ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


Share
نگاهی به دو مجموعه شعر محمد حسین انصاری‌نژاد / سلمان نظافت یزدی
مجموعه شعر «چشمه چنا» سروده شاعر خون‌گرم جنوبی محمد حسین انصاری نژاد است که از سوی انتشارات بدخشان مشهد با مقدمه‌ای از مرتضی امیری اسفندقه منتشر شده است. انصاری‌نژاد پیش از این هم مجموعه شعر «از پشت سایه‌ها» را در مشهد با نشر سپیده باوران و مقدمه محمدکاظم کاظمی منتشر کرده که به چاپ دوم هم رسیده است.

نگاهی به دو مجموعه شعر محمد حسین انصاری‌نژاد که دلش در مشهد است :

قطار با هیجان رهسپار مشهد بود !

سلمان نظافت یزدی

 رونمایی از دو مجموعه شعر شاعر بوشهری در خبرگزاری فارس

«قطار وقت سحر خسته از کویر گذشت/ از ایستگاه عطشناک آن مسیر گذشت/ در التهاب ترن، های‌وهوی واگن‌ها/ چه بر پرنده‌ تنهای گرمسیر گذشت/ پگاه بود و نگاه مسافر آهسته/ به شیشه‌های مه‌آلود ناگزیر گذشت/ پگاه بود و مسافر به کوپه‌ سی و یک/ نگاه کرد به ابری که سربه‌زیر گذشت.../ قطار با هیجان رهسپار مشهد بود/ که بی‌قرار از آن بیشه‌های شیر گذشت/ من آمدم‌، چمدانم تمام خستگی است/ سفر بدون تو آری چقدر دیر گذشت»
چند بیت بالا از مجموعه شعر «چشمه چنا» شاعر خون‌گرم جنوبی است که از سوی انتشارات بدخشان مشهد با مقدمه‌ای از مرتضی امیری اسفندقه منتشر شده است. انصاری‌نژاد پیش از این هم مجموعه شعر «از پشت سایه‌ها» را در مشهد با نشر سپیده باوران و مقدمه محمدکاظم کاظمی منتشر کرده است که به چاپ دوم هم رسیده است.
این دو مجموعه شعر، شعرهای خوب انصاری‌نژاد در حال و هوای مشهد و چهره‌های مشهدی بهانه‌ای شد تا سیری در جهان شعری شاعر جنوبی که دلش در مشهد است، داشته باشیم.

پس از سال‌ها سکوت و سکون
مرتضی امیری اسفندقه در مقدمه «چشمه چنا» نوشته است:«...قصاید محمدحسین انصاری‌نژاد، از بس روانی و زلالی، می‌تواند سرمشق‌های خوبی و دل‌خواسته‌ای برای رویکرد طبع جوانان شاعر به این نوع و نما باشد. بی‌تکلفی و بی‌تصنعی از سر و روی قصاید انصار‌ی‌نژاد می‌بارد و این خود اگر در همه قالب‌ها موهبتی است، در قالب قصیده خوب‌تر موهبتی و موهبت خوب‌ترین است، چرا که بسیاری فکرها و ذکرها این قالب را به تکلف و تصنع، منسوب و منصوب کرده‌اند.
طبع انصاری‌نژاد در قصیده زمین‌گیر و زبون و ذلیل آن فکرهای مسموم و ذکرهای شیطانی نیست که هیچ، تازه پنبه آن فکرها و ذکرها را زده است و می‌زند.
چشمه‌ چنا، قصیده‌ای است که پس از سال‌ها سکوت و سکون، به جوش آمده است و جاری شده است و می‌رود تا به خروش نیز آید، جوش و خروشی که خاص قصیده و آنِ قصیده است.
آنی که به حس می‌آید و در زبان نمی‌گنجد و می‌خواهد تا گنجایش زبان را بیان کند؛آنی که زبان دارد و بیان نیز هم....»

کوچه‌باغ‌های نشابور
در چشمه چنا ٣٦ قصیده با مضامین مختلفی جای گرفته است. شاعر در بعضی از قصاید به مضامین آیینی غدیر و حضرت رضا(ع) پرداخته است و از سوی دیگر به سراغ نلسون ماندلا و سبد کالا رفته است و از سویی دیگر به کوچه باغ نشابور دکتر شفیعی کدکنی سری زده است. انصاری‌نژاد قصیده کوچه‌باغ‌های نشابور شعر را به معمار بلاغت نوین، شاعر و پژوهشگر بزرگ، استاد دکتر شفیعی کدکنی تقدیم کرده است:«رد شدم از کوچه‌باغ‌های نشابور/ از تو گرفتم سراغ کوچه‌ انگور/ با خودت این‌بار می‌بری به کجایم؟/با خودت این‌بار تا کجای نشابور؟/ گفتی از آن داربست گم‌شده در تاک/ گفتی از انگورهای یک‌سره مستور.../ مرثیه‌ سرو کاشمر چه شگفت است/ می‌شنوی از درخت، قصه‌ منصور/ زمزمه‌ات شامگاه حق‌حق و هوهو/ ورد تو پیش از پگاه حی‌علی النور...»

همسفرم با تو برادر !
انصاری‌نژاد البته در این کتاب قصیده‌ای هم برای کتاب ارزشمند «کلید در باز» کاظمی که کتابی در شرح غزل‌های مولانا بیدل است، نوشته است.
«سفر مقدمه عاشقی اگر باشد/ خوش است حکم نمازش شکسته‌تر باشد/ و حل مسئله‌ عشق در رساله‌ کیست؟/کدام سمت سفرنامه این خبر باشد؟/ شبیه جلوه ارژنگ در نگارستان/ تو را ورق‌ورق آیینه‌ هنر باشد/ کتاب توست که گسترده کرد چشمم را/ دریچه‌های گل‌افشان نیشکر باشد/ کتاب توست سفرنامه‌ شهود و مرا/ با یادگار همین شرح مختصر باشد»انصاری‌نژاد در این کتاب در کنار قصیده قطار که به سیدحسن مبارز تقدیم کرده دو قصیده هم برای مرتضی امیری اسفندقه دیگر شاعر مشهدی نوشته است.«باز منم در غروب بندر/ قافیه‌اندیش یک قصیده‌ دیگر/ حال من این است اگر به وصف بیاید/ در قفس آسمان خراش، کبوتر/ بال و پرش بسته است و حنجره زخمی/ خسته‌تر از هر غروب چشم به معبر.../ شعر تو از شیعیان خانه‌به‌دوش است/ رفته به تبعید، دست بسته مکرر/ رد شده از کوچه‌های کوفه، پریشان/ دیده به هر سو شبانه سایه‌ خنجر/ بر سر آن کوچه ایستاده‌ام امشب/ همسفرم با تو بین گریه برادر!»

تنوع ستودنی
محمدکاظم کاظمی درباره شعرهای کتاب «از پشت سایه‌ها» می‌نویسد:«...تعادل بر شعرهای او حکم‌فرماست، به گونه‌ای که نه صورت شعر را بر سیرت غالب می‌بینیم و نه برعکس. شاعر نه یک نوگرای افراطی است و نه یک کهن‌گرای سنتی. از امکانات و ظرفیت‌های بیانی در غزل امروز خوب بهره می‌گیرد و در عین حال محو تفنن‌های رایج در شعر بعضی از جوان‌ها هم نمی‌شود. چنین است که شعرش در همان حد ظرفیت خود، می‌تواند صاحبان پسندهای گوناگون را راضی کند. از این‌که بگذریم، تنوع محتوایی آثارش ستودنی است و می‌تواند زمینه‌ساز کاربرد بیشتر این شعرها در مقام‌های گوناگون و برای مخاطبان مختلف باشد. به گمان من هیچ مایه مباهات نیست اینکه شاعری به عاشقانه‌سرایی یا آیینی‌سرایی یا اجتماعی‌سرایی صرف موصوف باشد و چنین بپندارد که او برای همین خلق شده است که نوع خاصی از شعر بسراید. البته اینکه گاهی شاعری به سبب نیاز زمانه و خالی‌گاهی که در محیط ادبی عصر خویش حس می‌کند به مضامینی ویژه می‌گراید، استثناست و بنا بر همان شرایط خاص قابل توجیه ولی در مجموع معمولا دایره مخاطبان شاعرانی وسیع‌تر است که برای سلایق و نیازهای گوناگون جامعه، صاحب حرف و سخن هستند و انصاری‌نژاد می‌کوشد که چنین باشد.در آثار شاعر ما، هم رگه‌هایی از عاشقانه‌سرایی می‌توان یافت، هم عنایت به مضامین مذهبی، هم به مفاخره فرهنگی و تاریخی و هم به مسائل اجتماع و سیاست امروز. و باز جالب اینکه او از آن گروه شاعران نیست که وقتی به تغزل می‌گراید، به سرعت عراقی‌سرا شود و وقتی به مذهبی‌سرایی روی می‌آورد، مغلوب گرایش سنتی موجود در شعر مذهبی ما باشد. در همه این مضامین و حال و هواها، شعر او همچنان نو و پرطراوت است و مبتنی بر تجربه‌های رایج در غزل امروز در این نسل.
ولی گفتم که تجربه‌های رایج و همین‌جا نباید فراموش کرد که نمادها و عناصر تصویرسازی در آثار انصاری‌نژاد غالبا از فضای عام رایج در میان غزل‌سرایان این سال‌ها برگرفته شده است و شاعر ما کمتر از فضای خاص و تجربه‌های شخصی انسان امروز سخن می‌گوید... .»

فرصت گل چیدن
در پایان این نوشتار ضمن آرزوی موفقیت برای محمدحسین انصاری‌نژاد، غزل آغازین از پشت سایه‌ها را با هم می‌خوانیم:

کجای وسعتی از آفتابگردان‌ها
نشسته‌ای به تماشای ما پریشان‌ها
کجای این شب مهتاب می‌زنی لبخند
به روی مزرعه آفتابگردان‌ها
شهید باغ اشارات چشم‌های تواند
که مانده‌اند در اوصافشان غزل‌خوان‌ها
تمام جاده چراغانی نفس‌هایت
نشسته‌اند به پابوسی‌ات خیابان‌ها
زمین قلمرو گل‌های آفتابی توست
زمان پر از هیجان شکوفه باران‌ها
دوباره دست تکان می‌دهی از آن سوها
دوباره شور شگفتی است در نیستان‌ها
کنار تپه نرگس مسافری می‌خواند
خوشا هوای تو و جشن گل به دامان‌ها
در آ که تفرقه تعطیل کرده عاطفه را
پرندگان پراکنده‌اند انسان‌ها
بهار می‌رسد از راه تازه مثل ظهور
خوش است فرصت گل چیدن از فراوان‌ها


   تاریخ ارسال :   1394/5/10 در ساعت : 17:13:41       تعداد مشاهده : 833     منبع مقاله :  بانک مقالات شاعران فارسی زبان   موضوع مقاله :  مقاله جدید

کسانی که این مقاله را می پسندند :


مرضیه عاطفی
1394/5/17 در ساعت : 11:35:12
بهار می‌رسد از راه تازه مثل ظهور
خوش است فرصت گل چیدن از فراوان‌ها







کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی