ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین مقالات

۞ :: نگاهی به کتاب‌های« "رویای چوبی" و "گناه باران" » سروده‌ی سید محمود علوی‌نیا / حسنا محمدزاده

۞ :: به احترام نيم قفسه شعر و 2 کلمه نام

۞ :: نظری به شعر علی موسوی گرمارودی / محمد کاظم کاظمی

۞ :: روی بالکن های ادبی چه می گذرد ؟ / عباس اوجی فرد

۞ :: خوانش شعری عاشورایی از استاد سید محمود سجادی

۞ :: نگاهی به مجموعه «آواز بی برگی» سروده یاسر مهر آبادی / حسنا محمدزاده

۞ :: نگاهی اجمالی به مجموعه شعر «سفر بمباران» سروده علی محمد مودب / محمد رضا وحیدزاده

۞ :: یادداشتی بر «مکاشفه ای رنگ رنگ» محمد حسین انصاری نژاد / شبنم فرضی زاده

۞ :: با تو بسیار سخن دارم و گفتن نتوان / مهرداد نصرتی

۞ :: نگاهی به دو مجموعه شعر محمد حسین انصاری‌نژاد / سلمان نظافت یزدی

۞ :: اقبال لاهوري و انديشة «بازگشت به خويشتن» / رضا اسماعيلي

۞ :: تصور موعود، در آثار مذهبي اهل هنود

۞ :: «عطار» به روایت دکترمحمد رضا شفیعی کدکنی

۞ :: این ترانه بوی نان نمی دهد

۞ :: از سوی درختان / محمد کاظم کاظمی



Share
با تو بسیار سخن دارم و گفتن نتوان / مهرداد نصرتی
گذری شتابزده بر دفتر شعر «دریای شوق» سروده غلامرضا زربانویی

 گذری شتابزده بر دفتر شعر «دریای شوق» سروده غلامرضا زربانویی

با تو بسیار سخن دارم و گفتن نتوان
دکتر مهرداد نصرتی


«دریای شوق» ،عنوان جدیدترین مجموعه شعر غلامرضا زربانویی(رضا) است که توسط انتشارات رافع منتشر و در نمایشگاه امسال، ارائه شد. دفتری که رویکرد آیینی شاعر، در آن غلبه دارد و به جز یک شعر، باقی در قالب‌های کلاسیک سروده‌ شده اند که غزل و رباعی و دوبیتی، قالب‌های بیشتر استفاده این دفترند و دو مثنوی مناسبتی هم به چشم می‌خورد. گفتنی است که شعرهای غیر مناسبتی شاعر هم که سهم زیادی از «دریای شوق» را به خود اختصاص نداده‌اند، چندان با ژرف ساخت نگاه آیینی شاعر بیگانه نیستند. به تعبیر بهتر غلامرضا زربانویی در شعرهای غیر مناسبتی خود هم لحن مناسبتی را به گوش مخاطب می‌رساند ؛ ولو این که مستقیما از واژه هایی استفاده نکند که آیینی بودن شعر را متبادر کنند. شنیدن این لحن هنگامی که شاعر را بی واسطه بشناسی، معنای روشن تری پیدا می‌کند. نمونه روشن این مدعا غزل «صدف عشق» این دفتر است:

با تو بسیار سخن دارم و گفتن نتوان
گر بگویم غم دل بازشنفتن نتوان
رفت پاییز و شب سرد زمستان طی شد
با وجودی که بهار است، شکفتن نتوان ....

این غزل با آن که عاشقانه است، اما به شیوه عاشقانه سرایی‌‌های معهود این عصر نیست و چیزی از مفاهیم در پرده آیینی را در خود دارد. فقط صراحتا نظیر شعرهای دیگر شاعر، دایره واژگانش تبادر شعر آیینی را متکفل نشده است.

زبان در شعر
این که زبان امروز شعر چیست و شاعر برای این که اصطلاحاً فرزند زمانه خود باشد، دقیقا باید چه معیاری داشته باشد و به چه واژه‌ها و ترکیبات و تعابیری مجوز ورود بدهد و چه و چه ... ، ادعای این جستار نیست و مجالی گسترده‌تر می‌طلبد. اما لازم است به فراخور این یادداشت، به این موضوع هم ورود کنیم و به جای آن که مانند بسیاری از نقد نویسی‌های مرسوم این روزگار، حرف‌های بزرگ بزرگ اما بدون ارجاع و مصداق بزنیم، شایسته است اشاره داشته باشیم که شاعر دفتر «دریای شوق» ، چقدر با زبان این عصر دارد حرف می‌زند و چه میزان از مخاطبان امروز شعر، می‌توانند از دریچه تعابیر و تصاویر شعر غلامرضا زربانویی، وارد جهان ذهنی شاعر شوند.

راهی برای رهایی از یکنواختی
این که زربانویی زبان خیلی آوانگاردی ندارد، چیزی نیست که تشخیص آن سخت باشد و با یک تورق سطحی هم می‌توان این را فهمید که شاعر این شعرها، نه زبان غیر متعارف و آوانگاردی دارد و نه داعیه استفاده کردن از چنین زبانی را. او ترجیح می‌دهد با زبانی عام فهم‌ و استفاده شده‌تر، دغدغه‌هایی را واژه‌مند کند که مخاطبان خاص خود را دارد و این دغدغه‌ها به تعبیری عام‌تر، همان محتواهای آیینی اشعارند. مقدمه‌ای هم که به قلم خود شاعر در کتاب آمده و نام‌هایی که زربانویی به عنوان استادان خود برشمرده نظیر مرحوم محمد علی مردانی، علی معلم دامغانی و استاد براتی پور و زنده‌یاد مهرداد اوستا ( که شعری هم از این دفتر تقدیم به اوست)، نام‌های شناخته شده‌ای در زمینه اشعار مذهبی و آیینی و به تعبیری شعر متعهد هستند. با این همه باید بپذیریم که استفاده از یک زبان این‌گونه، اگر به خودی خود ضعف هم محسوب نشود، در بلند مدت برای مخاطبی که شعر زربانویی را دنبال می‌کند، یکنواختی ملال‌آوری را ایجاد می‌کند و این می‌تواند پاشنه آشیل یک اثر شود. این که یکنواختی زبان شاعری باعث شود که جدیدترین کارهایش هم شبیه کارهای قدیم‌ترش باشند، حسن شعر محسوب نمی‌شود و باید برای آن چاره‌ای اندیشیده شود. رفتار امروزی‌تر با زبان و خلق تعابیر و تصاویر جدیدتر از راه‌کارهایی است که می‌تواند شعر را از غلتیدن یکسره به حوزه معمولی و یکنواخت شدن برهاند و معتقدم غلامرضا زربانویی باید، به طور جدی به این موضوع بیاندیشد و آن را در شعرش پیاده کند.

تفصیل بیشتر
بارها پیش آمده که دفتر شعری را ورق زده و شعرهایی را انتخاب کرده‌ و خوانده ایم و حس‌مان این بوده که شعر هیچ نقصی در زبان و بیان ندارد ؛ اما مانعی انگار وجود دارد که نمی‌گذارد از آن لذتی را که از اشعار دیگر می‌بریم، ببریم ! دلیل آن چیست؟ معتقدم عوامل فراوانی در این مقوله مهم هستند که به تاثیر زبان به طور گذرا اشاره کردیم. اما این اشاره گذرا خیلی کلی بود.
می‌دانیم که شعر برای دیده و خوانده شدن، از ابزاری به نام زبان بهره می‌گیرد. در ظرف این زبان است که تصویرها و تعبیرها خلق می‌شوند و کهنگی و نویی تصویر و استعاره و تشبیه به چشم می‌آید. مخاطب با شعر - به خصوص بعد از این که منتشر می‌شود - برخورد بی‌واسطه‌ای دارد و خوب و بد و بیش و کم شعر را از دریچه زبان بررسی می‌کند. این که قدما در باره آثار ادبی معتقد بودند:

تا طبع نشد به دست مردم نفتاد
چون برق جهنده است و چون موج سراب

ریشه در همین مدعا دارد. بنابراین شاعر باید برای آن مواجهه‌ای که مخاطب در غیبت او با متن‌اش خواهد داشت، تمهیدی داشته باشد و در شعر، تا حد زیادی مشخص است که چه کار باید کرد. یکی از تمهیدات، شگفت زده کردن مخاطب است که می‌تواند از مجرای یک تصویر بدیع شکل بگیرد ، یا حتی یک قافیه پیش بینی نشده برای مخاطب که در مورد دوم زربانویی فرصت‌های زیادی را از دست داده است. همین قافیه‌های قابل پیش بینی، یکی از خودزنی‌های بزرگ شاعر در شعر خود است. محال است کسی این غزل را (دریای شوق، صص35 و 36) شروع به خواندن کند:

جلوه آیینه دل ها علی ست
رهروان عشق را مولا علی ست....

را نخواند و از ابتدای شعر ذهنش سمت این موضوع نرود که شاعر حتما یک "یا علیست" را در این شعر تعبیه خواهد کرد و این پیش‌بینی، بخش بزرگی از اصل لذت بردن بر اثر غافلگیری را حرام خواهد کرد. نمونه این تجربه ناموفق هم در دو مثنوی کتاب (صفحات 90 و104) مشاهد می‌شود که شاعری نظیر غلامرضا زربانویی را که ذهن مضمون گرایی دارد، به شاعری معمولی تبدیل می‌کند که شعری مناسبتی‌ برای رفع تکلیف گفته است. در حالی که این‌گونه نیست و شاعر این دفتر، به تصریح برخی دیگر از اشعار متعادل و محکم‌تر همین مجموعه، توانمندی خوبی دارد و شاید گاه بی‌حوصله شعر می‌گوید ، وگرنه از این دست اشعار خوب در دفتر دریای شوق کم نیست:
تا چند تحمل نتوانی گله‌ها را
سر می‌بری ای دوست چرا حوصله‌ها را (ص 43)

یا غزل محکم و تا حدودی هندی‌وار «جاری آب وضو» :
تا کلام عشق را در گفت‌وگو گم کرده‌ام
دست و پا را در سراب آرزو گم کرده‌ام (ص 65)

یا غزلی که برای مزار حضرت عبدالعظیم ( ع ) سروده شده و شاعر از پس ردیف دشوار شهر ری، به خوبی بر آمده است:
می‌درخشد جلوه عبدالعظیم از شهر ری
بر مشامم می‌رسد عطر کریم از شهر ری(ص71)

می‌توان از این نمونه‌ها، باز هم بر شمرد ، اما به تعبیر «در خانه اگر کس است.... » ، همین میزان کافی ست و باید مشت را نمونه خروار گرفت و امیدوار بود غلامرضا زربانویی، شعرهای از این دست را معیار قرار دهد و دست به تقویت بنای شعرش بزند. کاری که این شاعر می‌تواند از پس آن برآید. اگر کمی و فقط کمی، غیر سهل‌انگارانه تر با شعر برخورد کند و برای شعر، همیشه حوصله داشته باشد.

 

 
   تاریخ ارسال :   1394/5/24 در ساعت : 11:44:59       تعداد مشاهده : 1254     منبع مقاله :  سایت شاعران فارسی زبان   موضوع مقاله :  مقاله جدید

کسانی که این مقاله را می پسندند :


مرضیه عاطفی
1394/5/28 در ساعت : 10:30:18
تا کلام عشق را در گفت‌وگو گم کرده‌ام
دست و پا را در سراب آرزو گم کرده‌ام
اکرم بهرامچی
1395/1/28 در ساعت : 14:53:47
من ندانم به نگاه تو چه رازی است نهان

که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان

که شنیده است نهانی که در آید در چشم

یا که دیده است پدیدی که نیاید به زبان؟- رعدی آذرخشی





کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی