داستان حضرت یوسف با دو زاویه ی دید متفاوت :
 
آنقدر چشم به دیدار تو محتاج شده ست
که به جز پیرهنت نیست مرا دارویی/ ص 31
 
افسوس ندانست کسی غصه ی یعقوب
از ناله ی گرگی ست که یوسف ندریده ست / ص86
 
و در جایی دیگر:
 
این گونه که آتشکده ها سرد و خاموشند
باید چراغم را بر افروزد اهورایی/ص72
 
 
سه :
 
تکرار واژگان در بیت ، کاری زبانی ست که اگر به جا باشد به جذابیت و تاکید آن کمک می کند  در غیر این صورت نوعی رخوت و کسالت را برای مخاطب به همراه می آورد که می تواند ناشی از محدود بودن دایره ی واژگان شاعر باشد . برای مثال:
 
پرنده می رود و شاخسار می خشکد
فقط صداست که بر شاخسار می ماند /ص56
 
چه شوقی داشت ، انگار از نگاهش پونه می رویید
دلش با پونه ها با رود با جنگل برادر بود /ص62
 
صدای باد می آید تماشا کن چه پاییزی !
در این پاییز شاید سال های سال لرزیدم / ص64
 
اما در مواردی این تکرار دلنشین است مانند این بیت که می تواند شدت هراس را تداعی کند :
 
آن قدر هراسانم و آن قدر هراسان
آهوی شتابنده به آغوش کمین ها / ص66
 
غم من با غم شب های زمین یکسان است
همه شب در غم تابیدن خورشید گذشت /ص68

چهار:

در زبان شعر مهرآبادی، مواردی هست که نمی توان بی تفاوت از کنارشان گذشت آن هم وقتی که می توانند از فصاحت زبان بکاهند
*مانند کاربرد "ز" به جای " از " در چندین مورد ، "دگر " به جای "دیگر" ، "چو"به جای "چون" و همینطورآوردن "و" در میان یا آغاز مصراع با فتحه (به دنبال حتی فریبی ، سرابی /بیفتم و راه بیابان بگیرم )
*تلاقی حروف و ایجاد تنافر آوایی مانند « پناهی گاه غیر از زانوی آدم نمی ماند »
و این که بیت آخر همین غزل : «جدایی قسمتی از داستان آشنایی هاست / همیشه رشته های دوستی محکم نمی ماند » که بر مبنای بیان یک مضمون ساده و بدون هیچ هنرمندی بیان شده و من آن را به عنوان بیت فرود یک غزل خوب ، قابل تأمل بیشتر می دانم .
*همچنین جدا شدن اجزای فعل های مرکب از هم ، مثلا  در بیتی فعل "سردرآوردن "به شکل ناخوشایندی دو پاره شده است (باز از کویر خسته در آورده ایم سر )
 و مواردی دیگر که  اینجا مجالی برای بررسی تک تکشان نیست . اما در یک کلام باید بگویم یاسر مهرآبادی شاعری تواناست اما، آسان‌گیر . شاید اگر هنگام چاپ این مجموعه، کمی  وسواس به خرج می داد و شعر ها را با دقت بیشتری انتخاب می کرد جذابیت مجموعه اش دوچندان می شد. همین آسان‌گیریِ در انتخاب بیت ها هم دیده می‌شود. در غزلی که  زیبایی درهر بیتش موج می زند ، ناگهان بیتی می‌بینیم که داد می‌زند باید حذف شود . اما در مجموع، یاسر مهرآبادی را درسرودن غزل های معناگرا موفق‌ می‌دانم و معتقدم چنان که کمی سختگیرانه ‌تر با شعرش، و انتخاب آن برای عرضه به مخاطب برخورد کند، از غزلسراهای موفق خواهد بود. برای این شاعر عزیز آرزوی بهترین ها را در عرصه ی شعر و ادبیات دارم .

حسنا محمدزاده /بهار 94

                                                                


   تاریخ ارسال :   1394/6/6 در ساعت : 11:37:43       تعداد مشاهده : 1086     منبع مقاله :  مولف مقاله   موضوع مقاله :  مقاله جدید

کسانی که این مقاله را می پسندند :


مرضیه عاطفی
1394/6/6 در ساعت : 18:31:24
سر از ویرانه های معبدی دیگر در آوردم
سرم را می دهد بر باد ایمانی که من دارم /ص11

احسنت
رضا محمدصالحی -
1394/10/22 در ساعت : 16:25:27
درود بر شما بانو محمد زاده

به موارد خوبی اشاره کرده اید که هم برای شاعر عزیز جناب مهرآبادی و هم برای مخاطب درس آموز و راهگشاست
اکرم بهرامچی
1394/12/1 در ساعت : 11:58:46
خیلی عالی
احسنت





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی